مصاحبه با مدیرکل وزارت علوم در زمان واقعه حمله به کوی دانشگاه تهران

تیر ۲۸, ۱۳۹۸ ساعت: ۲۳:۳۰ ب.ظ 325 بازدید بدون نظر
نوع برخورد و هیکل‌های سربازهايي كه آورده‌بودند طوری بود که انگار تربيت شده‌بودند براي برخورد با اراذل و اوباش. برخورد با تجمعات مسالمت‌آميزي مثل تجمعات دانشجويي نبود!

🎙مصاحبه انجمن اسلامی دانشگاه شریف با علی اکبر محسنی، مدیرکل وزارت علوم در زمان واقعه حمله به کوی دانشگاه تهران:

🔴به عنوان سؤال اول و جهت آشنایی مخاطبین خبرنامه خودتان را معرفی کنید و از خودتان بگویید؟

🔵بسم الله الرحمن الرحیم . من از سال ٧۶ به عنوان مدیر کل حراست وزارت علوم انتخاب شدم و تا پایان دوران اصلاحات هم این مسئولیت را داشتم، در ۸ سالی که در وزارت علوم در خدمت دانشگاهیان بودم و مسئولیت مستقیم مسائل امنیتی دانشگاه‌ها بر عهده‌ی بنده بود و برای ایجاد یک امنیت شغلی برای شاغلین، امنیت تحصیلی برای دانشجویان و دانشگاهیان و اساتید به خوبی تلاش کردم.

این ٨سال فرازوفرود‌های زیادی داشت که در هیچ‌دوره‌ای نمی‌توان مشابه آن را پیداکرد. می توان گفت دانشگاه‌های ما فضای مناسبی برای فعالیت‌های مثبت دانشجویی شده‌بود. ما با پدیده‌هایی به نام تشکل‌ها و کانون‌های دانشجویی روبه‌رو بودیم که تعداد بی‌شماری از دانشجویان را شامل می‌شد. ‎از سمت دیگر انجمن‌های علمی را داشتیم که توانسته‌بود وقت آزاد دانشجویان را به طور مفید پر کند. و همچنین شورای صنفی و سایر جاهایی که دانشجویان در آن‌ها فعال بودند.

وظیفه‌ی حراست این بود که فضا را برای فعالیت دانشجویان مساعد کند و امنیت را برایشان فراهم‌کند و از هرگونه تهدید و مزاحمت که اکثراً از محیط‌های خارج دانشگاه بود جلوگیری کند. به‌علاوه تلاش می‌کردیم که با اقدامات پیش‌گیرانه و با توضیحات و آموزش، دانشجویان را در جریان اتفاقات مهم قراربدهیم و مانع از ایجاد مشکل در راستای فعالیت‌های فرهنگی دانشجویان شویم. خوشبختانه ارزیابی که از ما شد، نشان‌داد که ما در این زمینه تا حدود زیادی موفق بودیم. البته عمدتاً ایجاد امنیت شغلی وظیفه‌ی ما نبود؛ ما ‎وظایف دیگری مثل شناسایی فعالیت‌های غیرمجاز هم داشتیم. این نوع فعالیت‌ها، معمولاً مجرمانه بودند. ‎من با قاطعیت می‌گویم در دوران ما کم‌ترین فعالیت درون‌سیستمی را که منجر به معرفی به مراجع قضایی یا دستگیری و برخورد شود، داشتیم. دلیل عمده‌ی آن هم ایجاد بستر مناسب برای فعالیت‌های مثبت در دوره‌ی اصلاحات بود. فعالیت‌هایی که می‌توان از آن به عنوان فعالیت‌های مثبت اجتماعی-سیاسی نام‌ برد.

‎ما با فضایی روبه‌رو بودیم که آزاد شده‌بود و دانشجو می توانست از پتانسیل خود به خوبی استفاده کند. ‎دوره‌ی خوبی بود و می‌توان گفت که ما به عنوان حراست وزارت علوم، بهترین تعامل را با دانشجویان داشتیم

🔴در زمان وقوع حادثه شما کجا بودید و نحوه‌ی اطلاعتان از موضوع چگونه بود؟

🔵البته من یک مقدمه‌ای را بگویم. با به‌وجودآمدن حماسه‌ی ٧۶ و دوم خرداد، ‎اتفاقات بسیار مثبتی در دانشگاه‌ها افتاد و جوانان بسیاری در دانشگاه‌ها به سمت فعالیت‌های اجتماعی-سیاسی کشیده‌شدند. تقریباً می‌توان گفت تعداد اعضای انجمن‌های اسلامی ما، به دلیل دیدن رفتارهای آقای خاتمی در آن مقطع، دو برابر شد. همچنین به‌خاطر مواضع فرهنگی و سیاسی ایشان و طرح مباحثی چون جامعه‌ی مدنی و آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و بها دادن به ارزش‌های انسانی و مکارم اخلاقی باعث شد که فضای جدیدی ایجاد شود. اگر آن مقطع را بررسی کنیم، متوجه تغییر موضع خیلی از اپوزیسیون خواهیم‌شد. این موضوع که برخی از احزاب ضد نظام، چرخشی به سوی نظام داشتند غیر قابل‌ باور بود و در آن سال‌ها فعالیتی علیه نظام انجام نمی دادند. همچنین آقای خاتمی روح تازه‌ای در جامعه، به خصوص نسل جدید، دمید. این روح دمیده باعث شد همه به دنبال نقش‌آفرینی و اثرگذاری در جامعه باشند. ‎دانشگاه‌ها هم درگیر این مسأله بودند و ما شاهد تحرکات و فعالیت‌های جدی در سطح دانشگاه‌ها بودیم. این مسأله باعث شد که دانشگاه‌ها مورد توجه جمع کثیری قراربگیرد. در دانشگاه‌ها سخنرانی‌های زیادی انجام‎ می‌شد. سخنران‌ها از شخصیت‌های مذهبی تا شخصیت‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و بعضاً شخصیت‌هایی را که تا آن مقطع اجازه‌ی ورود به دانشگاه را نداشتند، شامل می‌شد. تقریباً می‌توان گفت ما بعد از ٧۶ در دورافتاده‌ترین دانشگاه‌ها نیز پویایی و نشاط را در زمینه‌های فرهنگی و سیاسی دیدیم. خب البته برخی از جریانات سیاسی مخالف در رابطه با این مراسمات موضع داشتند؛ مثلاً در رابطه با بیانیه‌های انجمن‌های اسلامی موضع‌گیری می‌کردند ‎و تحمل این فضاها را نداشتند. ‎در نتیجه دانشگاه محلی شده‌بود برای تضارب آرا و عده‌ای توان تحمل این جو را نداشتند.

