پاسخ سیدمصطفی تاج‌زاده فعال سیاسی اصلاح‌طلب به یک یادداشت منتشره در یک کانال تلگرامی

دی ۱۷, ۱۳۹۶ ساعت: ۱۹:۰۴ ب.ظ 510 بازدید بدون نظر
ایجاد اختلاف بین رهبران اصلاحات و جنبش سبز، آنچنان که نویسند محترم مقاله مذبور ادعا می‌کند، حتی اگر چنین اختلافی واقعیت می داشت، که ندارد، به سود ایران و ایرانیان نمی بینم. تجلیل از بزرگان سبز ما موسوی و کروبی و رهنورد، نباید با تخریب خاتمی پرچمدار اصلاحات همراه شود، که همگی موضعی مشفقانه و ناصحانه به نظام داشته و دارند.

پاسخ سیدمصطفی تاج‌زاده فعال سیاسی اصلاح‌طلب به یک یادداشت منتشره در یک کانال تلگرامی

به نام خدا

مدیریت کانال تلگرامی صدای مردم

با سلام

روز پنجشنبه یادداشتی با تیتر “آقای تاجزاده به مردم بپیوندید” منتشر کردید. موجب تشکر است طبق موازین قانونی و اخلاقی نسبت به انتشار کامل پاسخ زیر اقدام فرمایید.

۱. من تظاهرات واعتراض کردن را حق قانونی شهروندان می‌دانم؛ له یا علیه هر فرد یا پدیده یا تصمیم یا اقدامی که آنرا به سود یا زیان خود تشخیص می دهند. دقیقا مانند رای دادن که حقی همگانی است حتی اگر ناکارآمدترین نامزدها را برگزینند. زیرا مردم صاحب کشورند و نه سیاستمداران. پس حق دارند هر فرد وگروه وجریانی را که می پسندند در راس قدرت بنشانند و هر زمان که اراده کنند آنان را به زیر کشند. بالاتر از آن، مردم حق دارند هر نظامی را که همسو با عقاید خود یا به سود خود می بینند، مستقر کنند. آیه الله خمینی حق تعیین سرنوشت را حقی مسلم، اولیه، بدیهی، عقلی، فطری هر نسل می خواند.

۲. برپایی اجتماعات اعتراضی مانند برگزاری انتخابات آزاد از ویژگی های هر نظام دموکراتیک است. فقط رژیم های استبدادی انتخابات گریز وتظاهرات ستیزند. هر دو پدیده نماد حضور ومشارکت مردم در عرصه تعیین سرنوشت بشمار می روند و قانون اساسی ما نیز هر دو حق را به رسمیت شناخته است. پس موافق ومخالف حکومت باید به یک میزان از این حق بهره برند. استفاده آن دو هوایی تازه در سپهر سیاست وسیاست ورزی می دمد و قصور یا تقصیر مقامات و نیز آثار آنها را به حداقل خود می رساند و ثبات سیاسی را تداوم می بخشد. درنظام های دموکراتیک شاهد برپایی روزانه تظاهرات وانتخابات آزاد ودست به دست شدن مسالمت آمیز قدرت و حکومت هستیم.به همین دلیل آن نظام ها پابرجا می مانند.در دیکتاتوری ها نه تظاهرات آزاد است ونه انتخابات. به همین دلیل سیستم های بی ثباتی محسوب می‌شوند.

۳. ریشه اعتراضات اخیر که فراتر از نارضایتی های معمول بود، در درجه نخست به ناکارآمدی سیستم، بی‌اعتنایی و حتی لج بازی بخشهای مهمی از حاکمیت با خواست اکثریت رای دهندگان به ویژه در شش انتخابات اخیر و نیز به ضعف عملکرد منتخبان مردم در استفاده از فرصت ها و امکانات حکومتی برمی‌گردد. در حقیقت جامعه ما امروز فقط با مشکل بیکاری و رکود و گرانی مواجه نیست. افزون برآن با تنگ نظری، فرقه گرایی، تبعیض و کاربرد میعارهای دوگانه، فساد گسترده، عدم شفافیت، هزینه های کمرشکن فرامرزی، تحمیل یک سبک زندگی، سپاهیزه شدن اقتصاد و سیاست و انتخابات و …، و نیز تحقیر مستمر رای دهندگان مواجه است. مجموعه این پدیده ها یا روندهای منفی استفاده از استعداد، سرمایه، دانش، تجربه و خلاقیت میلیون ها ایرانی را ناممکن یا بسیار دشوار می کرده است. پس اگر قرار بر سرزنش کسانی در حوادث اخیر باشد، ملامت در درجه اول باید متوجه حاکمان شود که به نیازها وپیام ها ومطالبات مردم توجه نکردند و هنوز نیز بعضا متوجه نشده اند که مادام که در بر همین پاشنه بچرخد، بروز ناآرامی های گوناگون مردمی اجتناب ناپذیر خواهد بود.

