سالگرد 18 تیر78

یک کامیون آجر و سنگ به سمت دانشجویان پرتاب کردند! بازخوانی حمله به کوی دانشگاه تهران

تیر ۱۹, ۱۳۹۷ ساعت: ۰۰:۴۸ ق.ظ 862 بازدید بدون نظر
«فضایی شبیه جنگ‌های شهری و انقلاب بود؛ آجر‌های بسیاری برای پرتاب به سمت دانشجو‌ها آورده بودند و لباس شخصی‌ها می‌آمدند و آجر و سنگ پرتاب می‌کردند و این در ادامه‌ مواجه‌ی خشونت امیزی بود که بین دانشجوها و لباس شخصی‌ها درون دانشگاه شکل گرفته بود.»

یک کامیون آجر و سنگ به سمت دانشجویان پرتاب کردند! بازخوانی حمله به کوی دانشگاه تهران

«فضایی شبیه جنگ‌های شهری و انقلاب بود؛ آجر‌های بسیاری برای پرتاب به سمت دانشجو‌ها آورده بودند و لباس شخصی‌ها  می‌آمدند و آجر و سنگ پرتاب می‌کردند و این در ادامه‌ مواجه‌ی خشونت امیزی بود که بین دانشجوها و لباس شخصی‌ها درون دانشگاه شکل گرفته بود.»

مهندس حسین احمدی ﻋﻀﻮ ارﺷﺪ و دﺑﯿﺮآن زمان ﺗﺸﮑﯿﻼت اﻧﺠﻤﻦ اﺳﻼﻣﯽ داﻧﺸﺠﻮﯾﺎن داﻧﺸﮕﺎه ﺗﻬﺮان در گفت وگویی ضمن بازسازی فضای حادثه سهمگین ۱۸ تیرماه و حمله به کوی دانشگاه، هدف از حمله به دانشجویان را تخریب دولت خاتمی و مقابله با افشاگری قتل های زنجیره ای و همچنین منفعل کردن دانشگاه ها و ضربه زدن به جنبش دانشجویی می داند.

متن گفت وگو با حسین احمدی را می خوانید:

* دو قضیه پیش روی ماست، یکی جریانی که در اعتراض به روزنامه سلام به وجود آمد و یکی برخوردی که با دانشجویان در ۱۸ تیر داشتند. پرسش این‌جاست که آیا رهبری اعتراضات به عهده انجمن بود؟

