پاسخ تاج‌زاده به یادداشت ناصر کرمی با عنوان: «استمرار طلبان و فریبی بزرگ بنام سوریه هراسی»

دی ۲۳, ۱۳۹۶ ساعت: ۲۳:۰۰ ب.ظ 538 بازدید بدون نظر

اخیرا در یادداشتی که با تیتر "استمرارطلبان و رواج یک دروغ منتهی به سوریه هراسی" منتشر کردید، پرسیده اید: «چرا نباید تصور کرد که تداوم اعتماد ما به آقای تاجزاده و دوستان او ما را به وضعیتی بدتر از سوریه دچار نخواهد کرد»؟
من البته وضعیتی بدتر از سوریه نمی شناسم، اما برای اینکه ایران سوریه نشود نکاتی را برای تنویر افکار به استحضار می‌رسانم. موجب تشکر است که طبق موازین قانونی و اخلاقی نسبت به انتشار کامل پاسخ زیر اقدام فرمایید.

? پاسخ سیدمصطفی تاج‌زاده به یادداشت ناصر کرمی با عنوان: «استمرار طلبان و فریبی بزرگ بنام سوریه هراسی»

مدیریت محترم کانال تلگرامی صدای مردم

با سلام

اخیرا در یادداشتی که با تیتر “استمرارطلبان و رواج یک دروغ منتهی به سوریه هراسی” منتشر کردید، پرسیده اید: «چرا نباید تصور کرد که تداوم اعتماد ما به آقای تاجزاده و دوستان او ما را به وضعیتی بدتر از سوریه دچار نخواهد کرد»؟

من البته وضعیتی بدتر از سوریه نمی شناسم، اما برای اینکه ایران سوریه نشود نکاتی را برای تنویر افکار به استحضار می‌رسانم. موجب تشکر است که طبق موازین قانونی و اخلاقی نسبت به انتشار کامل پاسخ زیر اقدام فرمایید.

یکم

پیامدهای فاجعه ۱۱ سپتامبر چنان گسترده و ژرف بود که تحلیل روابط بین‌المللی را به قبل و بعد از آن تقسیم می‌کنند. به دلیل مشابه می‌توان مناسبات در خاورمیانه را نیز به پیش و پس از بهار عربی تقسیم کرد. در چنین چارچوبی “سوریزاسیون” مطرح می‌شود و زمانی رخ می‌دهد که در جامعه‌ای پر از تنوع و تفاوت و شکاف‌های دینی، مذهبی، قومی، زبانی، طبقاتی، سیاسی و فرهنگی جریانی بکوشد فکر و سلیقه و اراده خود را به زور بر بقیه حاکم کند. چنین اقدامی چه از سوی حاکمیت دنبال شود و چه از طرف مخالفانش، جز رودررویی مردم با یکدیگر و نزاعی خونین فرجامی ندارد.

لازم به یادآوری است که تنوعات و تکثرهای پیشگفته در شرایط متعارف و زیر چتر قانون اساسی می‌تواند به سرمایه و نیروی محرکه دموکراسی و توسعه کشور تبدیل شود.

روشن است که متهم ردیف اول سوریه/لیبی شدن هر کشوری حاکمانش هستند که با وجود زندگی در عصر ارتباطات و میل شهروندان به “دیده شدن” و “مشارکت کردن”، می‌کوشند با محروم کردن منتقدان و مخالفان از حقوق سیاسی و مدنی خویش، همه قدرت را همچنان منحصرا در دستان خود نگه دارند. اما این همه مساله نیست. روی دیگر سکه باخت – باخت سوریه سازی، مخالفان تمامیت‌خواهی هستند که با توسل به خشونت‌ به جنگ حکومت می‌روند تا خود جایگزینش شوند‌.

دوم

ایران پتانسیل سوریه/لیبی شدن دارد زیرا :

۱. هم جمهوری اسلامی و هم مخالفانش از حمایت بخش‌های مهمی از جامعه برخوردارند و هیچیک توان نادیده‌گرفتن دیگری را ندارد. در چنین شرایطی تلاش برای حذف یک طرف معنایی جز سوریه سازی ندارد، همچنان که کوشش برای گفتگو و توافق و سازش گذار به دموکراسی ارزیابی می‌شود. این وضع برخلاف آرایش نیروها در سال ۱۳۵۷ است که ملت، درست یا غلط، یکپارچه علیه شاه قیام کرد.

