صفایی فراهانی: برای مسکوت گذاشتن اختلاس ثامن الحجج زن رقصنده را به تلویزیون آوردند

مهر ۳, ۱۳۹۷ ساعت: ۰۸:۱۰ ق.ظ 781 بازدید بدون نظر
صفایی فراهانی در مورد شرایط فعلی کشور هم با تاکید بر اینکه روحانی به تنهایی نمی‌تواند هیچ کاری کند، می‌گوید: برای جلب مجدد اعتماد مردم از تندروی‌ها دست برداریم؛ راه حل عبور از بحران کشور کلی‌گویی نیست.

صفایی فراهانی: برای مسکوت گذاشتن اختلاس ثامن الحجج زن رقصنده را به تلویزیون آوردند

محسن صفایی فراهانی از آن دست چهره‌های سیاسی اصلاح‌طلب است که همزمان سابقه فعالیت‌ و مسئولیت‌های اقتصادی و ورزشی را با هم در کارنامه‌اش دارد. ریاست فدراسیون فوتبال، عضویت در کمیته اجرایی کنفدراسیون آسیا، قائم مقامی وزارت صنایع و وزارت اقتصاد از جمله مسئولیت‌های اوست.

صفایی فراهانی پس از رویدادهای سال ۸۸، از مسئولیت‌ها و مدیریت‌های کشور کنار گذاشته شد؛ با این حال او می‌گوید من مملکتم را دوست دارم و اگر ببینم قرار است به مملکت خدمت شود حاضرم با هر کسی کار کنم.

صفایی فراهانی این سوال را مطرح می‌کند که سه سال از برجام گذشت چرا نتوانستیم با سیستم‌های بانکی دنیا کار کنیم؟

به گفته این فعال سیاسی اصلاح‌طلب همه می‌دانند که در شرایط بحران هستیم، اما یکی از پارامترهایی که می‌توانیم با آن، در مردم امید ایجاد کنیم، مذاکره با عناصر مثبت آمریکا است. صفایی فراهانی با تمام این اوصاف می‌گوید: من عاشق ایران هستم؛ این را صادقانه می‌گویم، هیچ چیز به اندازه ایران، عشق من نیست.

صفایی فراهانی البته در مورد شرایط فعلی کشور هم با تاکید بر اینکه روحانی به تنهایی نمی‌تواند هیچ کاری کند، می‌گوید: برای جلب مجدد اعتماد مردم از تندروی‌ها دست برداریم؛ راه حل عبور از بحران کشور کلی‌گویی نیست.

متن گفت‌وگوی محسن صفایی فراهانی با «اعتمادآنلاین» را در زیر بخوانید.

 *آقای صفایی، شرایط کشور گویا براساس آن چیزی که توقع مسئولان کشور است، نیست. حتی منطبق با مطالبات مردم هم نیست. اطرافمان را که نگاه می‌کنیم همه ناراضی‌اند؛ هم از راهبران کشور ناراضی‌اند و هم از تمام توده‌های اجتماعی، مردم کوچه و بازار هم نسبت به وضعیت موجود رضایت نسبی ندارند. تحلیل شما از شرایط جاری چیست؟ چه اتفاقی پیش رویمان است و در چه شرایطی قرار گرفته‌ایم و پایمان روی کدام نقطه از زمین قرار گرفته؟

حداقل می‌توانم صادقانه بگویم که برای من خیلی غریبه نیست. به دلیل اینکه در تمام این ۴۰ سالی که گذشت به نوعی این روند نزولی را همیشه داشته‌ایم و من حس می‌کردم که ما هیچوقت به سمت بهبود به نحوی که بتواند جامعه را راضی و خوشحال کند، نبوده‌ایم و نتوانسته‌ایم حرکت کنیم. عاملش هم به نظرم خیلی پیچیده نیست. من یک مثال ساده می‌زنم که بتوانید برای کل سیستم مقیاس کنید؛ جمهوری اسلامی در ابتدای انقلاب یکباره تصمیم می‌گیرد که ۳۶ بانک را در هفت بانک خلاصه کند که از این هفت بانک بانک‌های ملی و سپه را که کنار بگذاری می‌توان در پنج بانک خلاصه کرد. ادغام این تعداد بانک در ۵ بانک در هر جای دنیا که می‌خواست اتفاق بیفتد به دو، سه سال مطالعه نیاز داشت و یک برنامه ریزی بسیار منظم و کارآمد که نتیجه منفی در اقتصادشان بوجود نیاید.