حسین احمدی: واقعه ۱۸ تیر واقعه‌ی سهمگینی بود در دانشگاه. اولا برخوردی که با مطبوعات صورت گرفته بود برخوردی کاملا سازماندهی شده بود و دانشجویان کاملا درک می‌کنند. در کنار جنبش دانشجویی رکن چهارمی که در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده بود رکن اساسی مطبوعات بود، مطبوعات نقش بسیار‌موثری داشتند، مثل تلگرام در امروزه. شما نگاه کنید اگر امروزه تلگرام را ببندند یک فضای بسیار‌شکننده ایجاد می‌شود و واکنش‌های بسیار جدی اجتماعی نسبت به این قضیه رخ می‌دهد. سلام در آن دوران کاملا مشابه تلگرام در دوران فعلی بود. اگر می‌خواستیم یک حرفی را به مردم بزنیم یا یک افشاگری‌ای ‌بکنیم تلویزیون را که در اختیار‌نداشتیم، رسانه‌ای که نداشتیم و دنیای مجازی‌‌ای که امروزه وجود دارد هم که وجود نداشت و تنها راهی که می‌توانستیم با مردم ارتباط برقرار کنیم مطبوعات بود و تنها روزنامه‌ای که می‌توانیم بگوییم پیش‌قراول بود روزنامه سلام بود که از اوایل دولت آقای‌هاشمی تاسیس شده و به گونه‌ای ارگان رسمی خط امام بود. تیتر سلام هم به شکلی بهانه است و سلام یک ارگان رسمی بود که ما اکثر بیانیه‌ها را در آن منتشر می‌کردیم و جایی نداشتیم که حرفهایمان را بزنیم و فقط روزنامه سلام بود. در مقابله با روزنامه سلام روزنامه کیهان بود که شکلی بسیار عقلانی‌تر از چیزی که امروزه وجود دارد داشت. سلام تیتری زد که متوجه یک نیروی امنیتی اطلاعاتی بود به نام آقای سعید امامی. روزنامه سلام افشا کرد که طراح اصلی برخورد با مطبوعات سعید امامی بوده است. این تیتر بهانه‌ای شد برای توقیف سلام. روزنامه سلام که توقیف شد ارگان جنبش دانشجویی توقیف شده بود و چون فرصت هم نبود که به روز بعدش برسد و زمان هم زمان خاصی بود (زمان امتحانات دانشجویان) و جنبش دانشجویی در زمان امتحانات سازماندهی خاصی نداشت و خود دانشجویان به صورت خودجوش برنامه ریزی کردند و حتی انجمن اسلامی هم فرصت نکرد سازماندهی را انجام دهد. شب همان روزی که توقیف روزنامه صورت گرفت دانشجوها یک اطلاعیه ساده زدند و دعوت کردند که داخل کوی دانشگاه یک نشستی در مسجد دانشگاه یا در خیابان شریعتی داخل کوی دانشگاه یک تحصنی انجام بگیرد که بدین شکل اعتراض خودشان را نسبت به توقیف سلام اعلام کنند. برخی ازبچه‌های انجمن هم بودند اما انجمن اطلاعیه‌ای نزده بود و نه اینکه نمیخواستند بلکه فرصت نکرده بودند. پیشانی و میدان‌دار انجمن اسلامی و اتحادیه انجمن‌های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت بود. پس به طور خلأصه این حرکت شکل گرفت و هدف این بود که اعتراضی انجام شود. اتفاقا به نظر من نیروهای امنیتی و گروه‌های فشار که در نیروهای دانشجویی ما رخنه کرده بودند سازماندهی کردند و این حرکت اعتراضی دانشجویی را بهانه کردند که بیایند برخورد کنند، وارد دانشگاه شوند و دانشجو را کتک بزنند و هدفمند این برخورد انجام شد وگرنه خیلی از این دست حرکت‌های دانشجویی شکل می‌گیرد. صبح روز بعد به من زنگ زدند و با حرارت زیادی گفتند که: “چه نشستی که اومدن این‌جا و دانشجوها رو زدن!”. من باورم نشد چون اولین بار بود که با چنین چیزی مواجه می‌شدیم. تا آن موقع نیروی انتظامی از نرده‌های دانشگاه رد نمی‌شد، البته گروه‌های فشار‌ را با لباس شخصی میفرستادند. بی ارتباط نبود که در مورد ۱۹ مهر صحبت کردیم. ما با این مواجه شدیم که وارد حریم دانشگاه شدند و به حرکت اعتراضی دانشجویی هجوم آوردند و این هجوم هم اولین باری بود که رخ میداد و تحلیل ما این بود که کاملا سازماندهی شده است که از این طریق به دولت دوم خرداد ضربه بزنند. ریشه اصلی ۱۸ تیر برخورد با دولت آقای خاتمی بود.

* یعنی به نظر شما مطلوب آن‌ها هم همین بود؟

حسین احمدی: حالا می‌توانیم تحلیل کنیم که مطلوب آن‌ها چه بود و چه می‌خواستند و چه شد. مطلوب آن‌ها این بود که ضربه بزنند به جنبش دانشجویی و ایجاد یک رعب و یک وحشت که بتواند دانشگاه را منفعل ‌کنند. یک شبه نمی‌توان دانشگاه را منفعل کرد، دانشگاهی که دوران ساز است و رییس جمهور به مردم معرفی می‌کند. این‌ها جریحه دار شده بودند و سرشکسته شده بودند در برابر رای مردم و جنبش‌های اجتماعی( که ریشه اصلی آن جنبش‌های دانشجویی بود). فضای آن موقع دانشگاه بسیار متفاوت بود با فضای حال حاضر، و حتی دانشگاه در انتخابات مجلس سال ۷۵ نقش مهمی داشت و با برگزاری میزگردها به جامعه جهت می‌داد. اوج بازسازی جنبش دانشجویی که بعد از فوت امام به قهقرا رفته بود در سال ۷۵ و ۷۶ با پیدایش جنبش دوم خرداد بود و دوباره هویت پیدا کرد. دولت دوم خرداد(دولت آقای خاتمی) همان ایده‌ها را در قالب یک دولت مستقر پیگیری و سازماندهی می‌کرد. بیشتر برخورد‌هایی که گروه‌های فشار در نهادهای حاکمیتی می‌کردند هدفشان ضربه زدن به توسعه سیاسی و فرهنگی بود. ببینید آقای تاج‌زاده که یک فرد سازمان دهنده و بسیار‌تشکیلاتی بود در وزارت کشور به عنوان معاون سیاسی وزارت کشور توسعه سیاسی را سازماندهی می‌کند و بعدا شورای شهر ‌شکل میگیرد و قانون احزاب و حزب سازماندهی می‌شود. هدف اصلی شروع یک تهاجمی بود که اولین بازوی جدی ای‌که دوم خرداد را شکل داده بود هدف قرار داده بود و میخواستند که دانشگاه را منفعل کنند و به شکلی یک نزاع جدی فرهنگی‌ سیاسی بود. هدف دیگر از این تهاجم برخورد با افشاگری قتل‌های زنجیره‌ای ‌بود. اما هدف اصلی منفعل کردن دانشگاه و بدین شکل آسیب زدن به دولت بود.