۲. حتی اگر ادعای اپوزیسیون را بپذیریم و موافقان جمهوری اسلامی را اقلیت بخوانیم که البته روند و نتایج انتخابات تاکنون چنین فرضی را رد می‌کند، اختلاف های عمیق فکری و سیاسی مخالفان مزیت ادعایی آنها را درباره اکثریت بودن خنثی و چشم اندازی پر از درگیری‌های خشونت بار بعدی ترسیم می‌کند.

۳. در صورت تداوم ناآرامی ها و گسترش آنها احتمال تبدیل تنوع ها و تفاوت های قومی به گسل‌های فعال و خطرناک در استان‌های عرب، ترک، بلوچ ، کردنشین و … بالا ارزیابی می‌شود. توضیح آنکه قرن‌ها ترک و کرد و عرب و نیز مسلمان و مسیحی و یهودی در خاورمیانه با هم زندگی کرده‌اند. درست است که مناسبات آنان همواره گل و بلبلی نبود اما حتی در بدترین حالت‌هاکه مثلا سنی‌ها خانه شیعیان را غارت می کردند یا برعکس، نزاع دیرپا نبود و رئیس قبیله یا روحانی مردمداری از این طرف و نیز آن طرف دعوا می‌نشستند و به درگیری فیصله می‌دادند. آن چه خاورمیانه را وحشتناک ساخته است تفاوت های دینی، مذهبی، قومی، زبانی و … نیست. بلکه رژیم های مستبد و فاسد از یک طرف و سیاست‌های توسعه‌طلبانه و تحریک‌آمیز اسرائیل و مداخله نظامی آمریکا از طرف دیگر است که کینه و نفرت ایجاد کرده و می کند. داعش نیز بر همین شکاف سرمایه گذاری می‌کند و بر دامنه نفرت و کینه می‌افزاید.

۴. تداوم اعتراضات بر اوضاع اقتصادی میهن و مردم آثار منفی می‌گذارد و با وارد آوردن فشار بیشتر به قشرهای محروم، آنان را برای پیوستن به اعتراضاتی ترغیب می‌کند که رهبری، سازمان، شعار و مطالبات واحد ندارد و تنها وجه مشترک شرکت‌کنندگانش نفی وضع موجود است، بدون آنکه هیچ وفاقی درمورد نظم جایگزین داشته باشند یا اساسا در دسترس باشد.

۵. ترامپ، نتانیاهو و بن‌سلمان در حال حاضر انگیزه و منافع زیادی برای دخالت در امور داخلی ایران دارند و مترصد فرصتند.

سوم

۱. تشکیل اجتماعات اعتراضی حق مسلم مردم است و قانون اساسی بر آن تصریح دارد. باوجود این شخصا وقتی در تظاهرات سراسری شرکت می‌کنم که حکمیت و حاکمیت صندوق رای هدف قرار گیرد. علت آن است که من تنها راه زندگی مسالمت‌آمیز و نیز خروج از بحران را در ایران، برگزاری انتخابات آزاد با حضور نامزدهایی از تمام طیف‌ها و گرایش‌ها می‌دانم و بر این باورم که حل مشکلات متعدد کشور فقط با جلب مشارکت و همدلی و همکاری آحاد ایرانیان ممکن است. با انتخابات آزاد هر فرد و حزب و جناحی می‌تواند متناسب با پایگاه اجتماعی خود در مدیریت میهن نقش ایفا کند. مردم نیز می‌توانند از اندیشه، د انش، تجربه و توان همه نیروها و جریان‌ها بهره ببرند.

 

۲. در جوامعی مانند ایران که داشتن دولت مرکزی قدرتمند بدلایل تاریخی، جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی اجتناب‌ناپذیر است، برای خودکامه نشدن حکومت، باید جامعه مدنی را تقویت کرد. چنین امری مستلزم بهره‌مندی همه شهروندان از حقوق اساسی و مدنی است. تحقق “حکومت قدرتمند” و “جامعه مدنی مقتدر” در ایران فقط با برپایی انتخابات آزاد ممکن است، چرا که هر زمان حاکمیت به انتخابات آزاد تن می‌دهد، پیشاپیش می‌پذیرد که به سایر حقوق ایرانیان تمکین کند.