۴. ایران ملتی متحد وجامعه ای متکثر دارد. حذف یا نادیده گرفتن هر بخشی از ملت توسط بخش دیگر آن، سر از فاشیسم درمی آورد و به استبداد دینی یا دیکتاتوری سکولار منجر می‌شود. می‌دانم که اصلاح طلبان فقط ۲۴ میلیون رای از ۵۶ تا ۵۸ میلیون ایرانی واجد شرایط رای دادن را دارند. با وجود این راهبرد پیشنهادی اصلاحات را “ملی” می‌خوانم نه فقط جناحی. زیرا صرفا با به‌رسمیت شناختن حق شهروندی آحاد مردم و تلاش برای تحقق “ایران برای همه ایرانیان” می توان نظم و ثبات سیاسی جامعه را تداوم بخشید و به‌سوی فردای بهتر حرکت کرد. من راهبرد پیشنهادی اصلاحات برای خروج از بحران را ملی می‌نامم زیرا معتقدم علاوه بر اصلاح طلبان اکثریت قاطع حدود ۱۸ میلیون هموطنی که رای ندادند و ۱۶ میلیونی که به رییسی رای دادند، اول آنکه مخالف خشونت‌ورزی اند و روحیه دیگر پذیر دارند. دوم آنکه با افتادن ایران در چرخه شوم سرکوب حکومتی و تخریب ضدحکومتی مخالفند و درمقایسه با آنچه در مصر، سوریه و یمن گذشت، تونس را می‌پسندند که در آن مسلمان و سکولار، همکاران سابق بن‌علی و مخالفان سرسخت او، بی‌حجاب و باحجاب، سوسیالیست و لیبرال، روستایی و شهری و مدرن و سنتی مشترکا کشور را اداره می کنند. احزاب و جناح ها نیز انحصار طلبی و حذف و نابودی رقیب را ترویج نمی کنند.

۵. من نه با روش صدا وسیما همدلی دارم که رسالت خود را پاشیدن بذر یاس و تفرقه و تقابل مردم با یکدیگر می داند، و نه شیوه بی سی سی فارسی، صدای امریکا و نیز آن دسته از کانال‌های تلگرامی را به‌سود ایران و ایرانیان ارزیابی می‌کنم که رو در رو قرار دادن قشرهایی از مردم برابر قشرهای دیگر و حتی آشوب و درگیری مسلحانه را تشویق می‌کنند و بر طبل ناامیدی از راهبرد اصلاحی، و در نتیجه دل بستن به سرنگونی خشونت بار جمهوری اسلامی می‌کوبند. رسانه های هر دوطرف در صورت موفقیت بی تردید ایران را دچار وضعیتی مانند سوریه و لیبی خواهند کرد؛ در کوتاه مدت ایران کره شمالی اسلامی بشود یا نشود.

