بي هوشي در زايشگاه بهمن

«مجیبیان می زایاند، بزرگ میکند، دوا میدهد و میمیراند»

بهمن ۴, ۱۳۹۷ ساعت: ۰۰:۱۷ ق.ظ 420 بازدید بدون نظر

بی هوشی در زایشگاه بهمن

zendegi

بیهوشی در یزد توسط افراد غیرمتخصص و حتی عادی و با اتر و ماسک معروف به امبردن۱ و یا از طریق قطره باز۲ انجام می شد. اولین دستگاه بیهوشی مدرن توسط بیمارستان گودرز و دومین آن به وسیله بیمارستان کارگران به یزد آورده شد. با آن که آقای علیخان وزیری کارمند فنی بیمارستان کارگران دوره بیهوشی را در بیمارستانهای خدمات درمانی در تهران گذرانده بود، سالها این دستگاه بدون استفاده بود.

دستگاه بیهوشی از نوع بویل همراه وسایل دیگر برای زایشگاه بهمن تهیه شده و در انبار زایشگاه بدون استفاده مانده بود. دختر یکی از زرتشتیهای همسایه زایشگاه دچار آپاندیسیت حاد شد و احتیاج به عمل پیدا کرد. از آقای دکتر بانکی متخصص بیهوشی که زرتشتی و اهل شهر خودمان یزد بوده ولی در تهران فعالیت داشت تقاضا شد بیهوشی این بیمار را انجام دهد. در آنموقع ایشان برای چند روز دید و بازدید در یزد بودند و دعوت ما را پذیرفتند. از آقای وزیری دعوت شد با ایشان همکاری کنند.

آقای دکتر بانکی گذشته از انجام بیهوشی این بیمار و چند بیمار دیگر اصول بیهوشی با دستگاه، منجمله گذاشتن لوله را به من آموختند. از آن هنگام کلیه بیهوشیهای زایشگاه با این دستگاه انجام میشد. بیمار توسط من لولهگذاری شده و ادامه بیهوشی با آقای وزیری بود. این روش سالها ادامه یافت.

آقای وزیری تا هنگام شروع به کار جناب آقای دکتر شاهی به عنوان اولین متخصص بیهوشی در یزد مستقلاً بیهوشیهای این شهر را انجام میداد و پس از آن نیز دستیار آقای دکتر شاهی بود.

به جز آقای دکتر شاهی آقایان دکتر آسائی، دکتر بیک، اقای دکترمشتاقیون و مرحوم دکترشیبانی به عنوان متخصصین بیهوشی در یزد خدمت کرده و میکنند. همچنین تعدادی از متخصصین، دوران خدمت طرح را در یزد سپری میکنند. با این وجود در یزد هنوز از نظر بیهوشی برخلاف بیشتر رشتههای دیگر کمبود احساس میشود.

کارگران و مسائل درمانی

چند سال پس از شروع بکار، از طرف اداره تامین رفاه کارگران، درمان کارگران و خانواده آنها به عهده تعدادی از پزشکان گذاشته شد. بیماران در مطب ویزیت میشدند و یا در صورت لزوم در خانه از آنها عیادت میشد چون هنوز بیمارستانی برای بستری کردن این دسته از بیماران در یزد وجود نداشت. پس از چند سال بیمارستان هراتی که توسط ورثه مرحوم حسین علی هراتی صاحب کارخانه هراتی ساخته شده بود و در اختیار بیمه کارگران قرار گرفت و مورد استفاده بیماران کارگر و خانواده آنها قرار گرفت.

اولین رئیس آن، مرحوم دکتر محمدسینا یکی از پزشکان معروف یزد بود. این بیمارستان با آنکه از نظر وسایل مجهز بود ولی مانند بقیه بیمارستانها بدون نرس و کادر فنی دوره دیده شروع بکار کرد و اکنون به نام مرکز پزشکی امیرالمؤمنین(ع) مورد استفاده عموم است.

دارو در آن زمان

داروهای خارجی بتدریج جای پای خود را باز میکردند و مؤسساتی مانند داروسازی دکتر عبیدی و چند مؤسسه داروسازی دیگر در مقابل داروهای متعدد و نسبتاً ارزان خارجی تاب مقاومت نداشتند. برخی از شرکتهای داروئی داخلی با تهیه مواد داروئی و آرایشی عامه پسند تا حدودی قادر به ادامه کار شدند.

هر روز ویزیتورهای شرکتهای داروئی خارجی با کیفهای پر از دارو به عنوان نمونه با اشانتیون به مطب ها مراجعه میکردند. روی میز پزشکان پر از داروهای نمونه بود. شغل عدهای خرید و فروش نمونههای داروئی بود. بیشتر پزشکان یزدی داروها را به بیماران هدیه میکردند و یا به داروخانه ها میدادند و در مقابل برای بیماران بیبضاعت نسخه مجانی حواله میکردند. تعداد خیلی کم از پزشکان نیز از این داروها سود طلب میکردند.