بر این اساس تلاش برای برپایی انتخابات آزاد در ایران به معنای کوشش برای تامین حقوق ایرانیان از آزادی اندیشه و بیان و قلم و رسانه تا آزادی تحزب و تجمع و تشکل نیز هست. به همین علت از صدر مشروطه تاکنون هر بار ابتدا انتخابات آزاد برگزار شده و به دنبال آن بهار احزاب و مطبوعات و اتحادیه‌ها و تجمعات شکل گرفته است و نه برعکس، آنچنان که در برخی جوامع دیگر دیده‌ایم.

۳.انتخابات آزاد راه بر توسعه همه جانبه کشور و شفاف شدن کامل درآمدها و مخارج میهن می‌گشاید. حضور نمایندگانی از همه گرایش‌ها و سلیقه های متفاوت و گاه متضاد در کابینه، پارلمان و شوراهای شهر و روستا اجازه نمی‌دهد که هیچ بنیادی از دادن مالیات فرار کند یا هزینه‌های کمرشکن فرامرزی به ملت تحمیل شود. صداوسیما ناکارآمد و زیانده‌ترین سازمان دولتی نخواهد بود و سالانه ۱۵۰۰ میلیارد تومان هدر نخواهد داد. نهادهای فرهنگی و دینی بودجه‌های نجومی و بدون پاسخگویی دریافت نخواهند کرد. کوتاه آنکه انتخابات آزاد مانع جولان دادن دولت پنهان خواهد شد و جلوی “سپاهیزه” شدن اقتصاد میهن را خواهد گرفت و نیروهای مسلح را به پایگاه اصلی خود یعنی پادگانها برخواهد گرداند.

 

چهارم

۱. انتخابات آزاد تنها موضوع و محوری است که صاحبان علائق و سلائق متضاد می‌توانند درباره آن به توافق و حتی به اجماع برسند و با بسیج افکار عمومی حکومت را به انجام آن مجبور کنند. در آن صورت همه سیاست‌ورزان درحد پایگاه مردمی خود سخن می‌گویند و به همان میزان انتظار مشارکت در قدرت دارند.

۲. از کسانی که می‌گویند نظام زیر بار انتخابات آزاد نمی‌رود و به همین علت شعار برگزاری رفراندم سر می‌دهند، می‌پرسم که آیا احتمال انجام رفراندم برای تغییر نظام بیشتر است و کم هزینه‌تر، یا وادار کردن حاکمیت به برگزاری انتخابات آزاد؟ اگر با همیاری همه نتوان به انتخابات آزاد رسید، با کدام نیرو می‌توان رفراندم را به نظام تحمیل کرد و آن را تغییر داد؟! پس طرح این شعار در اجتماعات اعتراضی چه فایده ای دارد جز بهانه دادن به تنگ نظران و دادن ضایعات و تلفات بی‌نتیجه و بسته‌تر شدن فضا ؟ مگر تا اینجا برجام تضعیف و تلگرام فیلتر نشده است؟

پنجم

۱. مخالفان غیرمسلح اسد مجبور بودند که از صفر شروع کنند. زیرا سوریه سرمایه و سنت دموکراتیک ولو به شکل نسبی و محدود نداشت که مخالفانش بخواهند آن را ادامه دهند و تقویت کنند. اما پروژه “آغاز از صفر” در ایران نیمه دموکراتیک – نیمه استبدادی فاقد توجیه است و پرهزینه و بی‌حاصل.