*اینجا در چه مدت زمان اتفاق افتاد؟

اینجا در یک شب اتفاق افتاد! یعنی شورای انقلاب تصمیم گرفت و فردایش هم عملی کرد. حالا پیامد این کار چه بود؟ همه مدیران آن بانکها را بلااستثناء پاکسازی کردند. آمدند از بهترین شعب معروف بانکهایی که در هم ادغام شدند، بهترین روسای شعبه را انتخاب کردند و به عنوان مدیرعامل بانکها گذاشتند. یعنی اگر بخواهیم در ابعاد نظامی بگوییم یکباره ارتشبد را تبدیل به استوار می‌کنیم. یعنی بانکداری کشور را یکباره دست یک رده پایین می‌سپارید. حالا این را به بقیه قسمت‌ها در رده مدیریتی تعمیم دهید. من ۵، ۶ ماه اول انقلاب یعنی از روز ۲۲ بهمن در ستاد نیروی زمینی مستقر شدم. خب، نظامی‌ها همه رفته بودند. یعنی بدون استثناء موقعی که از کمیته به ستاد نیروی زمینی رفتیم به معنی واقعی حتی یک سرباز هم در آنجا باقی نمانده بود. یعنی یکسری از بچه‌هایی که از کمیته‌های چیذر و تجریش را جمع کردند از ستاد نیروی زمینی حفاظت می‌کردند. آنجا فرصتی برای من بود که پرونده‌ها و مدارک را نگاه کنم. بعضاً هم چون برای انتخاب فرماندهان بعدی اطلاعات می‌خواستند، مجبور می‌شدم که مدارک را خوب نگاه کنم. مثلاً فرمانده نیروی زمینی ارتش بود…

*پس پرونده‌هایی که می‌خواندید برایتان جذابیت داشت؟

الان شاید، آن موقع شاید متوجه نمی‌شدم که چه اتفاقی دارد می افتد. ولی سالهاست متوجه شده‌ام که چه اتفاقی افتاد. معاونان همه سرلشگر به بالا بودند. کسانی که دوره ستاد، فرماندهی و جنگ دیده بودند. دانشگاه‌های خوب نظامی دنیا را گذرانده بودند. همگی بدون استثنا دکترای نظامی داشتند. رئیس دفترهایشان هم عموماً سرگرد و سرهنگ بودند. همه اینها را برداشتیم و یکباره همه سرگرد و سرهنگها، فرمانده نیروی زمینی شدند و معاونانش. این عین همان بانک است. یعنی شما یک توانایی را بدون اینکه به آن توجه کنید، حذف می‌کنید و عوامل پایین دست را که شناختی از آن موقعیت ندارند و ممکن است سلامتشان خیلی بیشتر از آن بالایی‌ها باشد ولی شناختی از آن موقعیت ندارند کنار می‌گذارید. من هیچوقت یادم نمی‌رود موقعی که مشکل کردستان پیش آمد، مرحوم فلاحی به من می‌گفت که ما چکار کنیم؟ می‌گفتم من نمی‌دانم من یک مهندس جوان هستم، از من می‌پرسی چکار کنیم؟! من که نظامی نیستم از من می‌پرسید. گفت آخر من هم دانشگاه جنگ بودم و خیلی با اینگونه مسائل درگیری نبودم که بدانم. ببینید! این تازه شده بود فرمانده نیروی زمینی، بعد شد رئیس ستاد ارتش. باز همین ایشان را مثال بزنم که موقعی که به ستاد ارتش آمد و جنگ ایران و عراق بود، من آن موقع مجتمع فولاد خوزستان بودم و ایشان به خوزستان تشریف آوردند و در اهواز و شهر صنعتی اهواز مستقر شد. من رفتم و گفتم هر کمکی از دستم می‌آید، بگویید که انجام دهم اما ایشان فقط می‌گفت که یک درجه نظامی بگیریم که شما کمک ما بکنی. می‌گفتم همینطوری بگو چه کمکی بکنم.