۶. هراس از سوریه شدن ایران امری موهوم یا تبلیغاتی نیست زیرا شکاف های متعدد و متنوع فکری، سیاسی، طبقاتی، قومیتی، زبانی و…جامعه ما دیرپا و جدی است. تلاش اصلاح طلبان درمرحله نخست جلوگیری از فعال شدن گسل های مزبور است تا ایرانی مقابل ایرانی قرار نگیرد. سوریه سوریه شد زیرا جریانی اصلاح طلب نداشت تا همزمان به حکومت هشدار دهد که دست از تنگ نظری وانحصار طلبی و سرکوب و تحقیر شهروندان خود بردارد و به حاکمیت قانون تن دهد و حقوق ملت را پاس دارد و مشارکت دگراندیشان وغیر خودی ها را در جامعه وحکومت جلب کند. از سوی دیگر به مردم انذار دهد که متوسل شدن به روش های خشن وخدای نکرده دست بردن به سلاح، ولو با انگیزه های پاک و ظلم ستیز، هیچ یک از مشکلات اساسی جامعه را حل که نخواهدکرد هیچ، پس از به‌جاگذاشتن صدها هزار کشته و مجروح و میلیون آواره و نیز نابودی زیر ساخت های کشور، تازه به نقطه آغازین باز خواهند گشت؛ اگر ثبات سیاسی می خواهند باید انتخابات آزاد برگزار کنند، دولت وحدت ملی تشکیل دهند و مخالف و موافق حکومت زیر چتر یک قانون اساسی مورد قبول ملت حقوق همدیگر را به رسمیت بشناسند. من این وضعیت و رو در رویی مردم را حتی در سوریه برنمی تابیدم و برجام منطقه ای را پیشنهاد کردم.زیرا در جوامعی مثل ما بازی برد و باخت منتفی است و پیروزی یک جناح و قشر و گروه به قیمت حذف و نابودی دیگران ناممکن است. ما در حال حاضر دو راه بیشتر نداریم :برد-برد ویاخت-باخت. یا مانند سوریه همه خواهیم باخت؛ چه اسد که مانده است وچه معارضان ومهم تر از همه توده ملت. من طرفدار بازی برد-برد هستم، که اساس آن را به رسمیت شناختن دیگری و مشارکت همگانی با هر فکر و علایق ومنافعی تشکیل می دهد. تضعیف اندیشه اصلاحی را نیز در جهت سست کردن پایه های برجام ملی، منطقه ای و بین المللی ارزیابی می کنم.

۷. ایجاد اختلاف بین رهبران اصلاحات و جنبش سبز، آنچنان که نویسند محترم مقاله مذبور ادعا می‌کند، حتی اگر چنین اختلافی واقعیت می داشت، که ندارد، به سود ایران و ایرانیان نمی بینم. تجلیل از بزرگان سبز ما موسوی و کروبی و رهنورد، نباید با تخریب خاتمی پرچمدار اصلاحات همراه شود، که همگی موضعی مشفقانه و ناصحانه به نظام داشته و دارند. میهن ما به وجود همه این عزیزان بویژه در روز مبادا به شدت نیاز دارد. این سرمایه ها را نباید به سادگی از دست داد. تا آن جا که من می‌دانم، آن بزرگوران همچنان برحقوق ملت به شمول حق تظاهرات مردم تاکید دارند و سرکوب را محکوم می‌کنند. در عین حال بقای ایران، تداوم یکپارچگی سرزمینی آن و حفظ امینت ملی و گرفتار نشدن ایرانیان در چرخه شوم خشونت برایشان اهمیتی استراتژیک دارد.

به هر رو برای آنکه بار دیگر با اعتراض های مردمی مواجه نشویم، حاکمیت باید در نحوه اداره کشور تجدید نظر کند. به نظارت استصوابی پایان دهد. انتخابات را به طور کامل آزاد برگزار کند. حقوق ایرانیان مندرج در فصل سوم قانون اساسی را نه فقط در کلام، بلکه در عمل تحقق بخشد و آزادی اندیشه و بیان و قلم و رسانه و تحزب و تجمع و تشکل(از انجمن های دگراندیش دانشجویی تا سندیکاهای کارگری و اتحادیه های صنفی مستقل معلمان و …) را تامین کند. با چندصدایی کردن صدا و سیما، درآمدها وهزینه های کشور را شفاف کند و به مصارفی که اکثریت ملت به آنها راضی نیست پایان دهد. سیاست های کلان اقتصادی کشور را به سود قشرهای محروم جهت دهد و با ترک بلندپروازی های فرامرزی راه بر تفاهم ها وتوافق های منطقه بگشاید تا اقتصاد میهن رونق گیرد و رفاه مردم بهبود یابد.

بااحترام

سید مصطفی تاجزاده

۱۷ دیماه ۱۳۹۶

شما هم نظر خود را ارسال کنید