بعد از ٧٨، برخوردهای لباس‌شخصی‌ها با برخی از مراسمات شروع شد. کسانی‌ که مجوزی نداشتند مانع مناظرات و «میتینگ‌ها» و تجمعات دانشجویی می‌شدند ‎و از بیرون دانشگاه لشکرکشی می‌کردند. تقریباً می‌توان گفت که در سطح کشور دانشگاه‌ها نُقلِ همه‌ی محافل شده‌بودند و همه جا صحبت از اتفاقات داخل دانشگاه‌ها بود. این امر باعث شد که برخی اعتراضات از شکل لباس‌شخصی خارج بشود ‎و به برخی از نهاد‌های نظارتی هم برسد. ‎من از آن دوران به یاد دارم که برخی از دستگاه‌های امنیتی به ما اخطار می‌دادند ‎و به ما می‌گفتند که در مقابل این مراسمات موضع بگیریم؛ مثلاً مانع حضور فلان سخنران شوید یا ‎فلان اردوی دانشجویی را به‌هم‌بریزید. یا مثلاً یکی از دفعاتی که مکرراً با ما تماس گرفته‌می‌شد و از ما پرسیده‌می‌شد که چرا اجازه‌ی این اتفاق داده‌شده، این بود که یکی از اعضای نهضت آزادی برای بچه‌های امیرکبیر که خارج از شهر اردو زده‌بودند، سخنرانی کرده‌بود و پیش‌نمازشان شده‌بود. به طور خلاصه بولتن‌های مختلفی برای این مراسم‌های مشابه درست می‌کردند.

ما از نگاه به‌حق دانشجویی به این مسائل نگاه می‌کردیم که بایستی اجازه داشته‌باشند فعالیت‌های اجتماعی-سیاسی خود را داشته‌باشند. دانشجویان اگر مطالبه‌ی به‌حقی داشتند یا اعتراض و تجمعی می‌کردند، ما حق این اعتراض و تجمع را به دانشجویان می‌دادیم که نیاز‌هایشان را به صورت جمعی مطرح‌ کنند و بیانیه بدهند و ممانعت زیادی از این امور نمی‌کردیم. اما نهاد‌های نظارتی و امنیتی مرتباً به ما می‌گفتند که شما به عنوان حراست وزارت علوم با این‌ها برخورد کنید و آن‌ها را جمع کنید.

‎فلذا ما با دو رویکرد مواجه بودیم. یک رویکرد برخورد و ممنوعیت و محرومیت بود و رویکرد دیگر ایجاد بستر و اجازه برای فعالیت‌ها بود. ما اساساً معتقد بودیم این‌جا نه‌تنها محل تضاربِ آراست، بلکه محیطی است برای تربیت دانشجویان. ‎دانشجو همین‌جا باید یاد بگیرد که چگونه سیاسی-اجتماعی باشد و در این‌جا باید فرهنگ برخورد با عقاید مختلف را در خودش تقویت کند. این فضاها را ما می پسندیدیم ولی باب میل دیگران نبود. تقریباً می‌شود گفت ما با اعتراضات دانشجویی در سراسر کشور روبه‌رو بودیم و سعی می‌کردیم مسائل را در درون دانشگاه و به صورت درون‌خانوادگی حل‌وفصل کنیم. ما حتی در یک مورد معرفی به مقامات قضایی من‌باب اعتراضات نداشتیم. ‎به‌ندرت اتفاق می‌افتاد که ما در مورد این تجمعات و اعتراضات کمیته‌ی انضباطی تشکیل‌دهیم یا درخواست آن را بدهیم، در صورتی که آمار اعتراضات بسیار بالا بود. ما معتقدیم قلب تپنده‌ی دانشگاه همین اعتراضات هستند؛ اما دیگران این‌ها را برای امنیت ملی مضر می‌دانستند.

شب ایده‌آل ما آن شبی بود که دانشجویان جمع می‌شدند و حرف می‌زدند و جلسه می‌گذاشتند و سخنران داشتند. رسالت دانشگاه غیر از این نیست؛ اما یک‌عده معتقد بودند این‌ها توهین است و امنیت ملی را خدشه‌دار می‌کند یا نشر اکاذیب است و عناوینی که همیشه در دست دارند.