*پیشنهاد درجه نظامی به شما دادند؟

بله، ولی مهم این‌ها نیست بلکه مهم نوع توان مدیریتی است. همان موقع یادم است که یک گروه نظامی از استان خراسان به منطقه نظامی آمده بودند که ارتشی بودند و اصلاً یک واحد نظامی محسوب می‌شدند. ایشان به من گفت برای اینها یک فکری بکنید. گفتم تیمسار ببخشید مگر نیروهای فرمانده لشکر زرهی اهواز نیستند که از آنها بپرسید که چه کمکی می‌توان در منطقه کرد؟ گفت حالا از آن بگذریم! یعنی من در همان شرایط احساس کردم چقدر توان مدیریتی از مسائل و حل و فصل مسائل داریم. این مثالها که خدمتتان زدم می‌خواهم بگویم عمق اتفاقی که در این ۴۰ سال اتفاق افتاده به این برمیگردد که چقدر با توان مدیریتی‌مان توانستیم از تجربه‌ها استفاد کنیم؟ هیچی!

*یعنی در این ۴۰ سال با تجربه و خطا هم پخته نشدیم؟

یک موقع هست که مدیریت علمی را در سیستم پیاده می‌کنید و آدمها براساس تجربه کار می‌کنند. اگر بخواهم نمونه‌ای بگویم بنده موقعی که می‌خواستم، مپنا را در ایران پیاده کنم با یک شرکت کانادایی توافق کردم که به مدت یکسال و نیم تا دو سال آدم بغل نیروهای مبنا و اصلی بگذارد تا راهنمایی کنند اینها چگونه شرکت را اداره کنند تا نحوه مطلوبی به بار بیاورد. یعنی نیامدیم سعی و خطا کنیم بلکه از توان او برای آموزش استفاده کردیم و او همه جا هم همراهمان باشد تا اگر دیدی اشتباه است، همانجا اصلاح کند. یعنی اینکه ما اشتباه کنیم و دیواری را خراب کنیم و بعد فکر کنیم این را چگونه بسازیم؟

*مهم‌ترین عنصر موفقیت مپنا همین بود؟

به هر حال آموزش صحیح آدمها در زمان خودش بود و بالا بردن پتانسیل مدیریتی که توانست خودش را در عرصه فنی و مهندسی ایران نشان دهد. ولی اگر آن نبود، با بقیه شرکتها تفاوتی نمی‌کرد و تجربه و خطا می‌شد. یعنی شما می‌خواستید دائم بسازید و تخریب کنید. آیا عقلتان می‌رسید؟ عمرتان می‌رسید؟ عمر مدیریتی‌تان اجازه می‌داد که دوباره از تجربه‌تان استفاده کنید؟ یا به جای دیگری می‌رفتید و می‌خواستید دوباره تخریب کنید و تا می‌خواستید بفهمید که تخریب نباید بکنید، دوباره عوض شده‌اید و به جای دیگری رفته‌اید.

*آقای مهندس قبول دارید که شکل و شمایل انقلاب مشخص است؟

انقلاب در همه جای دنیا همین است. ولی شما باید یکسری از نیروهای اصلی و آنها را که مشکلی با سیستم نداشتند بدون دلیل کنار نگذارید. یعنی شما ممکن بود یک مدیرعامل بانک که تخلف کرده یا خطای ویژه‌ای را مرتکب شده کنار بگذارید ولی دلیلی نداشت که تمام هیات مدیره و مدیران بانکها پاکسازی شوند. ببینید! یک رده‌هایی را ممکن است مثلاً فرماندهان نظامی را اجباراً باید کنار می‌گذاشتند. ولی در ادارات چرا اینطوری شد؟ چرا مدیرعامل آب و برق خوزستان را پاکسازی کردیم؟

*فکر نمی‌کنید آن موقع فضای عمومی جامعه به نحوی بود که حتی دولت مرحوم بازرگان را کار بگذارند؟

