نجات کوهنوردان اصفهانی توسط تیم نجات هلال احمر استان یزد

فروردین ۱۲, ۱۳۹۷ ساعت: ۲۲:۴۰ ب.ظ 805 بازدید بدون نظر

گزارش نجات کوهنوردان اصفهانی از کوه هامانه توسط تیم نجات کوهستان هلال احمر استان یزد
گزارش دهنده : علی حمیدیان

دونفر مرد ۳۸ ساله از اصفهان پس از گرفتن آمار از یه بابایی از یزد که یه جا تو حرفاشون مشد بفهمی از گروه .بیب. باشه کروکی قله هامانه یکی از مزخرفترین قله های یزد رو گرفتن و اقدام به صعود کردند ،که در نزدیکای قله راه رو اشتباه رفتن و کپ کردن و تسلیم این کوه بد بدن و چغر شدند.تماس گرفتن اونا ساعت ۱۴ و خبر کردن ما ساعت ۱۶ تو این فاصله تیم اردکان که فقط علی بهجتی حرفه ایشون بوده رفته بودن و پس از دیدن منظره و محل قرار گیری حادثه دیدگان فهمیدن که این خیلی کار مبره و ۴۰۰ مترهم طناب مخواد، از جایی که اونا نقشش کشیده بودن. ما ( من و غلام .فرهاد انتظاری .بهروز خودونو.عبدالرضا واکنش ابراهیم محمدی با هانی )ساعت ۱۷:۳۰ اونجا بودیم القصه بعد برداشتن ۲۰۰ متر طناب و هارنس و ست رولکوبی آب و تنقلات قرار شد من و غلام و علی بهجتی و ابراهیم بریم بالا . که علی بهجتی گفت باید بره اصفهان و نیومد و فرهاد جایگزین شد .بعد بررسی چندتا مسیر که خیلی هم تصمیم گیریش سخت بود عکسش رو بعدا براتون مزارم یه مسیر انتخاب شد به امید اینکه مسیر خوبی باشه و دقیقا بعد از ۲۰ دقیقه پیاده روی در شیبی تند ورسیدن پای کوه همه باهم دنبال کلید غلط کردمش میگشتیم که پیدا نشد و مجبور شدیم ادامه بدیم. واز همان جا دست به سنگ و بقیه ماجراها و در بعضی از مکانها تا ۱۰۰۰ متر زیر پاهات دیواره بود خود بخوان حدیث مفصل.. تا اینکه بعد از آمدن چندین مرتبه خ حظیره در جلو چشمانمان به نزدیکی های مصدومین رسیدیم که تازه حالا هنوز اول کار بود.بعد از کمی استراحت کوتاه و پیدا کردن جای دقیق مصدومین تصمیم بر این شد که فرهاد بمونه من تا سر دره ای که مصدومین بالاش بودند برم و غلام و ابراهیم هم بقیش رو برن ودوستان اصفهانی رو بیاریم یه جای ایمن. این با توجه فاصله کوتاه ۲ ساعت طول کشید.ولی با حوصله و ایمن انجام شد با توجه به ضعف دوستان مصدوم.حالا تراژدی جدید داشت آغاز میشد ان هم پایین آمدن از این کوه خطرناک و ریزشی.من به شانس در راه آسفالت جاده هامانه یه اسکنی از کوه کرده بودم و دره را در جهت شمال شرقی قله دیده بودم ولی نمیدانستیم که چه شرایطی دارد .در نهایت تصمیم گرفته شد که که به حدس و گمانهای من اعتماد کنیم برای این کار ما مجبور بودیم تا یه خط الراسی با شیبی ۶۰ درجه که هیچ آشنائیتی نداشتیم را برای رسیدن به قله بالا بریم، که فقط این تیکه همه اون هفت خوان بود فقط شلوار رنگی نکردیم. تا در نهایت پس از یک ساعت تلاش نفس گیر تیم به قله رسیدیم با باد فراوون و که از هر طرف نگاه میکردی فقط مثل این بود که بالای یه کله قندی و از هر طرف دیواره. خلاصه نه دره ای بودو نه راهی برای برگشت و نه حتی به اندازه یه نفر جای صاف برای بیواک .من تصمیم گرفتم تا استراحت تیم یه گشت میدانی انجام بدم تا خاکی مناسب پیدا کرده و سر کنم و کم کم داشتم به کابین آخر خ حظیره میرسیدم، که بعد از نیم ساعت تلاش دره پیدا شد این منظره از کباب بیشتر چسبید. القصه راه دره را به پایین پیش گرفتیم به امید اینکه طلوع فردا را ببینیم .خلاصه اولش چراغی سبزی به ما نشان داد تا مرحمی بر کف دستهای سوراخ سوراخ شده و شلوار در حال پاره شدنمان در قسمت باسن که مرتب با حرکتی لیز بازی به پایین آمده بودیم باشد . این سرخوشی طولی نکشید و در جلویمان و زیر پایمان دیواره هایی وحشتناک دیده شد بنده همانجا خ.. چندی دیگر از آستانهای مقدسه را رزو نمودم ،و هم دو دستی سنت حسنه خاک بر سر کردن را پیش گرفتم. اما اما چه میدیدی در آن ظلمت شب در آن ناکجا آبادلحظه ای مسیری و یالی خود نمایی کرد که چونان آب هویج بستنی اونم با بستنی دوبل در ظهر یکی از روزهای ظهر تیرماه تو دکون مصطفی پالوده ای چسبید .خلاصه تا پایین به مدت دوساعت این بازی ادامه داشت و با تلاش یکان یکان دوستان راههای درست انتخاب میشد و تا اینکه به روستان سنگر رسیدیم دوستان با چایی و شام مرغو پلو و نوشابه تازه مرغشم مال من دو تا رون داشت به استقبال آمدند و پس از خداحافظی برگشتیم خونه .
تو این برنامه فرهاد و ابراهیم عالی بودند غلام که دیگه هیچ .دست بهروزو عبدالرضا و هانی هم درد نکنه .خسته نباشید خدمت دریایی

شما هم نظر خود را ارسال کنید