در کوی دانشگاه تهران، دانشجویان با عناوین مختلف از خوابگاه خارج می‌شدند و تجمع می‌کردند. ‎شاید بیش از ۱۵-۱۰ بار از دانشگاه بیرون آمده‌بودند و حتی تا خیابان «جلال آل احمد» هم رسیده‌بودند. ما با آن‌ها صحبت می‌کردیم که اگر اعتراضی یا تجمعی دارید، بیرون دانشگاه نروید؛ ‎ما داخل دانشگاه اجازه می‌دهیم حرفتان را بزنید. ‎هیچ‌یک از حرکات دانشجویی ما تخریبی در درونش نداشت و مشکل‌ساز نبود و ‎محیط را ناامن نمی‌کرد، اما ‎حالا ممکن بود با سروصدای زیادی همراه باشد و حرف‌هایی زده‌شود که بعضاً برای من هم خوشایند نبود. اما ‎خب ما با آن‌ حرف‌ها کنارمی‌آمدیم و همین تجمعات دانشجویان کوی را ما به راحتی مدیریت کردیم.

در مورد نقش دانشجویان تقریباً می‌شود گفت ما در آن شب از رفتارشان متوجه شده‌بودیم که بدون هرگونه برنامه‌ریزی آمدند بیرون و بعد با هم تصمیم گرفتند نسبت به بسته‌شدن روزنامه‌ی «سلام» اعتراض کنند و بعد با بچه‌های همفکرشان صحبت کنند و بعد تجمع ۳۰-۲۰ نفره تشکیل‌دادند و شعار دادند و بعد از آن تعداشان به ۱۶۰-۱۳۰ رسید و هیچ نشانه‌ای مبنی‌بر وجود طراحی قبلی برای این اتفاق وجود نداشت. ‎بچه‌ها با همون لباس‌های خوابشان آمده‌بودند. بعضاً با دمپایی و زیرپیراهن بیرون آمده‌بودند و جدی نگرفته‌بودند و مثل همیشه شروع کردند به شعار دادن و شعار‌هایشان در رابطه با محکومیتِ بسته‌شدن روزنامه‌ی سلام و یک‌سری شعار صنفی دیگر بود. طبیعتاً وقتی وارد خیابان بیرونی می‌شوند، نیرو‌های خارج دانشگاه وارد عمل می‌شوند؛ مثل کلانتری یوسف‌آباد. آن‌ها هم خیلی با دانشجویان نزدیک شده‌بودند و بعضاً بچه‌ها را می‌شناختند.

‎بچه‌ها اکثرا به کوی برگشته‌بودند و برخی هم گعده‌های چندنفری تشکیل‌داده‌بوند و شعار آخرشان هم این بود: «نیروی انتظامی، تشکر، تشکر»

دانشجو‌ها که به دانشگاه برگشتند، یکی از فرماندهان نیروی انتظامی تهران بزرگ به نام آقای میراحمدی که با لباسِ شخصی هم حضور پیداکرده‌بود، دستور می‌دهد که از بعضی از کلانتری‌ها نیروی کمکی بیاید که دلیلش را هیچکس نمی‌دانست.

‎اصلاً کلانتری یوسف‌آباد به واسطه‌ی اتمام ماجرا محل را ترک‌کرده‌بود؛ اما بعد از حضور اقای میراحمدی ورق برگشت و دانشجویانی که به داخل کوی برگشته‌بودند به خاطر برخورد تند نیروی انتظامی با دانشجویان به داخل خیابان بازگشتند. این مسأله ادامه پیدا کرد تا این‌که آمار دانشجویان زیاد شد. سنگ‌پراکنی‌ها به خاطر ضرب‌وشتم با باتون شروع شد و هرکسی هرچیزی را که جلوی دستش می‌آمد پرت می‌کرد. دانشجویان به سمت نیروی انتظامی و نیروی انتظامی به سمت دانشجو‌یان.

‎من در رابطه با دانشجویان باید بگویم که تشکل‌های دانشجویی مثل شورای صنفی، انجمن اسلامی، بسیج و انجمن‌های مختلف، هیچ نقشی در اتفاقات ١٨تیر نداشتند به‌جز نقش مثبت. من خودم به یاد دارم که آقای دکتر «شیخ» که الآن در شهرداری سِمَت دارند، آن موقع در شورای تحکیم بود. من همان‌جا به ایشان گفتم: «دانشجویان در حال انجام کاری هستند. حضور من مابین آن‌ها تأثیری نخواهدداشت. تو از جنس دانشجویانی؛ برو.» گفت: «راستش اقای محسنی من دیگر کشش ندارم!». منم گفتم: «نمیدانم و من این را از تو می‌خواهم». با حال خسته و درگیرانه‌ای که در آن لحظه داشت حاضر شد و ۲-۱ نفر دیگر را هم با خودش برد و با دانشجو‌ها صحبت کردند یعنی نقش تشکل‌ها مثبت بود. البته من اطلاعی را مبنی‌بر کمک به حل مسأله از بسیج ندارم. حالا خودشان یک ادعایی دارند که می‌شود درموردش بحث گرد، ولی تشکل‌های دیگر از جمله انجمن اسلامی و شورای صنفی و تحکیم و… کمک می‌کردند که ١٨تیر به شکل مثبتی به اتمام برسد؛ اما در مورد عوامل تشدید‌کننده، من نقش نیروی انتظامی را در رابطه با تشدید درگیری‌ها بسیار جدی می‌دانم!

شما می‌دانید ایجاد امنیت در فضای اجتماعات مختلف نباید درگیرانه و تهاجمی باشد، با گفت‌وگو و صحبت و با آموزش‌هایی که نیروهای انتظامی دیده‌اند، مسأله را حل کنند. آن شب من چند نفر از فرماندهان انتظامی را تا صبح ساعت ۷-۶ دیدم. آقای «فرهاد نظری»، فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ، آقای یاراحمدی، آقای انصاری، جانشین نیروی انتظامی و آقای صدرالاسلام، مسئول اطلاعات نیروی انتظامی را دیدم.