* گروه‌های فشار مشخصا چه کسانی هستند؟

حسین احمدی: گروه‌های فشاری که در نهاد‌های سیاسی و رسمی حاکمیتی بودند که در اختیار‌دولت نبودند.

* مقاومت هم کردید؟

حسین احمدی: به باور من انجمن‌های اسلامی غالب بودند و حتی این انتقاد هم به آن‌ها می‌شد که تک صدایی می‌کنند و دچار انحصارگرایی اند. حتی ما اعتقاد داشتیم که فرصت‌هایی را ایجاد کنیم که پارلمان‌های دانشجویی شکل بگیرد. ما احساس می‌کردیم دانشجوها اگر بخواهند فعالیت دانشجویی کنند محکوم به این بودند که بیایند و در انجمن‌های اسلامی‌دانشگاه، تنها قالب تشکیلاتی که در دانشگاه رسمیت داشت فعالیت کنند. و یکی از آفت ﻫایی که ما نگرانش بودیم این بود که ما انجمن اسلامی‌ها پیگیری نکردیم که انجمن‌های دیگر‌تشکیل بشود و حتی با تشکیل جامعه اسلامی مخالفت کردیم که اشتباه بود. ما باید با این مخالف ‌می‌بودیم که نیروهای سیاسی بیرون از دانشگاه یا بدتر از دیگرنیروها بیایند در‌داخل ‌دانشگاه تشکیلات راه بیاندازند. ولی این که به طور خودجوش اجازه بدهیم که جریان‌های فکری‌ای که مخالف انجمن اسلامی بودند بتوانند تشکیل بیابند، نه فقط بسیج و جامعه اسلامی و جناح راست بلکه کسانی که تفکرات لیبرالی داشتند یا کسانی که تفکرات نهضت آزادی داشتند کاری بود که باید انجام می‌شد ولی متاسفانه نشد.

* یعنی تا سال ۷۷ خواستگاه‌های دیگر فرصت بیان دیدگاه‌هایشان را در دانشگاه نداشتند؟

حسین احمدی: به صورت رسمی نداشتند. این خلأ وجود داشت. این خلأ به صورت خواسته و یا ناخواسته وجود داشت. و این به نظرم باعث ضربه به انجمن می‌شد، چون افرادی بودند که به انجمن اسلامی و به آرمان‌های آن باور نداشتند ولی مجبور بودند چون تشکیلاتی نداشتند به انجمن بیایند و این باعث ‌می‌شد که انجمن به ضد خودش تبدیل شود و افراد ناهمسو با انجمن وارد آن می‌شدند.

* ۱۸ تیر اتفاق افتاد و شما این را پیش بینی نمی‌کردید؟

حسین احمدی: این حجم از هجوم را نه تنها انجمن اسلامی که خود دولت هم متصور نمی‌شد، بچه‌ها مقایسه می‌کردند با ۱۳ آبان ۱۳۳۹ که دانشجو‌ها را از طبقات بالا پرت کرده بودند پایین و گاز اشک آور زده بودند و با تهاجمات فیزیکی حرمت دانشگاه را شکانده که بعد از انقلاب تا آن زمان چنین اتفاقی نیفتاده بود، نیروهای انتظامی که باید حافظ امنیت حریم دانشگاه باشند خودشان هجوم آوردند به دانشگاه و دانشگاه را مضروب کردند. خب این هجوم باعث جریحه دار شدن روحیه دانشگاه و شکسته شدن حرمت دانشگاه شده بود. رهبری هم در مورد حمله به کوی دانشگاه از خنجری به سینه خود تعبیر کرد. به هرحال این تهاجم تهاجمی غیرقابل انتظار بود.

