نگاهی به یک سفر و سفرنامه؛«سفر به قلب سرزمین پارس »

مهر ۲۳, ۱۳۹۷ ساعت: ۲۳:۵۷ ب.ظ 955 بازدید ۳ نظر
یزد درسفرنامه ها را اکبرقلمسیاه، افزون بر دو دهه پیش نوشت. کتابی که با هزینه و حمایت بازرگان خوشنام یزدی حسین بشارت توسط انتشارات سبز رویش، زیر نظر ایران پژوه ارزشمند فقید استاد ایرج افشار به زیور طبع آراسته شد.

توروم، تورومپوش یا #توران_پشت؟!
نگاهی به یک سفر و سفرنامه؛«سفر به قلب سرزمین پارس »
✍️رضا بردستانی
یزد درسفرنامه ها را  اکبرقلمسیاه، افزون بر دو دهه پیش نوشت. کتابی که با هزینه و حمایت بازرگان خوشنام یزدی حسین بشارت  توسط انتشارات سبز رویش، زیر نظر ایران پژوه ارزشمند فقید  استاد ایرج افشار به زیور طبع آراسته شد.
ایرج افشار در مقدمه چنین می نگارد:«…ضروری دانسته شد که مجموعه ای از نگارش های سیاحان و سفرنامه نویسان گردآورده شود تا هم دوستداران آشنا شدن به کیفیات و خصوصیات پیشینه ی شهر یزد از آن بهره ور شوند و هم آن که محققان و دانشجویان بتوانند اهم نوشته ها را در یک بین الدفتین در اختیار داشته باشند.»
مرحوم ایرج افشار در ادامه یادآور می شود:«باید دانست که درباره یزد بیش از این ها نوشته به قلم دیدار کنندگان آن شهر مخصوصاً خارجیان بر جای مانده که بسیاری از آن ها هنوز صورت ترجمانی به خود نگرفته و…»
در کتاب  یزد درسفرنامه های اکبرقلمسیاه، از خیلی سفر و سفرنامه نام برده شده، از صورت الارض ابن حوقل و سفرنامه مارکوپولو تا حدائق السیاحه زین العابدین شیروانی اما نشانی از خاطرات سفر #آدولفوریبادنیرا_ای_سانچز یافت نشد!
اخیراً دو کتاب ارزشمند، تألیف و ترجمه استاد گرانقدر و دوست نادیده ام! #خانم_دکترمریم_حق_روستا به دستم رسیده است؛ یکی  جامعه و فرهنگ کوبا و دیگری  سفربه قلب سرزمین پارس یکی از همان دست کتاب هایی که به قول ایرج افشار«صورت ترجمانی به خود نگرفته بوده».
سفر به قلب سرزمین پارس و نگاهی به احوال یزد ۱۴۰ سال پیشتر!
در حدود ۱۴۰ سال پیش، آلفو ریبادنیرا در سفری از شمال تا جنوب ایران را پیمود؛ سفری که هیچ اروپایی دیگری تا آن زمان انجام نداده بود. آن طور که پیش درآمد کتاب ذکر شده، آلفو ریبادنیرا که باستان شانس نیز بوده از جانب دولت اسپانیا مأموریت داشته تا امکانات تجارت با ایران را بررسی کند. آلفو ریبادنیرا البته در سال ۱۸۷۴ به عنوان کنسول اسپانیا قدم در ایران گذاشت، به مدت ۱۲ ماه شمال تا جنوب ایران را زیر پا نهاد.
سفر آلفو ریبادنیرا به ایران از رشت آغاز می شود و سپس از رشت به تهران. او از تهران راهی همدان، کرمانشاه، خرم آباد، دزفول، بوشهر می شود. او برای رسیدن به کرمان راهی شیراز شده و بعد از دیدار از کرمان راهی یزد می شود. از یزد بازهم سفر به شیراز را تجربه می کند و بعد از آن راهی اصفهان می شود و در نهایت به تهران باز می گردد.
دفتر سوم این کتاب در دو بخش(از کرمان به یزد، از یزد به شیراز) مطالبی را به رشته تحریر در می آورد که برای یزدپژوهان می تواند قابل تأمل و توجه باشد. آن گونه که در کتاب ثبت و ضبط شده، ۲۳ می ۱۸۷۵ (اواخر اردیبهشت ۱۲۵۱ هجری شمسی) او در یزد بوده است.
آلفو ریبادنیرا از کرمان راهی یزد می شود. او فاصله این دو شهر را ۶۰ فرسخ(۳۶۰کیلومتر)ذکر می کند و اما در جایی می نویسد:«دوساعت پیش از رسیدن به یزد، از منطقه دارای سکنه، حاصلخیز و سرشار از درختان توت و نارون، تنها چوب مورد استفاده در ساخت و ساز عبور کردم[…]در ابتدا ظاهر این شهر که جمعیت آن به تقریب برابر با کرمان است، مرا شگفت زده کرد؛ این شهر به دلیل عمارت های روی هم انباشته و خوش ساختش شبیه شهرهای اروپایی به نظر می رسد.»
با توضیحاتی که آلفو ریبادنیرا داده و اشاره به فاصله دو ساعته با شهر یزد می توان حدس زد که منظور او #مهریز است البته مهریز به این زیبایی که او وصف کرده(شهری شبیه شهرهای اروپایی) را حداقل من نه دیده و نه شنیده بوده ام و اگر درست حدس زده باشم که منظور این سیاح اروپایی، مهریز بوده که وااسفاها به حال و روز فعلی این شهر!
به زودی و در قالب دو یادداشت در #روزنامه_آفتاب_یزد و #مجله_ادبیات_وفرهنگ_آمریکای_لاتین_و_ایبریا شرح مبسوطی از این کتاب و کتاب دیگر یعنی جامعه و فرهنگ کوبا خواهم نگاشت اما نکته مهمی که در ادامه سفر بدان اشاره می کند به راهی است که طی می کند تا از یزد به شیراز برسد.
او از #تفت به عنوان ناحیه ای حاصلخیز یاد می کند:«از میان نواحی حاصلخیز کوهستانی به تفت رسیدم. تفت در زبان دری یعنی«گریز»، زیرا در زمان اشغال عرب ها، تمامی زرتشتی ها به طور جمعی از آن جا اخراج شدند[…]»
و ادامه می دهد:«در نزدیکی توروم یا تورومپوش، نامی که معنای آن را نیافتم…» منظور آلفو ریبادنیرا قطعاً #توران_پشت فعلی است که به گویش محلی ها«تورومپوش» شنیده زیرا به معادن ارزشمند سنگ رخام(مرمر)آن اشاره کرده. نکته ی انتهایی این که آلفو ریبادنیرا از #دهشیر و #شمس_آباد(۵کیلومتر مانده به ابرکوه) نام می برد اما اشاره ای به #ابرکوه نمی کند و ناحیه ای که بعد از شمس آباد از آن نام برده، #مشهد_مرغاب است.
پ.ن:مطالعه این کتاب به سفرنامه خوان ها و یزدپژوهان توصیه می شود