‎نقش اصلی را در اصل جناب اقای نظری داشتند. وقتی با ایشان حرف زدم، گفتم ما همیشه این‌جا تجمع دانشجویی داشته‌ایم. این‌بار هم این اتفاق افتاده؛ شما اگر نیروهایتان را ببرید، ما هم سعی می کنیم ظرف ۲-۱ ساعت دانشجو‌ها را به داخل هدایت کنیم. ایشان خیلی عصبانی و شاکی بودند. این بار، دستور داشت یا هرچه نمی‌دانم، ولی می‌خواست برخورد کند. گفتند: «من نیرویی ندارم؛ اطراف من هرکسی که هست برود کنار.» ولی هیچ‌کس اقدام مثبتی نکرد. من آن‌جا شاهد بودم که نیروی انتظامی آرایشی گرفت که این آرایش‌ها معمولاً در یک‌سری تجمعات اراذل و اوباشی انجام می‌پذیرد.

نوع برخورد و هیکل‌های سربازهایی که آورده‌بودند طوری بود که انگار تربیت شده‌بودند برای برخورد با اراذل و اوباش. برخورد با تجمعات مسالمت‌آمیزی مثل تجمعات دانشجویی نبود!

‎ ۲-۱ساعت بعد آقای «رضا بابادی»، مدیر کل معاونت سیاسی وزارت کشور، حضور پیداکرد. آقای «دکتر کوهی»، رئیس خوابگاه، و آقای «دکتر سلیمانی» حضور داشتند. ما هم در تعامل با یکدیگر بودیم و مرتباً با جاهای مختلف برای حل‌وفصل مسأله تماس می‌گرفتیم.

‎اقای بابادی یک سخنرانی کرد و وسط صحبت‌های ایشان صدای تیر آمد و باعث شد اوضاع دوباره متشنج شود تا اینکه دکتر سلیمانی صحبت کرد ولی مؤثر نبود و بچه‌ها به‌جد معترض بودند و همه‌ی افراد را با هم یکی کرده‌بودند و مسئولین دولتی را با نیروی انتظامی به یک چشم می‌دیدند و به ما هم اعتراض داشتند. آقای کوهی با دانشجویان صحبت کرد تا اینکه نیروی انتظامی به داخل کوی حمله کرد. افراد نیروی انتظامی با باتون به سپر‌هایشان می‌زدند و ایجاد رعب و وحشت می‌کرد؛ تعداد دانشجوها به دلیل ترسیدن از برخورد با آن‌ها خیلی کم بود و همه متفرق می‌شدند و نمی‌ایستادند که دستگیر نشوند تا هنگامی که وارد کوی شدند. متأسفانه یکی از بدترین اتفاقات، به‌کاربردن الفاظ زشت توسط نیروهای امنیتی بود که اصلاً از آن‌ها انتظار نمی‌رفت.

دانشجوها نزدیک یک ساعت در کوی بودند. صبح هنگام نماز بود که متوجه شدم حمله‌ی دوم آغاز شد. در حمله‌ی دوم مقدار تخریب خیلی زیاد بود و نیروی انتظامی تقریباً در دو یا سه خوابگاه، درها، شیشه‌ها، یخچال‌ها و لپ‌تاپ‌ها را شکاند و درگیری‌هایی به‌وجودآمد و به اتاق دانشجویان خارجی که فکر می‌کنم در خوابگاه شماره‌ی ۱۹ بود هجوم بردند و تا صبح تعداد زیادی از دانشجوها که وضعیت وخیم دانشگاه را دیده‌بودند، خوابگاه را ترک‌کردند و از مسیرهای خروجی که پشت در کوی بودند، رفتند. اما خیلی از دانشجوها به دلیل امتحانات مقطع فوق لیسانس و دکتری مجبور بودند بمانند و محل را ترک‌نکردند. نیروی انتظامی تا قبل از اتفاق‌افتادن این اصلاحات، یعنی سال ۷۶ تا ۷۸، همکاری خوبی با افراد دانشگاه داشت؛ حداقل نقش تخریبی نداشت و سعی می‌کرد مسائلی را که به بیرون دانشگاه راه پیدامی‌کرد، با گفت‌و‌گو و مذاکره حل‌کند. ولی این حادثه‌ خیلی عجیب بود. نمی‌دانیم آقای فرهاد نظری چگونه تصمیم گرفته‌بودند. این‌قدر در کارش مصمم بود و با اعتماد به نفس کارش را انجام‌می‌داد، آدم احساس می‌کرد برای کاری که انجام‌می‌دهد از پشتیبانی قوی‌ای برخوردار است. بعد بررسی‌های لازم، در دبیرخانه‌ی شورای امنیت ملی جلساتی برگزار و هیئتی تشکیل‌شد و نیروی انتظامی را مقصر دانستند و هیچ دانشجویی محکوم نشد.

🔴نحوه‌ی ضرب‌وشتم‌ها در برخورد با دانشجوها چگونه بود؟

🔵عموماً در حمله‌ی اول خیلی جدی نبود چون دانشجوها متفرق می‌شدند، اما در حمله‌ی دوم وارد خوابگاه‌ها شدند. من شاهد انداختن کسی از طبقات نبودم ولی اخبار بسیاری مربوط به پرت‌کردن دانشجویان از بالای خوابگاه گزارش شد و تعداد ضرب‌وشتم‌ها خیلی زیاد بود. در آن شب یک نفر که مهمان خوابگاه بود، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و ۲-۱ مورد دیگر تیر اندازی داشتیم که منجر به آسیب‌دیدگی کسی نشد؛ اما در مجموع حمله‌ی دوم به داخل کوی خیلی شدیدتر بود و زخمی‌های زیادی برجای گذاشت. آن شب، اورژانس چندین مرتبه بچه‌ها را منتقل کرد، اما منجر به بستری شدن افراد نشد و مداواها سرپایی بود و گزارش‌های جدی در این زمینه نداشتیم.