فضای عمومی جامعه را باید مدیرانی که مسئولیت انقلاب را برعهده گرفتند، می‌توانستند مهار و کنترل کنند. ما نباید با موج حرکت می‌کردیم. بله، من قبول دارم آن روز چریک‌های فدایی و مجاهدین فعال بودند و تلاش می‌کردند که در بهم ریختگی کمک کنند و بسیاری از مشکلات را ایجاد کنند. همه اینها قابل قبول است ولی من خودم همان موقع به سازمان گسترش رفتم و دیدم مجموعه‌ای که هشت هزار کارگر داشت را هیچ مدیری نمی‌توانست درست کند. برای اینکه واقعاً نمی‌توانست در آن شرایط ببیند که چگونه می‌توانست تعامل کند. نیروهای جوانی بودند که نمی‌دانستند چگونه برخورد کنند و من خودم به آنجا رفتم. یعنی با حفظ سمت مدیرعاملی آن مجموعه را هم پذیرفتم. ظرف دو تا دو سال و نیم اصلاً مشکلات آن شرکت کامل حل و روپا شد. برای اینکه وقتی به آنجا رفتم تمام مدیر پروژه‌هایی که در سیستم بود را حفظ کردم و گفتم که کسی با شما کاری ندارد. بایستید و کارتان را بکنید. دلیلی ندارد که با شما برخورد کنند. شما نگران چه هستید؟ بایستید و کارتان را انجام دهید. یعنی به جای اینکه بروم نگرانشان کنم، بیرون بریزمشان و برخورد کنم، حفظشان کردم. یادم می‌آید در دوره آقای رجایی در جلسه‌ای وزیر از من خواست که همراهش به دولت بروم. بعد که به آنجا رفتم فهمیدم شرکت اکباتان مطرح است و آن موقع اکباتان را زیر پوشش وزارت مسکن آورده بودند و مشکلات کارگری بسیاری داشت. وقتی این را مطرح کردند، دولت تصمیم گرفت کمک کند و وزیر برگشت به آقای رجایی گفت که اجازه دهید ایشان هم بگویند. آقای رجایی گفتند که یک شرکت را پول دادیم و حلش کردیم و دیگر دومی را برای جلسه بعدی دولت بگذارید. وزیر گفت اصلاً بحث پول دادن نیست. اتفاقاً ایشان بدون پول مشکل را حل کرده و من می‌خواهم از تجربه ایشان استفاده شود ولی فایده نداشت. چون آدمهایی که آنجا بودند خودشان هم خیلی با این بستر آشنایی نداشتند. روندی که در این ۴۰ سال طی کردیم، روندی بوده که عموماً مدیران کم تجربه را آورده‌ایم که تا آمده‌اند یاد بگیرند، جایشان عوض شده. سیستم عملاً با تجربه و خطا جلو آمده نتیجتاً آن چیزی که امروز می‌بینیم پیش آمده است. همان مثال بانک را می‌زنم که یک روزی در بانکداری منطقه حرف اول را می‌زدیم، در سال ۸۳ که بنده وزارت اقتصاد بودم، گزارش صندوق بین الملی پول و بانک جهانی را نگاه کردم دیدم ما در منطقه منا یعنی شمال آفریقا و خاورمیانه، فقط از یمن در سیستم بانکداری جلوتر و از همه عقب‌تر بودیم. این ناشی از چیست؟ همین امروز بعد از برجام را نگاه کنید که چرا بانک ما نتوانست اصلاً از فرصت استفاده کند؟ چرا سیستم بانکی نتوانست استفاده کند؟

*یعنی به خاطر کم تجربگی‌مان است؟

نه، ناتوانی مدیریتی است. برای اینکه مدیریت بر اساس تجربه و خطا جلو آمده و اصلاً با سیستم‌های نوین آشنا نیست. شما همین الان مجمع پارسال بانکها را نگاه کنید که از این تعداد بانکهای کشور فقط ۸ تای آن توانستند مجمع را برگزار کنند. علتش چه بود؟ چون گفته بودند با یکسری استانداردهای جدید گزارشات مالی‌تان را دربیاورد. هیچکدام نتوانستند با استانداردهای جدید گزارشات مالی دربیاورند. چرا؟ این‌ها یکسری مسئله است که ما راحت از آن‌ها می‌پریم و می گوییم این که مسئله‌ای نیست درحالی که همین مسئله است. شما از کسی که اصلاً نمی‌تواند امروز با بانکهای دنیا باید چگونه کار کند، توقع مدیریت و حل مشکل دارید. ولی نمی‌گوییم که الان سه سال از برجام گذشت، چرا نتوانستیم با سیستم بانکی دنیا کار کنیم تا قبل از اینکه ترامپ این غائله را بوجود بیاورد مشکلمان چه بود؟ مشکلمان آن طرف بودند یا بیشتر داخل بودند؟ درست است که بانکهای بزرگ در دنیا مشکل داشتند ولی بانکهای کوچک و متوسط با ایران مشکل نداشتند که کار کنند.

*ما بلد نیستیم!