* شما کی متوجه حادثه شدید؟

حسین احمدی: من صیح متوجه حادثه شدم، در چهارراه امیراباد و جلال آل‌احمد دیدم که یک کامیون درحال خالی کردن آجر است و این بسیار عجیب بود، فضایی که من دیدم شبیه جنگ‌های شهری و انقلاب بود بعد از آن متوجه شدم که این اجر‌ها برای پرتاب به سمت دانشجو‌ها امده است و لباس شخصی‌ها  و آجر و سنگ پرتاب می‌کردند و این در ادامه‌ی مواجه‌ی خشونت امیزی بود که بین دانشجوها و لباس شخصی‌ها درون دانشگاه شکل گرفته بود. زمانی که من رسیدم یک‌سری ماشین‌های مخصوص بازداشت نیروی انتظامی آن‌جا حضور داشت و دیدم که یک‌سری از دانشجو‌ها را می‌گرفتند و می‌برند. از طرفی یک‌سری از دانشجویان با وضعیت خوابگاهی و خصوصی و غیر رسمی بودند و پیراهن‌ها و لباس‌های آن‌ها خونین و پاره است و من نگران این بودم که خودم بازداشت نشوم که بتوانم خودم را به داخل کوی برسانم و متوجه بشوم داخل کوی چه اتفاقی افتاده است. چون چیزی که من می‌دیدم فقط نیروهای امنیتی و لباس شخصی‌ها و یک فضای کاملا جنگی بود.

این ماجرا یک شب و یک روز طول کشید و اوج مواجهه‌ی خشونت‌آمیز حدود ساعت ۱۲ شب بود. در واقع بعد از نمازمغرب و عشا ایده‌ی اعتراض کردن شکل گرفته و اطلاعیه‌های آن نیز پخش شده بود و این حدود ساعت ۱۰ شکل خودش را پیاده کرد. در این زمان حتی یک فکری به وجود آمد که خارج از کوی برویم یا نه. بخشی که شاید نفوذی مهاجمین بودند و سعی داشتند تحریکاتی ایجاد کنند که این اعتراض به خارج کوی برود موافق بودند تا بعدا نیروهای امنیتی توجیهی برای حمله داشته باشند. ولی نیرو‌ها‌یی حریم را شکستند و وارد کوی شدند مثلا به طبقه‌ی سوم رفتند و دانشجو را از آن طبقه به پایین پرت کردند. در واقع حرکت آن‌ها کاملا تعرض بود حتی دانشجویانی که دراین راهپیمایی اعتراض هم نبودند در خوابگاه خودشان امنیت نداشتند و می‌توان نتیجه گرفت که این اعتراض یک بهانه بوده است.

* حضور مسئولان دولت آقای خاتمی مثل آقای معین و تاج‌زاده چگونه بود ؟

حسین احمدی: این‌ها صبح واقعه آمدند و من آقای موسوی لاری را هم به خاطر می‌آورم.

در آن زمان وضع به گونه‌ای بود که همه‌ی ما شوکه شده بودیم و باور این وضع برای ما سخت بود. من و تعدادی از دانشجویان جمع شدیم تا ببینیم به عنوان انجمن اسلامی چه باید بکنیم؟ من پیشنهاد کردم که برای این که یک مرهمی برای زخم‌های به وجود آمده باشیم اعتراضی را سازماندهی کنیم. نظر من تحصن بود که یکی پیشنهاد داد که در مسجد تحصن کنیم، من استقبال کردم. در واقع هدف این بود که برای اعتراض به داخل مسجد کوی دانشگاه برویم و آن‌جا تحصن کنیم که این هم شکل گرفت. انجمن اسلامی رسما با این که این اعتراض را به خارج دانشگاه بکشند مخالف بود و نظر ما این بود که ما اعتراضمان را در قالب یک تحصن شکل می‌دهیم و مسئولین را به این‌جا دعوت می‌کنیم و کسانی که مسئول صیانت از دانشگاه هستند باید پاسخگو باشند. اعتراضات را شکل دادیم اما بعد‌از‌ظهر دوباره فضا را به هم ریختند و متشنج کردند. در این زمان دودستگی شد. همچنین آقای موسوی لاری هم که آمد میخواستیم که او را به داخل ببریم وامکان آن فراهم نشد، بعد از آن وضعیت تحصن از هم پاشید وبه بیرون از دانشگاه کشیده شد.