🔴 بعضی از دانشجویان بعد از این اتفاق با برنامه‌ی نیروی انتظامی به نقطه‌ای که کسی در جریانش نبود منتقل می‌شدند و نمی‌دانم کجا منتقل شدند و جالب است که بعد از آن گفتند که دانشجو‌ها آزاد شدند. شما در جریان نیستید این دانشجویان کجا هستند؟

🔵والله ما خیلی سعی کردیم و در جلساتی هم که داشتیم یکی از مسائل، گم شدن یک سری از دانشجویان بود. ما آن شب آمار دقیقی نداشتیم جه اتفاقی افتاده‌است چون عده‌ی زیادی از دانشجویان خوابگاه را ترک‌کردند و به منزل‌هایشان یا منازل دوست‌هایشان در تهران رفته‌بودند و برخی نیز دستگیر شده‌بودند. نیروی انتظامی مرتب گزارش می‌داد که «افراد دستگیرشده تحویل وزارت اطلاعات داده‌شدند». وزارت اطلاعات اما می‌گفت که ما دانشجویی را نگه‌نداشتیم. یک تعامل خوبی بین دستگاه‌های دولتی بود اما پس از آن تعدادی از بچه‌های انجمن اسلامی و دانشجوهای سیاسی که مطرح بودند را از زندانی‌شدنشان باخبر شدیم.

🔴 نقش لباس شخصی‌ها به خصوص انصار حزب الله در این موضوع چه بود؟

🔵 من همان‌طور که در اوایل عرایضم عرض‌‌کردم، لباس‌شخصی‌ها کانون اصلی برخورد با محیط‌های دانشجویی بودند؛ حالا برخی در خود دانشگاه و برخی در بیرون دانشگاه. ما مکرراً داشتیم که لباس‍شخصی‌ها در مراسم‌هایی که اطراف دانشگاه بود حضور داشتند یا درخواست ورود به دانشگاه داشتند. حتی در یک مورد خودم از نزدیک شاهد بودم که یکی از رهبرانشان که حالا فوت کرده‌است، با ماشینی که با خودش داشت و بلندگویی که بالای آن نصب بود و با سرعت زیاد به در دانشگاه می‌زد که با گشودن در دانشگاه، با افرادی که همراهشان بود وارد دانشگاه شوند.

لباس‌شخصی‌ها در خیلی جهات از ابتدای ۷۶ تا پایان دوران اصلاحات نقش‌آفرینی داشتند. هیچ موقع از نقش خود از برخورد با تجمعات دانشجویی، مراسم‌های دانشجویی، اردوهای دانشجویی و… نکاستند و همیشه فعال و تاثیرگذار بودند.

‎آن شب نیروی انتظامی نباید اجازه‌ی مداخله به لباس‌شخصی‌ها را می‌داد چون مسئولیت ایجاد امنیت شهر تهران به عهده‌ی آن‌ها بود؛ نه لباس‌شخصی‌ها. در بعضی موارد لباس‌شخصی‌ها به افراد نیروی انتظامی امر و نهی می‌کردند که در نوع خودش خیلی جالب بود. این جماعت بعضاً به تشکل‌های سیاسی غیر رسمی که مجوز وزارت کشور هم نداشتند وابسته بودند و برای خودشان نشریه و فعالیت و نشست‌های مختلف داشتند؛ ولی در هر حال نقش نیروهای پیاده لباس‌شخصی‌ها (که در آن زمان به آن‌ها گروه فشار می‌گفتند) نقش مؤثری بود. من خودم با این‌ها زیاد مواجه می‌شدم و در چند مورد بعضی از آن‌ها را از نزدیک می‌شناختم. این‌ها کسانی بودند که تجمعات دانشجویی را به‌هم‌می‌زدند و در آن شب خیلی از دانشجویان را به طور جمعی کتک زدند و حتی بیشتر از نیروی انتظامی به دانشجویان فحش می‌دادند.

🔴 پیگیری‌های حراست دانشگاه چگونه بود و در حمله‌ی اصلی در روز حادثه چه نقشی ایفاکرد؟ چون تعداد حمله‌ها بیشتر از ۲ بار بود و روز جمعه و بعد از نماز جمعه هم چند مرتبه اتفاق‌افتاد.

🔵واقعاً بعد از ٢٠ سال این اسامی از ذهن من رفته‌بود. من بعد از آمدن دولت اقای روحانی توسط دکتر توفیقی که سرپرست بود دعوت به کار شدم اما موفق نشدم وارد سیستم شوم. پس از آن دکتر «فرجی دانا» تلاش زیادی کرد که بتواند من را مشغول به کار بکند که عملی نشد. فلذا تمام اطلاعات من مربوط به آن مقطع است و ما تمام سعی خود را کردیم که اطلاعات را به صورت بولتن و گزارش ثبت‌کنیم ولی اطلاعات ما محدود بود. چون این موارد به دستگاه‌های دیگر هم مربوط بود، نمی‌توانستیم تا جای خوبی پیش‌برویم.

اما در عین حال، ۲-۱ مورد من به یاد دارم از افرادی که بعداً سرنوشتشان مشخص شد که در دستگاه‌هایی نگهداری می‌شدند که بعداً آمدند و به خانواده‌هایشان معرفی شدند.