ما شرایط استاندارد نداشتیم که اصلاً با آنها کار بکنیم. یعنی دو طرف که می‌خواستند با هم کار کنند یک طرف با تکنولوژی روز می‌خواست کار کند و طرف دیگر با تکنولوژی ۳۰ سال پیش بنابراین این دو بهم نمی‌خوردند. شما همین را بگیرید و جلو بروید. آیا واقعاً مگر ساخت پیکان را با هیوندایی شروع نکردیم؟ چرا ما هنوز در سطح پیکان باقی مانده‌ایم. اسم پیکان را عوض کردیم ولی اتومبیلش همان پیکان است. این پتانسیل ماست، چرا از این پتانسیل واقعی می‌خواهید فرار کنید؟ این ناتوانی را غیر از یکسری فعالیتهای خاص در کشور که به صورت گلخانه‌ای بدان توجه شد و ما رشد کردیم را کنار بگذاریم و بقیه بستر جامعه را نگاه کنیم. ببینیم کجا این اتفاق افتاده است؟ آیا این شرایط را در بقیه جامعه داریم می‌بینیم؟

* مسائل بانکداری را مطرح کردید…

به خاطر اینکه آن سیاسی نبود، مطرح کردم.

*می‌خواهم از همین مثال استفاده کنم. وقتی بانک‌هایمان نمی‌توانند مجمع عمومی‌شان را براساس استانداردهای روز دنیا برگزار کنند، وقتی نمی‌توانیم به بانکهای متوسط درجه دو اروپایی و کشورهای مختلف همکاری کنیم، تبعاتش در عرصه اجتماعی و اقتصادی کشور چیست؟

البته همه اینها دلیل دارد. دلیلش این نیست که من بگویم فقط و فقط این است که ۴ تا مدیر بانک مشکل داشتند یا ۴ تا مدیر فلان شرکت مشکل داشتند. ما انتخابات برگزار کردیم و ۱۰ دوره انتخابات مجلس داشتیم و به همین تعداد رئیس جمهور توسط مردم انتخاب شده است ولی باید نگاه کنیم و ببینیم اینها چقدر قدرت داشتند؟ یعنی باید بگوییم نهادهای انتخابی چقدر توانسته‌اند در این سالها تاثیرگذار باشند و مردم را امیدوار کنند؟ نگاه کنید سال ۷۶ مردم در انتخابات شرکت کردند، همه روزنامه‌های آن موقع را نگاه کنید و ببینید. من خودم در ستاد آقای خاتمی در سال۷۶ مسئولیت داشتم. همه کسانی که با من صحبت می‌کردند حتی وزرایی که آن موقع در دولت با آقای هاشمی داشتند کار می‌کردند، می‌گفتند تو به نظر می‌آمد که آدم باتجربه و باهوشی باشی! تو چرا در ستاد ایشان رفته‌ای؟! می‌گفتم اولاً من دنبال نظرات خودم هستم و نه پست و مقام و بعد هم برای چی این حرف را می‌زنید؟ واقعاً می گویم وزیری که امروز هم هنوز وزیر است می‌گفت شانس آقای خاتمی ۱۰ درصد هم نیست. اما من دنبال هدف خاصی نبودم و برایم سؤال بود که چرا اینگونه پیش بینی می‌کنند؟ می‌خواهم بگویم آن فضا را ببینید که مردم در جامعه صندوق رأی را انتخاب کردند و آقای خاتمی ۲۰ میلیون رأی کسب کرد. چیزی که اصلاً تا آن موقع سابقه نداشت. دوباره دور بعد در سال ۸۰ هم آمدند و انتخاب کردند ولی وقتی مردم دیدند رویکرد آقای خاتمی با بحثهایی که مطرح می‌شد و حاکی از هر ۹ روز یک بحران داشت، فهمیدند و با صندوق رأی قهر کردند. کمااینکه در انتخابات شورای دوم دیدید و در انتخابات سال ۸۴ دیدید. بعد دوباره ۸۸ اتفاق افتاد و مردم آمدند و آن شرایط را دیدند و دوباره خودشان را نشان دادند یعنی ۹۲، ۹۴ و ۹۶ آمدند. ولی الان مردم عقب کشیدند. چرا مردم دارند صحنه را خالی می‌کنند؟ به دلیل اینکه نگاه می‌کنند که این انتخاب تاثیری در حضور آنها در جامعه ندارد. یعنی شما انتخابات را برای چه انجام می‌دهید؟ اصلاً مشروطه برای چی به وجود آمد؟ حکومت مردم. حکومت مردم از ناحیه توانایی‌های ملی که واقعاً آن نماینده‌ها بتوانند در جامعه بروز و ظهور پیدا کنند و حرف مردم را بزنند. وقتی نمی‌شود حرف مردم را زد، وقتی شرایطش بوجود نمی‌آید، من به شما قول می‌دهم اگر روند اینگونه باشد مردم در انتخابات بعدی استقبال نمی‌کنند. همین الان هم در جامعه ناامیدی مردم را می‌بینید. من نمی‌خواهم این را تبلیغ کنم ولی واقعاً نگاه می‌کنم و می‌بینم که مردم بسیار دلخورند. می‌بینند رئیس جمهوری که انتخاب کردند به آن صورت که آنها را ارضا کند، بازدهی ندارد. می‌بینند مجلسی که انتخاب کردند به آن صورت بازدهی ندارد. بعد شما می‌بینید که نهادهای انتصابی قدرتی که دارند کامل مهارند. همین الان FATF و برآوردهایی را که در جامعه ما می‌شود ببینید که ۱۲ درصد از نقدینگی، پول‌های ناصحیح و کثیف (پول بدون شناسنامه) مال چه کسانی است؟