حتی من به یاد می‌آورم که در آن شلوغی من با بلندگویی دانشجویان را به آرامش دعوت کردم و به آن‌ها گفتم طرف مقابل هم همین را میخواسته که ما را اعصبانی کند و در یک شرایط عصبانیت ما نمی‌توانیم تصمیم بگیریم.

داخل شلوغی‌ها و درگیری‌ها عمامه آقای موسوی لاری از سرشان افتاد. من یک بلندگویی که داخل وانتی بود را گرفتم و بچه‌ها را به آرامش دعوت کردم که ما نمی‌توانیم در عصبانیت تصمیم بگیریم، طرف مقابل ما همین را میخواسته و اجازه بدهید مسئولینی که موظف هستند پاسخگو باشند، بیایند و پیگیری بکنند. ما آن زمان دولت را حریم امن خود می‌دانستیم. رابطه کاریزماتیکی که جنبش دانشجویی و دفتر تحکیم وحدت در دوره اول با امام داشت، ما با دولت و شخص آقای خاتمی داشتیم. در همان زمان بچه‌ها (که شاید فقط دانشجویان هم نبودند) محکم با مشت روی کاپوت ماشین می‌کوبیدند که حرف نزنید، وقت حرف زدن تمام شده است. من معتقدم عصبانیت در آن زمان عصبانیت خودجوشی بود.

دانشجو‌ها نه تنها از نیروی انتظامی بلکه از هر شخصی که می‌آمد عصبانی و ناراحت می‌بودند. دولت هم باید به نوعی پاسخ‌گو می‌بود. دانشجو‌ها به نوعی دولت را مقصر می‌دانستند.

آقای موسوی لاری آمده بوند التیام بخش باشند، مرحمی باشند روی این زخم. اما حتی فرصت گفت‌و‌گو بین نمایندگان آقای خاتمی و دانشجویان نبود. این روز بعد از حادثه است، روز ۱۹ تیر. دو-سه شب فضا به همین صورت بود. من خودم یکی از بچه‌هایی که در گردانی با من بود را دیدم که زنجیر دستش بود. اینان اغلب با موتور حمله می‌کردند که سریع بتوانند فرار کنند. این آقایی که من میشناختم زنجیر موتور را دور دست خود پیچیده بود و در هوا تکان می‌داد و سعی داشتند که فضای رعب و وحشت بین دانشجویان ایجاد کنند. رفتم به او نصیحت کردم که شما این‌جا چکار می‌کنی؟ آمدی به دانشجو‌ها حمله می‌کنی، یک زمانی ما همه با هم علیه دشمن واحد می‌جنگیدیم. چرا حرمت دانشگاه را می‌شکنید؟

* آیا این حرف درست است که خاتمی در تابستان آن سال دفاع خوبی از دانشجویان نکرد؟      

حسین احمدی: من این حرف را قبول ندارم. درست است که دولت در این قضیه منفعل بود و نیروهایی خارج از دولت نسبت به دولت رفتارهای فاشیستی می‌کردند، ولی همین که وزیر کشور آمده بود یعنی حمایت عملی از دانشجویان.

* قبول دارید که طرح عبور از خاتمی که دفتر تحکیم وحدت طیف مدرن داشت از تبعات این اتفاق بود؟

حسین احمدی: بله. این بحث تبعات این اتفاق است. انجمن نتوانست این اتفاقات را کنترل کند و انجمن‌های دیگر آمدند. حمله به کوی دانشگاه تهران فقط نبود و حمله به کل جنبش دانشجویی بود. تمام دانشگاه‌های دیگر هم واکنش نشان دادند. اختلافاتی که با وجود دیگر انجمن اسلامی‌ها بین ما افتاد مانع از این شد که بتوانیم سازماندهی خوبی داشته باشیم. مثلا آقای علی افشاری که نماینده انجمن اسلامی پلی‌تکنیک بودند بر خلاف من که اعتقاد داشتم تحصن باید داخل دانشگاه بماند، اعتقاد داشتند که باید اعتراضات را به خیابان ببرند و بچه‌ها را روبروی وزارت کشور بردند. قضیه فراتر از دانشگاه تهران بود. یعنی یک ساحتی شکسته شده بود که کل حرمت دانشگاه انقلاب و وابسته به نظام جمهوری اسلامی شکسته شده بود و بحث یک انجمن و یک دانشگاه نبود. من یادم هست که مردم لقمه، غذا، خرما، چای و شربت درست کرده و می‌آوردند. فضای بسیار صمیمی بین مردم ساکن محله‌های اطراف کوی دانشگاه و دانشجویان به وجود آمد. مردم به این صورت حمایت خود را از دانشجویان نشان می‌دادند. فضا کمی امن‌تر شد. ولی عزت ابراهیم نژاد در همین فضای امن کشته شد. یکی از دوستان ما، یک کلت کمری پیدا کرد. که ما این را به وزارت کشور تسلیم کردیم.