🔴 اولاً این که شما تا چه مرحله‌ای پیش‌می‌رفتید و ثانیاً چه نهادی به شما اجازه‌ی پیش‌روی نمی‌داد؟

🔵 ببینید پیگیری مواردی که وزارت دنبال‌می‌کند به عهده‌ی وزارت اطلاعات است، وزارت اطلاعات بر اساس گزارشات حراست‌ها موارد را پیگیری می‌کند یا حتی ممکن است مقامات قضایی مسئول پیگیر باشند. همین مسأله گزارش شده‌بود و راستش من الآن دقیقاً یادم نیست این دو نفر که نام بردید!

🔴 پس این هم به نهاد اطلاعات کشور برمی‌گردد؟

🔵 بله دقیقاً. چون این شناسایی‌ها برای آن‌ها آسان‌تر است چون ابزار این شناسایی‌ها را در اختیار دارند.

🔴 نظرتان را راجع به گزارش شورای عالی امنیت ملی نگفتید؛ نظرتان را راجع‌به آن اعلام می‌کنید؟

🔵 من خودمم آن‌موقع دعوت به جلساتی با مدیریت آقای «ربیعی» می‌شدم. البته زیرنظر آقای روحانی بود و گزارشات تو جلسات اصلی شورا مطرح می‌شد.

چند بار هم دکتر معین از من خواسته‌بود که در جلسات اصلی همراهی‌شان کنم. آن‌جا سران قوا هم حضور داشتند. در جلسات دبیرخانه چند بار شرکت‌کردم. جو جلسات را خوب ندیدم؛ یعنی بعضی از آقایان که از نهادهای مختلف کشور حضور داشتند، حتی به من که به واقعه نزدیک‌تر بودم اجازه‌ی شرح ماوقع را نمی‌دادند.

من به آقای ربیعی گفتم اگر می‌خواهید که صحبت‌های من انسجام داشته‌باشند، اجازه بدهید من صحبت کنم بعد سؤال‌هایتان را بپرسید. در غیر این‌ صورت من این‌طور نمی‌توانم؛ مثلاً می‌پرسیدند چه ساعت و دقیقه‌ای بود! خب من که در ذهنم نمانده‌بود و هرچه را که یادم بود می‌گفتم. جو غالب جلسه‌، از قوه‌ی قضاییه و بسیج و سپاه و نهاد‌های این‌چنینی بود. ولی در مجموع با این جو غالب، من گزارش خارج‌شده را گزارش کاملی می‌دانم.

🔴 درباره باقی دانشگاه‌های کشور مثل اردبیل، تبریز و سایر دانشگاه‌های کشور چه‌طور؟ چه اتفاقاتی در آن دانشگاه‌ها افتاد؟ چه کسانی به آن دانشگاه‌ها حمل کرد‌ه‌بودند؟ شرح ماوقع چه‌طور بوده؟

🔵 من خودم به دانشگاه تبریز رفتم و در جلسه شرکت‌کردم و با اساتیدشان که تحصن کرده‌بودند جلسه گذاشتم. بعد در جلسه که از طرف وزیر، جناب «سبحان اللهی» -که معاونشان بودند- و بنده انتخاب شدیم و رفتیم تبریز و آنجا هم وضعیت واقعا دردآور بود، دست‌های پنهان زیادی دانشگاه را مورد آزار و اذیت قرارداده‌بود، من واقعاً تأسف خوردم که دانشگاه را مظلوم گیرآورده‌بودند و دانشگاه را تحت فشار قرارداده‌بودند؛ در جلسه‌ای که با اساتید متحصن برگزار کردیم، از آنان خواستیم کلاس‌ها را دوباره از سربگیرند و برنامه‌های علمی‌شان را شروع کنند. رئیس دانشگاه دکتر «پور فیض» پیراهنش را بالا زد و جای چوبی که شخصی به نام «بوییک» به شکم ایشان زده‌بود را نشان‌دادند. بعداً در دادگاه قاضی گفته بود که این اعتراف سنگینی است و او در جواب به قاضی گفته بود که قصدم از ضربه کشتن بود. بعد این آدم تبرئه می‌شود! که بسیار عجیب است. رئیس دانشگاه را کتک زده‌بودند و به اساتید دانشگاه توهین و بی‌احترامی کرده‌بودند.

🔴 چه افرادی بودند؟

🔵 نیروهای لباس‌شخصی عمدتاً، نیروهای انتظامی هم حضور داشتند ولی برای این‌که بین لباس‌شخصی‌ها و داشجویان برخوردی اتفاق‌نیفتد سعی می‌کردند حائل باشند. ولی با این وجود کسی محکوم نشد و اساتید هم کلاس‌ها را تشکیل‌دادند و قضیه به اتمام رسید؛ البته یکی در خارج دانشگاه به اسم آقای «فرهنگی» که بسیجی هم بود، تیر خورد و فوت کرد و مشکوک هم بود! ولی ظاهراً بعد‌ها ضارب را که از خودشان بود هم گیرآوردند.

🔴 در آن گزارش هست ؟

🔵فکر کنم هست؛ بله.

🔴خب به عنوان سؤال بعدی در مورد آقای «عزت ابراهیم‌نژاد». ما در جریان هستیم که ایشان ‌چه‌کسی بود و چه اتفاقی برایش افتاد ولی این‌که چه کسی او را کشت و نحوه‌ی کشته‌شدنش چگونه بود و در چه زمانی و چرا کشته شدند و این‌که تحقیقات شما درمورد او به چه نتیجه‌ای رسید را نمی‌دانیم.

🔵در آن جلسات شورای هماهنگی، وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی و سپاه (یا بسیج)، ۳-۲ نهاد، مأموریت گرفتند که روی این موضوع کار کنند و گزارش تهیه‌کنند و آن‌ها موظف شدند که با خانواده‌ی ایشان هم‌ صحبت کنند و تا آن‌جایی که من خبر دارم می‌گویند که ضاربش شناسایی شد ولی ظاهراً معرفی نشد. از کجا بود وکی بود و از این دست مسائل را من اطلاعی ندارم.