۲. انتخابات آزاد که من از آن سخن می‌گویم بر ویرانه‌های انتخابات موجود برپا نمی‌شود، بلکه باید با تکمیل و تکامل مسیر پیموده شده، هر مرحله به‌سوی انتخابات آزاد نزدیک‌تر شد. متأسفم که سرنگونی‌طلبان بویژه در خارج از کشور دقیقا همین دستاورد را هدف گرفته‌اند و می‌کوشند از اعتراضات اخیر مردم، آگاه یا ناآگاه، نقبی به سوریه‌سازی ایران بزنند. از این منظر سوریزاسیون بر تفسیری تکیه دارد که اعتراضات جوانان ناراضی را در درجه نخست “عبور از انتخابات” معرفی می‌کند. نحوه انعکاس اخبار و گزارش‌های اعتراضات در رسانه‌های فارسی زبان خارج نیز غالبا در جهت سوریه‌سازی کشورمان پخش می‌شد. آنها اگر نمی‌خواستند ایران سوریه شود، می‌بایست شیوه‌های مسالمت آمیز و غیرسوریه‌ای بیان اعتراضات را ترویج و خشونت‌ورزی را در هر شکل آن در هر دو سوی ماجرا محکوم می‌کردند. حال آن که عملکردشان عملا در جهت دامن زدن به رویارویی بخش‌هایی از مردم با بخش‌های دیگر بود.

۳. شش ماه پیش ایرانیان مقیم خارج با مشارکت باشکوه و بی سابقه در انتخابات اردیبهشت ۹۶ مرز میان داخل و خارج را برداشت ند و چهره دیگری از ایران و ایرانی در جهان به نمایش گذاشتند. نباید اجازه دهیم خشونت‌ستایان چهره‌ای سوری و خشونت بار از ایران ترسیم کنند.

ششم

۱. آنجا که مردم رویای مشترکی برای کشور خود نداشته باشند؛ انتخابات ولو به طور نسبی آزاد برگزار نشود؛ فاقد نهادها و مناسباتی باشند که تفاوت ها را به تنوع و زیبایی تبدیل کند، و اصلاح‌طلبانی حایل حکومت و مردم نباشند تا از یک‌سو به حاکمان درباره نقض حاکمیت قانون و تجاوز به حقوق شهروندان هشدار دهند و از سوی دیگر مخالفان حکومت را به پرهیز از توسل به خشونت فرا خوانند، و همگان را به انتخابات آزاد و نه استصوابی و پذیرش حق اعتر اض و حکمیت صندوق رای و نه درگیری‌های خشونت‌بار خیابانی دعوت کنند، اپوزیسیون مستظهر به پشتیبانی امثال ترامپ و نتانیاهو و بن‌سلمان میدان مساعدی برای ایجاد درگیری‌های داخلی پیدا می‌کند.

۲. اعتراض خشم‌آلود جوانان ایران را سوریه نمی‌کند، بلکه پاسخ بشار اسدی به مخالفت‌ها و نیز سرمایه‌گذاری داعشی بر تفاوت‌ها و اختلاف‌ها سوریه‌ساز است. جوانان خشمگین و معترض هرگز خواهان سوریه شدن ایران نیستند ولی آن دسته از مخالفان بهره‌مند از دلارهای آل‌سعود و متکی به حمایت ترامپ و نتانیاهو در جهت سوریه‌سازی اقدام می‌کنند زیرا نان آنان در گل آلود شدن آب در ایران است.

۳. خوشبختانه ایران با اسد و داعش فرق بزرگی دارد. امروز همه ما میان حق اعتراض خیابانی و خشونت‌ورزی تفکیک قائل می‌شویم. ظرفیتی که سوریه نداشت. روشن تر بگویم یکی از سرمایه‌های سوریه نشدن ایران اذعان رهبر و رییس جمهور و نیز اجماع همه احزاب و جناح‌ها از نهضت آزادی تا مؤتلفه اسلامی در این‌باره است که تظاهرات اعتراضی حق مردم است ولی باید بین اعتراض و خشونت تمایز قایل شد.

این اجماع ملی را نباید دست کم گرفت.این دارایی ارزشمندی است که یک نظام مردم-بنیاد را از دیکتاتوری متمایز می‌کند و از سوریزاسیون مصون و ایمن می‌دارد. البته که اجماع حول حقوق شهروندی باید جنبه اجرایی پیدا کند.در این صورت ما در نقطه‌ای متفاوت از قبل از دی‌ماه ۹۶ قرار خواهیم گرفت که در عین حال به گوهر سه‌گانه “جمهوری، اسلامی وایرانی” نزدیک‌تر است و جمهوریت نظام را در تراز نوینی قرار خواهد داد. به این ترتیب ما به عقب و به هیچ سیستم استبدادی که به بهای یک انقلاب باشکوه از آن عبور کرده ایم بر نخواهیم گشت. بلکه تجربه انتخاباتی ومردم‌سالار را یک گام جلوتر خواهیم برد.