*به عنوان کسی که سابقه بلند و بالایی در عرصه مدیریت کشور دارید، سرمایه را می‌شناسید و مدیریت را می دانید و سیاست را با پوست، گوشت و استخوانتان لمس کرده‌اید، واقعاً چند درصد از اقتصاد کشور دست دولتهاست؟

اگر منظورتان دولت به معنای حکومت است، ۸۰ درصد ولی اگر دولت به معنی قوه مجریه است، اسما نصف اقتصاد ایران در اختیار قوه مجریه است ولی این نصفه‌ای است که هیچ قدرتی برایش ایجاد نمی‌کند. برای اینکه دولت مأمور دریافت و پرداخت شده است. این را دو سال پیش هم گفتم که دولت روحانی مأمور دریافت و پرداخت است.

*دولت آقای روحانی یا هر دولتی؟

هر دولتی که الان روی کار بیاید. برای اینکه درآمدی که از نفت و مالیات دارد، همین مساوی حقوق بازنشستگان و کارمندان دولت و یارانه است. این‌ها عددهای پیچیده‌ای نیست که بخواهید آنها را کشف کنید. این اعداد در قانون بودجه وجود دارد که دولت از ناحیه فروش نفت و اخذ مالیات چقدر درآمد دارد و چقدر حقوق، یارانه و بازنشستگی پرداخت می‌کند. صندوق‌های بازنشستگی چرا در ایران از بین رفته‌اند و چرا الان باید وبال گردن دولت شده باشند؟ به غیر از اینکه صندوق‌های بازنشستگی در هر نظامی بوجود می‌آید که باری از روی دوش حکومت برداشته شود. ولی شما در اینجا می‌بینید که به دلیل ناتوانی در شناخت است. ما سراغ بانکها در دولت سازندگی یعنی بعد از جنگ رفتیم. منابع بانکها را در حوزه‌های عمرانی مصرف کردند. درحالی که منابع مال بانکها نبود و سپرده‌های مردم بود. من خودم آن موقع مدیرعامل توانیر بودم اولین باری که در متن توافقنامه با سازمان برنامه واژه «منابع ازبانکها» را امضاء کردم به وزیر وقت مراجعه کردم و گفتم یعنی چی؟ ما اصلاً نمی‌توانیم این پول یعنی منابع بانکها را بازپرداخت کنیم. گفت در قانون بودجه گذاشته‌اند، خب بگیرید. گفتم بگیریم ولی بازپرداخت ندارد. به وزیر گفتم چون می‌دانستم طبق قانون اساسی وزیر هم یکی از مسئولان اجرایی کشور است که مسئولیت مشترک با بقیه دارد. الان هم همان شده است. شما ببینید هیچکدام از پولهایی که دولت گرفته امکان بازپرداختش وجود ندارد. دولت بیش از ۲۰۰ هزار میلیارد تومان به بانکها بدهکار است.

می‌خواهم بگویم اینها ناتوانایی‌هایی بوده که آثارش را می‌بینید. صندوق‌های بازنشستگی بعد از بانکها دومین جایی است که منابعشان را برداشتند. بدون اینکه توجه کنند این منابع بازنشستگی است و شما نمی‌توانید اینها را بردارید.