تبعاتی که بعدا ایجاد شد از درون همان جریان معترض شروع شده بود. آقای افشاری اعتراضات را به خیابان بردند و روبروی وزارت کشور. به نظر من این یک حرکت افراطی بود که دقیقا در جهت اهداف آنان بود که حرکتی بر ضد آقای خاتمی و دولتش شکل بگیرد. ولی ما می‌گفتیم که ما باید حریم خود را حفظ کنیم، از حریم خود صیانت کنیم و حرف‌هایمان را همین‌جا بزنیم. که پیام ما هم رسید و مردم خیلی حمایت کردند. هدف از این حمله به کوی دامن زدن به اختلافات و شکاف‌ها بود و این خارج شدن از کوی دقیقا در راستای هدف آنان بود. به عبارتی این خارج شدن از نرده‌های کوی مانند همان عبور از خاتمی بود. ما می‌گفتیم عبور از این نرده‌ها دامن زدن به خشونت است و همین بحث‌ها را در عبور از خاتمی هم داشتیم. عبور از خاتمی که ماهم مخالف آن بودیم به معنای عبور از منطق و گفتمان منطقی و آرمان‌های دوم خرداد بود. عبور از خاتمی یک نوع آنارشی و در جهت حرکت‌های فاشیستی بود که منجر به آنارشی می‌شد. یعنی ما این عبور از این نظم مستقری را که در شخصیت و گفتمان دوم خرداد و رئیس جمهور رسمی کشور، آقای خاتمی، بود را به منزله رفتار آنارشیستی می‌دانستیم که نتیجه آن حرکت‌های فاشیستی بود. اصلا فاشیسم و آنارشیسم دو روی یک سکه اند یا دو تیغه یک قیچی اند. ما آن موقع می‌گفتیم که تحجر و لیبرالیسم دو تیغه یک قیچی هستندکه خط امام، اهداف انقلاب، قانون اساسی و دوم خرداد را قیچی می‌کنند. به عبارتی فاشیسم و آنارشیسم و رفتارهای دفرمیته در برابر رفتار‌های رفرمی و اصلاح‌طلبانه که هدف آقای خاتمی بودند، قرار گرفت. ما در برابر یک‌سری بی ظرفیتی‌های قرار داشتیم که سازماندهی شده در درون نهاد‌های امنیتی بودند. و این اتفاق هم وقتی افتاد که کنترل قوای نظامی و انتظامی از دست وزارت کشور خارج شد. یکی از خواسته‌های آقای مهندس میرحسین موسوی در سال ۸۴ هم همین بود. ایشان دو شرط برای ورود به کاندیداتوری ریاست جمهوری داشتند: رئیس جمهور می‌بایست دو بازوی قوای امنیتی و رسانه را در اختیار داشته باشد.

در واقع میخواهم بگویم تبعات حمله به کوی دانشگاه ایجاد فضای رعب و وحشت، ایجاد ترک در بین نیروهای جنبش دانشجویی و بازوی توانای حامی آقای خاتمی در داخل دانشگاه، ایجاد ترک در دفتر تحکیم، رادیکال کردن فضای دانشگاه و فاشیستی کردن بیرون دانشگاه و به تبع آن آنارشیستی کردن درون دانشگاه بودند که منجر به فروپاشی جنبش دانشجویی و انسجام اجتماعی درون دانشگاه که پیوند خوبی هم با مردم داشت، شد.

* این واقعه ۱۸ تیر فقط در مورد دانشگاه تهران بود، یا در دانشگاه‌های دیگر هم بود؟

حسین احمدی: مرکز واقعه در دانشگاه تهران بود. به تبع اعتراضات یک تنش‌هایی در تبریز و اصفهان و. . . هم به وجود آمد ولی سازماندهی در درون کوی دانشگاه تهران بود. که سالهای بعد این واقعه در برخی دانشگاه‌های دیگر هم اتفاق افتاد.