هفتم

۱. اگر کامنت‌های جهان عرب را درباره اعتراضات اخیر ایران تحلیل کنیم، معلوم می‌شود که در چه زمانی و در کدام منطقه زندگی می‌کنیم. وجه غالب کامنت‌ها ابراز خوشحالی کاربران بود که چه خوب که ایران دارد سوریه‌ای می‌شود که پیش از این خود ساخته بود.

۲. من به تز «‌ایران برای همه ایرانیان» معتقدم و معترضان را بخش تجزیه‌ناپذیر همین ملت می‌دانم و تلاش خواهم کرد به روایت آنها از خودشان گوش بسپارم و رنجی را که می‌برند، بفهمم. درعین حال سرنوشت مردم سوریه را مد نظر دارم که نمایندگانشان این روزها در جایی دوراز سوریه در سوچی یا در ژنو گرد می‌آیند تا به «گفتگوی سوری – سوری» بپردازند.

ما ایرانیان باید از خود بپرسیم آیا نمی‌شد همان روز اول به جای سرکوب دیکتاتورمنشانه حکومت و به جای اینکه اپوزیسیون حزب بعث پاسخ گلوله را با گلوله و بمب‌گذاری و عملیات انتحاری بدهد، دو طرف در خاک میهن و بدون حضور بیگانگان کنار هم می‌نشستند و گفتگو می‌کردند؟

۳. تفاوت مشی اصلاح‌طلبانه با افراطگری در این است که ما می‌گوییم نه در انتهای یک سلسله درگیری‌های خونین، در زمین سوخته و زیر نظر نمایندگان امریکا و اروپا و روسیه و چین، بلکه در فضای امن ایران خودمان و بی حضور خارجی و قبل از رویارویی‌های حاد و خشن به گفتگوی ایرانی-ایرانی بنشینیم، آنهم نه در زیر برق سرنیزه های نشانه رفته به سوی یکدیگر که زیر نور رسانه‌های آزاد و مردم با فرهنگ.

۴. تجربه “مارتین لوترکینگ” پیش روی ماست. چه بسیار رهبران تندرو سیاه‌پوست که در زمان او پاسخی جز خشونت در مقابل خشونت سفیدپوستان نداشتند. اگر شیوه آنها تبدیل به مشی مسلط سیاه‌پوستان آمریکا شده بود، آیا جنبش مدنی در آن کشور شکل می‌گرفت و پیروز می‌شد؟ این تجربه و دیگر تجارب جنبش‌های مدنی به ما می‌آموزد که هیچ راه میانبری برای دور زدن آن چه ماندلا «مسیر دشوار و طولانی آزادی» نامید، وجود ندارد. همه کسانی که سعی کرده‌اند این مسیر را دور بزنند، در عمل بر عمر استبداد و افراطی‌گری و خشونت‌ورزی افزوده‌اند.

کلام آخر

ایران سوریه نخواهد شد، اگر همه ما بر انتخابات آزاد تاکید کنیم و ضمن استفاده از حق اعتراض، برای حل و فصل منازعات از مناسبات و نهادهای دموکراتیک بهره بگیریم.

ایران سوریه نخواهد شد اگر همه کاربرد خشونت را در هر شکل و توسط هر دو طرف محکوم کنیم .

ایران سوریه نخواهد شد اگر همه از خودانتقاد و روش‌های خود را تصحیح کنیم.

ایران سوریه نخواهد شد اگر فرهیختگان و نیز رسانه‌های ایرانی هوشمندانه، صریح و شجاعانه هر رفتار سوریه‌ساز را چه از سوی حاکمیت و چه از طرف معترضان و م خالفانش نقد کنند.

با احترام

سید مصطفی تاجزاده

۲۲ دیماه ۱۳۹۶

شما هم نظر خود را ارسال کنید