🔴 ما با چند نفر حرف زدیم و مصاحبه کردیم. با کسانی که به این قضیه مربوط می‌شدند، خیلی نسبت به فشارهایی که بعد از این قضیه به آن‌ها وارد شد، افرادی از بدنه‌ی نیروی انتظامی و ارگان‌های دیگر، آیا به شما و حراست‌های دانشگاه‌ها این فشار وارد شد؟ و یا این‌که شما را تهدید کنند یا حتی فشار‌هایی که بخواهد به صورت شخصی به شما وارد بشود؟ چون که افراد دیگر می‌گفتند عده‌ای را اجیرمی‌کردند که علیه‌شان در دادگاه‌ها شهادت بدهند. آیا شما با این‌ها مواجه شدید بعد از این اتفاق؟

🔵 ببینید این‌ها گفتنی نیست ولی خیلی داشتیم و کم نداشتیم! بیشتر می‌آمدند و صحبت میکردند که دست از مواضعتان بردارید. بعد من می‌گفتم اشکال مواضعم چیست؟ من که سیاسی نیستم. من موظف هستم منزه و مستقل از مواضع سیاسی باشم. وظیفه ی من ایجاد امنیت در محیط دانشگاه است، شما بگویید کجای مواضع من سیاسی است؟ خب من وقتی میبینم به دانشگاه حمله می‌شود، نمی‌توانم ساکت باشم. اگر امنیت دانشگاه خدشه‌دار بشود، من باید پاسخ‌گو باشم. من باید در دانشگاه بحران را مدیریت کنم. من باید نسبت به این حملات موضع بگیرم. برای مثال وقتی دفتر تحکیم را در تهران می‌گیرند، دانشگاه‌ها در حال ملتهب شدن هستند و دانشجویان نسبت به این حرکت معترض هستند. خب من مجبور هستم که موضع‌گیری کنم و بگویم که نگران نباشید. ما سعی می‌کنیم عوامل را شناسایی و معرفی کنیم ولی آیا در این پروسه‌ی شناسایی و معرفی موفق بودیم یا خیر؟

هیچ نکته‌ای ندارم که بگویم چون همه‌اش می‌خوردیم به جماعتی مثل لباس‌شخصی‌ها و هیچ نهاد رسمی‌ای هم مستقیماً مداخله نمی‌کرد؛ سپاه مستقیم نمی‌آمد، بسیج هم همین‌طور. ولی لباس‌شخصی‌ها همه‌جا بودند؛ اما هیچ لباس‌شخصی‌ای در هیچ‌جایی محکوم نشد. البته رهبری هم حادثه ١٨تیر را محکوم کردند. خیلی‌ها محکوم کردند و نتیجه این محکومیت‌ها برای کسانی که این فضا را ایجادکردند، باید زندان و محکومیت باشد؛ ولی با کسی برخورد نشد. فقط گفتند که یک سربازی ریش‌تراشی را دزدیده‌بود و فقط او را محکوم کردند!

بعضی از این جلسات را من شرکت‌می‌کردم و در محکمه‌های قضایی می‌دیدم این‌ها می‌خواستند اشخاصی را محاکمه کنند که هیچ نقشی در این قضایا نداشتند. «فلان معاون وزیر را بیاوریم». اصلاً دلیلی برای آوردن او نداشتیم، چون نگاه سیاسی داشتند. بنابراین هیچ محکومیتی برای جریانات مخالف و حمله‌کننده به دانشگاه نداشتیم. اگر هم یک روز در بازداشتگاه می‌مانند، شام چلوکباب می‌خوردند!

یک روز در حضور نیروی انتظامی که وظیفه‌ی حراست از وزارت‌خانه را دارد، لباس‌شخصی‌ها به وزارت‌خانه حمله کردند و تا طبقات یکم و دوم نیز آمدند و نیروی انتظامی تلاشی برای بیرون انداختن این‌ها نمی‌کرد. تازه این در دوره‌ای بود که نیروی انتظامی به واسطه‌ی حضور سردار «طلایی» و جناب «قالیباف» معتدل‌تر شده‌بود. نیروی انتظامی باید می‌آمد و این‌ها را از وزارت‌خانه بیرون می‌کرد. ولی خبری از آن‌ها نبود. می‌گفتیم: «آقای سردار طلایی، برادرها، بیایید این‌جا؛ این‌ها وارد وزارت‌خانه شدند! این‌جا اسناد رسمی کشور است! شخصیت‌های حقیقی و حقوقی کشور اینجا هستند». مسکوت می‌گذاشتند…

🔴کدام وزارت خانه؟

🔵 وزارت علوم را آن هم در چند نوبت. در شرایط عادی اگر نیروی انتظامی می‌خواست، می‌توانستند در ١٠دقیقه این‌ها را جمع کنند. البته یک‌بار ماه رمضان آمدند و ما به آنان افطار و سحر دادیم. با وجود این‌که علیه‌مان فحش می‌دادند ولی از اعتراضاتشان ناراحت نبودیم. ولی این مهم بود که آن‌ها وظیفه‌شان را انجام‌نمی‌دهند. خب این به معنای همراهی و هم‌سویی نیست!