* از بیرون که ما نگاه می‌کنیم بیشتر آن واکنش خشونت آمیز اتفاق می‌افتد. چرا انجمن تهران نتوانست فضا را کنترل کند؟

حسین احمدی: این انتقاد می‌تواند وارد بشود، اما از یک نهاد دانشجویی چه انتظاری دارید زمانی که یک سازماندهی که قدرت و ثروت پشت آن است به آن تهاجم کرده و دولت هم درگیر و شوکه شده است. هدفش هم دولت و خاتمی و جنبش دانشجویی و انجمن اسلامی بوده است. چطور انتظار دارید که یک تشکیلات دانشجویی در برابر این حجم از هجوم یک‌تنه بایستد؟

* گفته شده در آن شب دیدگاه برخی و حتی آقای علی افشاری این بود که از کوی خارج نشویم و داخل خیابان نرویم اما شما می‌فرمایید که ما گفتیم بیرون از کوی نرویم و آقای علی افشاری بچه‌ها را به بیرون از کوی برد. نظر شما چیست؟

حسین احمدی: علی افشاری در آن زمان تحکیم وحدت نبود و انجمن پلی‌تکنیک بود. اما من خاطرم هست که بچه‌ها را به خیابان برد. آقای تاج‌زاده هم باید بدانند. به طور کلی دو دسته بودیم؛ بچه‌های پلی‌تکنیک نظرشان این بود که به خارج کوی برویم و بچه‌ها را به آن سمت هدایت می‌کردند و می‌گفتند ما باید اعتراضمان را علنی کنیم و به گوش همه برسانیم اما قصد آشوب نداشتند و دیدگاه خود را مطرح می‌کردند.

درباره شخص آقای علی افشاری، برای خود ما هم سوال بود که چرا صداوسیما و برنامه‌ی گفتگوی ویژه‌ی خبری از ایشان دعوت کرد با توجه که ایشان نه در انجمن تهران بود و نه در مرکز ماجرا قرار داشت.

آن موقع در انجمن تهران هم یک‌سری نگاه‌های بدبینانه وجود داشت، مثلا این که دستگاه‌های امنیتی، عمداً یک شخص تند را در نظر گرفته اند که حقانیت دانشجویان زیر سوال برود و گرنه آن زمان افراد دیگری بودند که می‌توانستند توضیحات بهتری برای مردم ارائه دهند. بعد از آن ماجرا هم خیلی از بچه‌ها  پرونده‌های باز دارند ولی آقای علی افشاری خیلی راحت به خارج از کشور مهاجرت کردند.

* باتوجه به ساختار انجمن‌های اسلامی در دانشگاه تهران و طیف‌های مختلفی که در آن زمان وجود داشت، موضع گیری چه بود؟

حسین احمدی: ما تا سال ۷۷ شاهد یکپارچگی بودیم، البته یک‌سری ناهمسانی‌های سلیقه‌ای بود ولی اختلاف جدی فکری و تشکیلاتی نداشتیم اما بعد از واقعه‌ی کوی دانشگاه، با توجه به تعرض‌هایی که به ساحت دانشجو و دانشگاه شد، به طور مخصوصی ما متوجه این شدیم که فضای رادیکالی، اختلافاتی را در بین دانشجویان به وجود آورده است. که آفت اصلی آن، فراهم نکردن فضا و تشکیلات برای تفکرات دگراندیش بود. در حقیقت شرایط به گونه‌ای بود که تشکل‌هایی که مرام‌نامه انجمن اسلامی‌دانشجویان را قبول نداشتند هم بتوانند شکل بگیرند. به عنوان مثال نهضت آزادی می‌توانست در دانشگاه شاخه دانشجویی داشته باشد. اما خودش در میان احزاب فضای بازی برای فعالیت نداشت که بتواند شاخه‌ی دانشجویی داشته باشد. پس به طور طبیعی همه‌ی این دیدگاه‌ها که فضایی برای فعالیت نداشتند جذب انجمن اسلامی می‌شدند. البته یک‌سری انجمن‌ها تا سال ۷۸ مقاومت‌هایی داشتند. بلاخره ما اساس‌نامه‌ای داشتیم که باید به آن پای‌بند می‌بودند، اینگونه نمی‌شد که هرکس با هر تفکری بیاید در انجمن اسلامی فعالیت بکند. تشکیلات انجمن اسلامی روی این قضیه خیلی محکم بودند و کسانی که به چهارچوب‌های آن اعتقادی نداشتند حتی رد صلاحیت می‌شدند.