آیا استیضاح وزرا به خاطر منافع ملی است؟

*یعنی این کلاه به کلاه کردن نه تنها ما را به سمت توسعه نبرده که گره روی گره انداخته است؟

این‌ها را اگر با همدیگر نگاه کنید پروژه‌ای که باید ۴ ساله تمام می‌شد، ۱۰ ساله تمام شده، با همان سعی و خطا. وزن آدمی که سر آن پروژه گذاشته‌اند، هم وزن آن پروژه نبوده. نتیجتاً پروژه طولانی شده. من پروژه‌ای سراغ دارم که اسم نمی‌برم چون خودم یک مدت کوتاه چند ماهه در آنجا مدیر شدم و کنار کشیدم. واقعاً از روزی که شروع شد تا روزی که به نتیجه رسید نزدیک به ۲۰ سال طول کشید با اینکه قرار بود ۴ ساله تمام شود.

*چرا انقدر طول می‌کشد؟

همان که گفتم. مدیری که می‌آید اصلاً از حجم پروژه شناخت ندارد.

*یا اینکه ذائقه بخشی از مدیران عوض شده است؟

ذائقه‌شان که عوض شده، هیچ. متاسفانه این روشها باعث شد که منافع ملی اصلاً در سیستم مفهومی نداشته باشد. شما کمتر مدیری را می‌بینید که نگاهش، نگاه منافع ملی باشد. عامل اصلی‌اش هم به نظرم این است که به هر حال در سیستم احساس کردند هیچ کاره‌اند. نه پرسشگر وجود دارد و نه پاسخگو. کی باید پاسخگو باشد؟ همین مثال در مورد انتخابات را ببینید که آیا نمایندگان مجلس واقعاً تمام احضار یا استیضاح وزرایشان به خاطر منافع ملی است؟ چه کسانی از معاون اول دولت‌های نهم و دهم ۱۳۰ و خرده‌ای پول گرفتند و برای چی گرفتند؟ از شهرداری تهران برای چی گرفتند که تحقیق و تفحصش را روی هوا بردند. شما از این سیستم توقع دارید چه در بیاید؟

*به پرسشی که مطرح کردم، برگردیم. فرمودید در بهترین حالت ۵۰ درصد اقتصاد کشور دست دولت است که نمی‌تواند اثرگذار باشد. ۵۰ درصد مابقی کجاست؟ دولت موازی داریم؟

این روند از دولت سازندگی شروع شد و در دولت نهم به اوج خودش رسید که باید بگویم بهترین فرصت طلایی اقتصاد ایران بعد از انقلاب را به معنی واقعی و نه سیاسی به صفر تبدیل کرد. دو تا فرصت طلایی برایش بوجود آمد که هر دو را به هر دلیلی از بین برد. نخست اینکه ما بالاترین درآمد نفتی ایران را در این دولت داشتیم. یعنی واقعاً افسانه است که در یک سال، ایران بالای ۱۰۰ میلیارد دلار فروش نفت داشته باشد. شما در هیچ دوره‌ای از ادوار حتی در دوره ۴ ساله برخی دولتها هم این رقم اتفاق نیفتاد چه رسد به اینکه در یک سال اتفاق بیفتد اما در این دولت اتفاق افتاد. از آن طرف اصل ۴۴ قانون اساسی قفل بزرگی بود تا سال ۸۳ برای اقتصاد کشور. یعنی بانکها، بیمه‌ها، هواپیمایی، فولاد، اتومبیل، گیر اصل ۴۴ بودند. این با مکانیزمی که خودش هم جای حرف دارد به هر حال تصویب شد که واگذاری‌ها انجام شود. گزارشی که بعد از دولت دهم از طریق سازمان خصوصی سازی داده شد حاکی از این است که ۸۳ درصد اینها به نهادها واگذار شد. یعنی شما آمدید کارخانجات، شرکت‌های بزرگ، بانک‌ها، بیمه، پتروشیمی، اتومبیل سازی و فولاد را گرفتید و به یکسری نهادهایی که به حکومت وصل بود، دادید.

*دست مردم نرسید به صورت خصوصی، خصوصی شد!