معاینه بیماران

پیشتر در دوران نوجوانیام که به پزشک مراجعه میکردیم بدون معاینه و فقط با گرفتن نبض و دیدن زبان دارو تجویز میشد. به علت سرفه به آقای دکتر محمدتقیپژوهی مراجعه کردم، ایشان دستور دادند پیراهنم را بالا بزنم تا سینهام را معاینه کنند و یا در حقیقت صدای ریهام را با گوش طبی بشنوند و از آن جاییکه معاینه مرسوم نبود من با نگرانی پرسیدم آیا مرض من خیلی مهم است که میخواهید مرا معاینه کنید. بتدریج هنر معاینه همهگیر شد و همکاران بدون معاینه و حتی آزمایش ادرار و خون درمان را شروع نمیکردند این روش برای مردم نیز جا افتاده شد بطوری که هرگاه بدون گرفتن فشار خون، نسخهای نوشته میشد، بیمار میگفت«آقای دکتر فشارم را نمیگیرید!»

نسخه نویسی

در زمان بچگی من نسخهها یک روزه یا نصفه روزه، نوشته می شد و تا روزی سه بار عیادت در منزل از بیمار نیز کاری غیر عادی نبود. بیماران هر روز صبح و گاهی صبح و عصر به طبیب مراجعه میکردند و گاهی نسخه آن ها را می بردند که بیشتر با قیلوله مریض همراه بود. زیرا حکیم باشیها به رنگ و بو، صاف یا کدر بودن ادرار، برای تشخیص بیماری اهمیت زیاد قایل بودند و پزشکان دیپلمه معمولاً نسخه را سه روزه مینوشتند، دادن نسخه یک ماه توسط من کاری بود نو.

سوزن زن ها

معمولاً در هر نسخه دستور تزریق نیز وجود داشت که در مطب پزشک توسط سوزن زن انجام می شد. این افراد برای تزریقات به منزل بیماران نیز مراجعه می کردند که با دوچرخه و کیفی که به ترک دوچرخه و یا به ستون افقی آن بسته می شد، شاخص بودند و مردم معمولاً آنها را به نامشان نمیشناختند بلکه میگفتند سوزن زن دکتر… بنابراین شخصیت، زرنگی و مردم داری این افراد در کسب موفقیت پزشک تاثیر بسزایی داشت و لذا پزشکان سعی میکردند سوزن زنهای سطح بالا داشته باشند..

روش طبابت

با آن که در آن زمان پزشکان همه، عمومی بودند ولی هر کدام بسته به رشته هائی که در دوره انترنی دیده بودند بیشتر در رشته مخصوصی از طب به اصطلاح کار میکردند و بیمار داشتند. مثلاً یکی از پزشکان محترم چون نزد جناب آقای دکتر ملکی دوره انترنی دیده بودند. بیشتر، بیماران پوستی داشتند و استات تالیوم و یا آب برق را ایشان به یزد آوردند و یا یکی از همکاران که چند عمل کاتاراکت در دوره انترنی انجام داده بودند تا قبل از به یزد آمدن متخصصین چشم برخی از عمل های جراحی چشم را در مطب خود انجام میدادند. اولین عمل کاتاراکت ایشان در بیمارستان دکتر مجیبیان انجام شد ولی بعد از آن اعمال را در مطب خودشان انجام میدادند.

خاطره فراموش نشدنی در این مورد، دچار حالت ضعف شدن و غش کردن این همکار محترم در هنگام شروع عمل بود که خوشبختانه قبل از اقدام به جراحی اتفاق افتاد و بیمار با نتیجه خوب مرخص شد.

مردم به شکسته بندی(درمان شکستگی و دررفتگی) پزشکان دیپلمه خیلی اعتقاد نداشتند و این کار بیشتر توسط افرادی که شکسته بند معروف شده بودند، انجام می شد.

معروف تر از همه آقای پدر در یزد و استاد نمیر در تفت بود که انسان وارسته و بی طمعی بود و برای درمان شکستگی و در رفتگی پول دریافت نمی کرد. مردم او را برای درمان درد بیماران خود حتی به شهرستان های اطراف میبردند. شنیده ام باغ وی توسط فرزندانش به شهرداری تفت هدیه شده است.

عمل لوزه یکی از همکاران که تخصصی کاملاً متضاد با جراحی داشت، در مطب خود انجام می داد. ناگفته نماند که من خود، غیر از رشته زنان و مامائی در ابتدا بیماران دیگر را نیز میدیدم. طبق معمول هر صنف یکی از همکاران برای من این مضمون را کوک کرده بود. «دکتر مجیبیان می زایاند، بزرگ می کند، دوا میدهد و میمیراند و تصدیق ولادت و جواز دفن هر دو را خود میدهد!» که نشان دهنده آن است که من نیز در ابتدا مجبور بودم بیماران رشته های مختلف پزشکی را معاینه کرده و درمان کنم.

بتدریج با آمدن پزشکان متخصص در رشته های مختلف بیماران حق انتخاب را بدست آوردند. لذا هر متخصص اکنون تنها در رشته تخصصی خود بیمار دارد.

کتاب از پنجه مریم تا جنین آزمایشگاهی

۱) OMBERDIN

۲) OPENDROP

شما هم نظر خود را ارسال کنید