از طرفی هم سعی می‌کردیم چترمان بر همه‌ی دیدگاه‌ها گسترده شود اما در عین حال می‌دانستیم این خود نوعی آفت است. ولی قدرت این را نداشتیم که تشکیلاتی متناسب با آن شکل دهیم. در صورتی که هرگاه هر تشکیلاتی که می‌خواست شکل بگیرد ما از آن حمایت می‌کردیم.

* چرا در دانشگاه تهران، همواره فقط یک تشکل تحول خواه فضای فعالیت داشته است؟آیا این تک صدایی نیست؟مثلا امروز در پلی‌تکنیک ۳ تشکل با هویت انجمن اسلامی وجود دارد.

حسین احمدی: البته در همان پلی‌تکنیک هم وضعیت آن چنان شفاف نیست و با اسم‌های مشابه هم نمی‌توان تشکیلات تکثیر کرد. باید هویت و تفکر آن‌ها به طور مشخص مطرح شود و بر اساس آن تشکیلات به وجود آید و با آن دیدگاه شناخته شود و فعالیت سیاسی و اجتماعی داشته باشد. در دانشگاه تهران وضعیت این‌گونه است که انجمن اسلامی‌دانشگاه توانسته با انجمن‌های دانشکده‌ای هویت خود را حفظ کند و همچنان پرچم جنبش دانشجویی را با یک هویت مشخص و متصل به گذشته‌ی خود را برافراشته نگاه دارد.

خیلی از انجمن‌های اسلامی به دلیل ورود افراد ناهمسو و دگراندیش نسبت به چارچوب فکری و اساس‌نامه دچار فروپاشی شدند و چون خود تفکری نداشتند، تشکیلات را از هم پاشیدند و همین شد که حکومت از این خلأ به وجود آمده استفاده کرد. اصلا یکی از اهداف رادیکالیزه کردن دانشگاه‌ها فروپاشی انجمن‌های اسلامی بود چون این تشکل یک بسته‌ی تاریخی و انقلابی از قبل انقلاب داشت و با اصالت‌هایی که داشت می‌توانست تاثیرگذار باشد. ایجاد تشکل‌های حکومتی در دانشگاه‌ها دیگر هدف رادیکالیزه کردن فضای دانشگاه بود. حالا به طور خاص انجمن اسلامی‌دانشگاه تهران تا سال ۷۸ دارای انسجام قوی بود. پس از آن هم چون ساختار دانشکده‌ای با ۲۵ شورای عمومی‌دانشکده‌ای وجود داشت و در انجمن آن‌ها شورای مرکزی دانشکده‌ای تشکیل می‌شد. و بعد از اعضای آن‌ها در شورای عمومی انجمن نماینده‌هایی با حق رای داشتند که شورای مرکزی دانشگاه را تشکیل می‌دادند. به دلیل این ساختار و تشکیلات منسجم به راحتی نمی‌شد به داخل آن رخنه کرد. به عبارتی خود انجمن تهران با این تعداد تشکل مطبوع خودش یک دفتر تحکیم و اتحادیه بود ولی از یک جایی به بعد علی‌رغم این انسجام قوی، رادیکالیزه شدن فضای دانشگاه باعث شد اختلاف نظر‌های سلیقه‌ای عمیق‌تر وبیشتر شود و شکاف ایجاد شود که همچنان هم این شکاف ادامه دارد اما هنوز ساختار اصلی حفظ شده و همچنان می‌تواند مواضعی اتخاذ کند که مورد اقبال واقع شود.

* در واقعه‌ ۱۸ تیر تک روی‌هایی از سوی انجمن‌های اسلامی‌دانشکده‌های تهران رخ نداد؟

حسین احمدی: خیر، اتفاقاً باعث انسجام بچه‌ها شد که البته طبیعی بود. وقتی هجومی از بیرون به دانشگاه و دانشجو و به طور خاص به انجمن اسلامی‌دانشجویان شده بود، وبا توجه به این که انجمن اسلامی خودش را رهبر و نماینده دانشجویان می‌دانست، طبیعی بود که اتحاد اعضا بیشتر شود.

شما هم نظر خود را ارسال کنید