سرد و تلخ؛ مثل خاکستر

خرداد ۲۷, ۱۳۹۸ ساعت: ۲۳:۱۵ ب.ظ 318 بازدید بدون نظر
برانکو رفت. خبر، تلخ و سرد است. مثل خاکستر. خاکستری بازمانده از آتشی بزرگ. از آتش یک جشن. جشن سه‌ساله‌ای که حالا به کوتاهی یک شب شادمانی جلوه می‌کند.

سرد و تلخ؛ مثل خاکستر

✍🏻علیرضا خوشبخت

✅۱. برانکو رفت. خبر، تلخ و سرد است. مثل خاکستر. خاکستری بازمانده از آتشی بزرگ. از آتش یک جشن. جشن سه‌ساله‌ای که حالا به کوتاهی یک شب شادمانی جلوه می‌کند.

✅۲. برانکو رفت. خبر تلخ و سرد است. مثل خاکستر. خاکستری که این روزها روی زندگی همه ما نشسته. خاکستری که این روزها همه دستاورد ماست؛ از آن‌همه هیزم جمع کردن‌ها و آتش‌افروختن‌ها و شادمانه در شعله‌های آتش رنگ روشنایی فردا را دیدن. ما با خاکستر غریبه نیستیم. سال‌ها و ماه‌هاست که غریبه نیستیم.

✅۳. می‌گفتند خوش‌شانس است و حوادث فوتبالی یار اوست. شاید! ولی این منتقدان یادشان می‌رفت بگویند که چطور قهرمانی نخستین سال حضور در پرسپولیس را با بدشانسی محض از دست داد. یادشان می‌رود که در فینال لیگ قهرمانان آسیا تیمش گل آفساید خورد تا آن جام خوش آب‌ورنگ آسیایی تنها جامی باشد که با پرسپولیس بالای سر نبرد.

✅۴. می‌گفتند ظاهر جنلتمن‌ها را دارد، ولی در جدال با کیروش او را تحریک کرده و مقصر است. شاید! برانکو فرشته نبود. ضعف‌ها و نقص‌های زیادی داشت. ولی فکر می‌کنم همین متنقدان هم در خلوت خودشان باور داشته باشند که او انسانی بهتر از کیروش بود.

✅۵. نظم را به تیم ما آورد و خونسردی و آرامش را. نه که گاهی عنان از کف ندهد، چرا گاهی هم عصبانی می‌شد و کارهایی می‌کرد: در کنفرانس خبری می‌غرید یا بازیکن حریف را هل می‌داد. ولی معمولا ترجیح می‌داد خاموش کنار زمین قدم بزند و با آن صورتی که کمتر حالتی در آن هویدا می‌شد به حوادث بازی نگاه کند. نمی‌دانم در رختکن چگونه بود. ولی خونسردیش در کنار زمین مهم‌ترین عاملی بود که تیمش را به سلطان کامبک این روزهای فوتبال ایران بدل کرد.

✅۶. چرا نباید می‌رفت؟ بر قله فوتبال ایران ایستاده بود، بی‌رقیب اما تیمش-قهرمان سه دوره فوتبال ایران و نایب‌قهرمان آسیا- مقروض و بدهکار است. مدیرعاملش را از حراست سازمان ورزش به مسند مدیرعاملی پرطرفدارترین تیم ایران فرستاده‌اند. دستیارانش حقوق نگرفته‌اند و بازیکنانش ماه‌ها دستمزد طلب دارند. کشوری در تحریم که نمی‌تواند حتی پول به حساب مربیان فوتبال خارجی بریزد. هشدار را به سبک خودش آرام و در لفافه داده بود. همان روز که گفت فوتبال ایران دارد به‌تدریج آماتور می‌شود. زنگ‌ها شاید همان موقع به صدا در آمده بود.

✅۷. آینده بیش از آن که مبهم باشد، تیره است. همه روندها منفی است. می‌توانست این طور نباشد. می‌توانستیم با پرفسور فصل پنجم را آغاز کنیم و مدعی قهرمانی باشیم. می‌توانستیم باز هم برای فینال آسیا رویابافی کنیم.

می‌توانستیم کشوری در حصر و تحریم نباشیم. فردا می‌توانست چیزی بیش از این لکه درشت و سیاهی باشد که مثل بختک روی سرنوشت ماست.

نشد! نگذاشتند!. ما نمی‌توانیم کاری کنیم. ما فقط بی‌شماریم و برای پیروز بودن بی‌شمار بودن کافی نیست. دنیا جای عادلانه‌ای نیست و این چیزی است که دسته‌های دلار در آن سوی آب‌های خلیج فارس در این دو سال بیش از هر زمان دیگری به ما یادآوری کرده‌اند.

✅۸. خداحافظ رییس. تشکر واژه کمی است برای کاری که تو برای ما و تیم ما کردی. دست‌های خالی ما میلیون‌ها نفر نمی‌تواند برای تو کاری کند. برای خودمان هم نمی‌توانیم کاری کنیم؛ جز آنکه آن‌ها روی قلب‌های زخمی‌مان بگذاریم یا روی سرهای مستاصل‌مان و به افقی خیره شویم که تاریک و سرد است، مثل خاکستر.

✅۹. دوست‌های قدیمی هرگز همدیگر را فراموش نمی‌کنند. شاید دوباره به هم رسیدیم. روزگار به ما یاد داده که امید اگرچه چیز خوبی است، اما خیلی وقت‌ها ریشه‌ای در واقعیت ندارد. با این حال آرزو دیدار، حتی اگر محال هم باشد تنها مسکن درد امروز ماست.

شما هم نظر خود را ارسال کنید