گفت‌و‌گو با محسن صفایی فراهانی

چرا تعامل راهگشاست؟

آذر ۳, ۱۳۹۷ ساعت: ۲۲:۵۰ ب.ظ 277 بازدید بدون نظر
راه برون‌رفت از این وضع واقعاً در تعامل ارکان حاکمیت است؛ یعنی ارکان حاکمیت باید توجه کنند که اگر می‌خواهند واقعاً کار موثری برای کشور انجام دهند، با این مکانیسم مطمئنا جواب نمی‌گیرند. یعنی نمی‌توانیم با استراتژی‌های تقابلی با دنیا، ادامه مسیر دهیم و توقع این باشد که آن‌ها با کشور ما همکاری کنند. برای توسعه‌ی کشور، در درجه‌ی اول باید در داخل تعامل به وجود آورد و بعد راه تعامل با دنیا را در پیش گرفت.
چرا تعامل راهگشاست؟
گفت‌و‌گو با محسن صفایی فراهانی
(منتشر شده در شماره‌ی ۴۲ ایران فردا)
@iranfardamag

ارکان حکومتی ایران با سه دیدگاه متفاوت سیاست‌های استراتژیک را پیگیری می‌کنند.
یک دیدگاه، دیدگاه ایدئولوژیک است که خود را مسئول اسلام و جهان اسلام می‌داند و برای توسعه‌ی تشیع تلاش می‌کند. تلاش گسترده در جنگ بالکان، سوریه، عراق، افغانستان، یمن، و … . بخشی دیگر در همان دهه اول انقلاب باقی مانده و دولت را متولی کل کشور می‌داند و بقیه‌ی مردم را به نوعی تحت سلطه‌ی دولت می‌بینند. گروه سومی هم هست که توسعه را به خصوص توسعه‌ی اقتصادی را مبنای پیشرفت می‌داند؛ الگوهای این گروه هم کشورهای مالزی، ترکیه، کره جنوبی و مانند این‌ها هستند. به اعتقاد گروه سوم، با توسعه‌ی اقتصادی می‌توانیم به توسعه‌ی سیاسی رسیده و در کنار آن توانایی‌های ملی کشور را ارتقا دهیم.
این سه استراتژی هیچ فصل مشترکی باهم ندارند. مثل سه دایره متحدالمرکز هستند که هر کدام برای خود حرکت می‌کند. در حالی که در شرایط امروز، امکان اداره کشور با سه استراتژی متفاوت که در بسیاری مواقع یکدیگر را خنثی می‌کنند، وجود ندارد.

جمعیت نسبت به اول انقلاب ۴/۲ برابر شده ولی تولید ناخالص ملی به قیمت-های ثابت نزدیک ۸/۱ برابر شده است، نرخ بیکاری جوانان زیر ۲۷ سال بالای ۲۷ درصد است، پول ملی در ۱۰ سال گذشته به یک‌دهم ارزش خود رسیده، بحران بانک‌ها و صندوق‌های بازنشستگی که اکثر آن‌ها به مرز ورشکستگی رسیده‌اند، عدم توفیق تلاش‌ها برای فقرزدایی در بخش محرومان کشور، فساد گسترده، بحران آب که با بی‌برنامه عمل کردن در این دهه‌ها، عمده‌ی ذخایر از بین رفته و … پس به جای این‌که عامل همه‌ی این بحران‌ها دولت و رفتار دولت‌ها باشد، باید به مبحثی فراتر نگاه کرد. تا وقتی که استراتژی ارکان حکومت توسعه ایدئولوژیک و انحصارات گسترده حکومتی باشد، بدیهی است مسائل اقتصادی، زیست محیطی و اجتماعی و … اولویت در حد حرف خواهند داشت.

من در سال‌های ۵۳-۵۴ در خوزستان کار می‌کردم. آن موقع سد دز به بهره‌برداری رسیده بود و حدود ۳۰۰ هزار هکتار از اراضی زیر سد را با کانال‌های آبیاری تحت پوشش قرار داده بودند.. یکی از این کشت‌وصنعت‌ها، مارچوبه کاشته بودند. یک شب با مهندسان آن‌جا صحبت می-کردم. گفتم، شما خیانت می‌کنید، مردم ما مارچوبه نیاز ندارند. پاسخ داد که مارچوبه را تنی ۵۰۰۰ دلار صادر می‌کنم. آن موقع گندم تنی ۱۵۰ دلار بود. می‌گفت یک تن مارچوبه صادر کنیم و می‌توانیم بیش از ۳۰ تن گندم وارد کنیم. این می‌شد خودکفایی، نه این که بخواهیم از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را در کشور تولید کنیم.

موقعی که شرکت مپنا را راه‌اندازی کردیم من به فرانسوی‌ها پیشنهاد دادم با مپنا شریک شوند تا در آذربایجان و سیستان و بلوچستان، ۲۰ تا ۱۵هزار مگاوات نیروگاه احداث کنیم. چون ما گاز داریم می‌توانیم برق را که ارزش افزوده بیشتری دارد تولید کرده و به پاکستان، افغانستان، ترکیه و عراق صادر کنیم. آن‌موقع فقط شرق ترکیه نزدیک ۱۰هزار مگاوات برق نیاز داشت. شما تصور کنید اگر ایران به این کشورها برق صادر می‌کرد و دادوستدش از این طرف به گرجستان و ارمنستان هم متصل می‌شد، ایران به هاب برق منطقه‌ای تبدیل می‌شد. در آن صورت حفظ امنیت ایران برای این کشورها و یاران آن‌ها جدی می‌شد.

راه برون‌رفت از این وضع واقعاً در تعامل ارکان حاکمیت است؛ یعنی ارکان حاکمیت باید توجه کنند که اگر می‌خواهند واقعاً کار موثری برای کشور انجام دهند، با این مکانیسم مطمئنا جواب نمی‌گیرند. یعنی نمی‌توانیم با استراتژی‌های تقابلی با دنیا، ادامه مسیر دهیم و توقع این باشد که آن‌ها با کشور ما همکاری کنند. برای توسعه‌ی کشور، در درجه‌ی اول باید در داخل تعامل به وجود آورد و بعد راه تعامل با دنیا را در پیش گرفت.

ویتنام بعد از ۱۹۷۵ ده سال پس از جنگ، ابتدا اقدام به ترک مخاصمه با آمریکایی‌ها کرد و بعد هم با آن‌ها قرارداد صلح امضا نمود. در حالی که آمریکایی‌ها نزدیک ۲۵ سال سنگین‌ترین حملات بعد از جنگ جهانی دوم را در جنگ با ویتنام داشتند. دولت کمونیستی ویتنام، سراغ این رفت که از پتانسیل دنیا چگونه استفاده کند؟ امروز ببینید ویتنام چقدر به خود آمریکا صادرات دارد.

تغییر سیاست‌های چین از ۱۹۸۰ به بعد و اتخاذ روش درهای باز و تعامل با دنیا در چارچوب همان دولت سوسیالیستی، امروز چین را بعد از ۳۵ سال به دومین اقتصاد دنیا تبدیل کرده است، اولین باری که رفتم شانگهای، مردم آن قدر فقیر بودند که هیچ یخچالی در خانه نداشتند. در فصل زمستان گوشت خود را از پنجره به بیرون آویزان می‌کردند. الان چین سالیانه حدود ۶۰۰ میلیارد دلار صادرات کالا به آمریکا دارد، یعنی نزدیک ۱۵ درصد صادرات چین فقط به آمریکاست.

شما هم نظر خود را ارسال کنید