🔴 خب جناب محسنی ممکن است در جریان این سؤالی که می‌کنم نباشید. اما به نظرم خوب است که راجع به آن یک بحثی داشته‌باشیم. شما آقای «امیر فرشاد ابراهیمی» میشناسید؟

🔵بله

🔴در جریان پرونده‌ی «نواف‌زاده» هم هستید؟

🔵بله

🔴ماجرای این پرونده چه بود و واکنش دانشگاه به این پرونده چه بود؟

🔵ببیند اطلاعاتی که در آن نوار بود، به وزارت علوم و دانشگاه هیچ ربطی نداشت. راجع به نمازجمعه‌ی تهران گفته‌شده‌بود. راجع به دانشگاه‌ها گفته‌شده‌بود. راجع به نشست‌های انصار حزب الله و ده‌نمکی و خیلی چیز‌ها گفته‌شده‌بود. آن زمان که من مطلع شدم سه‌ نوار بود که یکی‌اش دست خانم «عبادی»، یکی‌اش دست آقای «رهامی» و یکی‌اش هم دست آقای «بابادی» بود. بعد من با آقای دکتر رهامی که صحبت کردم ایشان بسیار هم ناراحت بود. ما هم این نوار‌ها را که خیلی فراتر از وزارت‌خانه بود را در اختیار هیچ‌کس قرار ندادیم و کپی نگرفتیم و مستقیم تحویل آقای «یونسی» دادیم. در وزارت علوم هیچ اطلاعاتی درزنکرد. چون ما می‌دانستیم که این مطالب، بسیار بااهمیت هستند و باید به آنان رسیدگی شود ولی تا آن‌جا که می‌دانم بهشان رسیدگی نشد. به طور خلاصه به ما ربط مستقیمی پیدانمی‌کرد.

یک بار در دادگاه من را به عنوان شاهد دعوت کردند. من هم نظراتم را نوشتم و دادم و گفتم که وظیفه‌ی حراست جمع‌آوری اطلاعات است. وقتی یک استاد دانشگاه نواری را به من داده و نوار حاوی اطلاعات مهمی است، مستقیماً باید آن را در اختیار وزیر اطلاعات قراربدهم.

🔴از نحوه ی افشاشدن اطلاعات این نوار اطلاع دارید؟

🔵ظاهراً به خانم عبادی مربوط بود ولی امکان داشته خود فرشاد هم اطلاعاتی را داده‌باشد و او به سیم آخر زده‌بود و خیلی کار‌ها ممکن است انجام‌داده‌باشد.

🔴برخورد حراست دانشگاه‌ها با دانشجویان در سال‌های ۸۹-۸۸ را چگونه ارزیابی می‌کنید و تفاوتش با برخورد خودتان -آن‌طور که من شنیدم حراست، حمله‌کننده‌ها را حتی راهنمایی هم می‌کردند- وآیا این‌ها را تأیید می‌کنید و تفاوت را در چه می‌بینید؟

🔵راستش من در مورد عملکرد حراست بعد از خودم که دوره‌ی آقای احمدی‌نژاد بود، من خیلی نظر مساعدی نداشتم به چه دلیل؟ به دلیل این‌که آن زمان به همراه تیمشان در دانشگاه علم و صنعت عملکرد خوبی نداشتند و این نگرانی جدی بود که آقای احمدی‌نژاد شهردار تهران شود و فجایعی به بار بیاورد.

و همین‌طور برای شهردار شدن ایشان هم هیچ‌وقت نظر مساعدی نداشتم ولی بعد از این‌که ایشان رئیس‌جمهور شد و وزیر جناب «زاهدی» شد.

ما استعفا را دادیم به آن‌ها گفتیم هر زمان که بخواهید کمکتان می‌کنیم و ایشان اولین مدیر کلی که عوض کرد، من بودم. خب خیلی رضایت از کار ما نداشت که ما را عوض کرد. من همین را بگویم که تقریباً هیچ‌کس از دانشجو تا استاد و هیچ پرونده‌ای را به مقامات قضایی ارجاع ندادم!

تقریباً می‌شود گفت در دوره‌ی من هیچ نظر منفی‌ای راجع به هیچ استادی داده‌نشد. هیچ رد صلاحیتی صورت‌نگرفت و واقعاً فضای سالمی را در دانشگاه‌ها داشتیم، اما پس از من اتفاقات عجیب‌وغریبی افتاد.

اتاق اسناد ما یک فضای ۱۷-۱۶ متری بود ولی بعد‌ها مطلع شدیم فضای بایگانی آن‌ها ۶۰ متر و با سیستمی مکانیزه و امکانات زیاد بود. پرسنل ما در وزارت علوم ۱۱-۱۰ نفر بیشتر نبود ولی در دوره‌ی بعد از ما به ١٠٠نفر رسید.

شاید یکی از دلایلی که من موافقت کردم با آقای توفیقی یا فرجی دانا کار کنم برای این بود که تحقیق کنیم چه ظلم‌هایی در حق دیگران شده و حق افرادی که به آن‌ها ظلم شده را به آنان برگردانیم. من اخبار زیادی می‌شنیدم که اتفاقات ناگواری افتاده!

🔴فقط در جایی مصاحبه در جواب اینکه افرادی که مفقودالاثر شدن و گم شدن و حرفاهایی مبنی بر کشته شدنشان بود گفته بودید بعدا تعدادی از آنان را فهمیدیم در دستگاهایی نگهداری می‌شدند و بعد به خانواده‌هایشان تحویل دادن شدند. منظورتان از این قسمت دقیقا چه بود؟

🔵مفقود الاثر بودن به این معنا بود که نهادهای دستگیر کننده سکوت کرده و از دستگیری آنان اطلاعاتی را منتشر نکردندولی پس از مدتی مطلع شدیم آنان آزاد شدند

این قبیل رفتارها ، ضدانسانی و غیرقابل دفاع است ولی واقعیتی بود که در ۸۸در وقایع ۱۸تیر دوم نیز شاهد آن بودیم البته درحال حاضر هیچ اسمی را برای گفتن ندارم.

شما هم نظر خود را ارسال کنید