قانون دیگر هم داشتیم که مازاد درآمدهای نفت را بتوانند برای سرمایه گذاری‌های بخش خصوصی استفاده کنند. همان موقع مازاد وجود داشت و هم این اصل انجام شده بود. اگر این منابع را به هم دیگر قفل می‌کردید و برژوسازی ملی را رشد می‌دادید، اصلاً کشور دچار یک تحول اساسی شده بود و رویکردش تغییر می‌کرد. منتها از آنجایی که نوع حکومتهایی که ما داریم عموماً چه قبل و چه بعد از انقلاب به گونه‌ای است که هر موقع امکان قدرت داشتند با برژوسازی ملی مخالف بودند. شما ببینید بهترین دوره برژوسازی ملی سالهایی است که ما درآمد نفت نداشتیم. یعنی به عقب برمی گردیم می‌بینیم از دهه ۳۰ تا دهه ۵۰ برژوسازی ملی در ایران رشد می‌کند و آن رشد طلایی که ایران بین سالهای ۴۲ تا ۵۲ داشته، اصلاً درآمد نفت در آن تاثیری نداشته ولی شما رشد اقتصادی بالای ۱۶ درصد هم در آن سالها دارید و متوسط اقتصادی ایران در آن دوره بالای ۱۱ درصد بوده. تورم ایران زیر ۳ درصد است. بالاترین اتفاق در اقتصاد ایران افتاد. بعد از آن با آمدن درآمد نفت شاه برژوسازی ملی را کنار زد و برژوسازی رانتخوار را رشد داد. بعد از انقلاب هم به دلیل ناآشنایی، ناتوانی و عدم شناخت همان برژوسازی ملی دومرتبه پاکسازی و اموالشان مصادره شد. بدون اینکه دقت شود اموال چه کسی را دارند مصادره می‌کنند، از بین بردند. بعد از انقلاب هم برژوسازی رانتخوار قدرت گرفت و امروز در حداکثر قدرت خودش قرار دارد. در اول دولت روحانی هم گفتم که دولت خاتمی فقط مشکل سیاسی داشت اما دولت روحانی دو تا مشکل دارد؛ مشکل اقتصادی‌اش بیشتر از مشکل سیاسی است به خاطر همین پارامترهای اقتصادی، منابع اقتصادی و رانتهای اقتصادی که در اختیار دولت موازی قرار گرفت، واقعاً بی سابقه است. قدرتی که آنها امروز دارند را اگر به مصاحبه‌های قبلی من برگردید، می‌بینید که من در آن مصاحبه‌ها هم گفته‌ام اینها با قدرت اقتصادیشان در هر بازاری ورود کنند آن بازار را بهم می‌زنند. بورس، طلا، سکه، ارز، مسکن و هرچه وارد شوند.

*پس این نوسانات اخیری که در بازار ارز و سکه افتاده محصول عملکرد همین مافیای اقتصادی است؟

دقیقاً. گزارشی که محصول بازرسی کل کشور بود، می‌گوید نصف سکه‌ها را یک تعداد محدودی خریده‌اند. اگر تعداد محدود را شناسایی کنید می‌بینید که به تعداد محدودتری می‌رسید. یعنی آنها هم از یک تعداد محدودی نمایندگی داشتند. چه کسانی این پتانسیل را دارند؟ کی پتانسیل دارد که یکدفعه ۵۰ میلیارد تومان سکه بخرد؟ چون اینجا دیگر نقد و نسیه هم مطرح نبود و باید نقد می‌پرداخت که بتواند بگیرد. کی واقعاً این پتانسیل را دارد؟ به کسانی فرصت دادند که به جای اینکه به تولید ملی و رشد اقتصاد ملی متعهد باشند به رشد غارت متعهد هستند. در این سالها کشور غارت شده. در همین نامه اخیری که دبیرکل بانک مرکزی درباره موسسه ثامن الائمه نوشته ببینید. همین چند روز هم در سایتها نگاه می‌کنید از فرار عامل اصلی نوشته‌اند. چطور کسی که ۱۲ هزار میلیارد تومان با پشتیبانی یک عده گرفته و راحت می‌گردد هیچکس دنبالش نرفته و آن روز برای گم کردن موضوع که مشکوک هم هست چرا باید آن خانم را در تلویزیون بیاورند که اصلاً آن غائله را خاموش کنند که اصلاً افکار عمومی را به آن سمت برگردانند؟

شما هم نظر خود را ارسال کنید