خانه » اجتماعی » دکتر هاشم آقاجري: دانشجويان من‌ را نجات دادند

دکتر هاشم آقاجري: دانشجويان من‌ را نجات دادند

آذر ۲۵, ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۵۸ ب.ظ 7,003 بازدید ۱۲ نظر

چرا دوره دوم آیت الله هاشمی رفسنجانی زمينه‌ساز يك تحول بزرگ در جامعه يعني بر آمدن دوره اصلاحات شد؟

در دوره دوم زمان آقاي هاشمي مقداري شرايط عوض شد، به دليل اينكه در دهه اول كليت جناح راست در يك كمپ بودند و اردوگاه واحدي داشتند. اما به تدريج در دوره دوم در درون اين بلوك شكاف افتاد، كارگزاران تشكيل شد و در واقع يك جناح جديدي در راست كه ما اسم آن را گذاشتيم راست مدرن از راست سنتي كه بورژوازي بازار و موتلفه بود راهش را جدا كرد. ضمنا به تدريج راست ديگري هم در حال شكل‌گيري بود به نام راست افراطي كه در دوران اصلاحات روي كار آمدند. راست بنيادگرا و به دليل اين گفتمان يك سويه ضد دموكراتيك داشت و يكسويه ضد امپرياليستي و به صورت شعاري يك‌سويه ضد سرمايه‌داري هم داشت. در كل در دوره دوم بين كارگزاران و دولت و جنش دانشجويي يك نزديكي بين آزادي، تسامح و دموكراسي به وجود آمد. چون هر دو طرف فهميدند كه يك رقيب مشترك دارند كه به دنبال محدود كردن فضاست و هيچ دگر انديشي را تحمل نمي‌كند. نتيجه آنچنان كه گفتيد برآمدن دولت اصلاحات بود. دوران اصلاحات حاصل يك جنبش عمومي بود كه از طريق انتخابات به پيروزي رسيد. به همين دليل در هشت سال اصلاحات به خصوص 4 سال اول دانشگاه از دولت اصلاحات حمايت كرد به دليل اينكه اين دولت شعار توسعه سياسي، آزادي و جامعه مدني مي‌داد.

البته در همان دوره هم بود كه اتفاق سال 78 براي جنبش دانشجويي پيش آمد!

بله، به دليل اين بود كه متاسفانه ما مثل بسياري از دوره‌هاي تاريخي ايران شاهد حاكميت يك دست نبوديم و حاكميت دوگانه داشتيم. براي مثال در دوره دكتر اميني، دولت او دانشجويان دانشگاه تهران را سركوب نكرد، دكتر اميني آمده بود شعارهاي اصلاح‌طلبانه مي‌داد به صورت هدايت شده بود، زير فشار امريكا مجبور شده بودند تا رفورم كنند و شاه به اين ماجرا تن داده بود و دانشجويان در آن فضا مي‌توانستند تا حدودي آزادانه كار كنند اما وقتي خواستند دولت اميني را دچار مشكل و او را سرنگون كنند، دربار، با هدايت علم نيروهايي را سازماندهي كردند و در بهمن 40 چتربازها حمله كردند به دانشگاه تهران و جنبش دانشجويي را سركوب كردند. اين سركوب در واقع از دوجهت به زيان اميني و به نفع شاه بود. از يك جهت دولت اميني را يك دولت بي‌عرضه نشان مي‌داد كه نمي‌تواند شعارهايش را عملي كند و از جهت ديگر دانشگاه را زمينگير مي‌كرد و مي‌خواست القا كند كه فكر نكنيد چيزي عوض شده است. بنابراين در دوره‌هاي مختلفي كه داشتيم هم در تاريخ سنتي و هم در تاريخ مدرن هميشه حاكميت دوگانه داشته‌ايم. در نتيجه در دوره‌هاي مختلفي جنبش دانشجويي مورد حمله قرار گرفته است اما بايد تحليل كرد كه اين حمله از طرف كجا دارد صورت مي‌گيرد و چرا صورت مي‌گيرد. در سال 78 به كوي دانشگاه حمله شد و همه گفتند يك جنايت بزرگ است براي اينكه جنبش دانشجويي در واقع ستون مقاومت از پيشروي، اصلاحات و دفاع از آزادي بود و نيروهاي ضد دموكراسي مي‌خواستند او را سركوب كنند و با اين سركوب هم جنبش دانشجويي آن زمان را به اغما ببرند و هم نسبت به دولت اصلاحات ايجاد يأس و نااميدي و او را فلج و دچار بحران كنند.

آيا به نظر شما در دستيابي به اين هدف‌شان موفق شدند؟

براي دوره‌يي كوتاه موفق شدند، يعني از سال 78 تا سال 81 موفق شدند. در آن دوره دانشگاه به تدريج دچار انفعال، انتقادهايش از دولت آقاي خاتمي و شخص ايشان زيادمي‌شود، خواست‌هاي راديكال‌تري پيدا مي‌كند اما وقتي در عمل چيزي نمي‌بيند شعار عبور از خاتمي مي‌دهد. خود جنبش دانشجويي دو بخش مي‌شود: تحكيم شيراز و تحكيم علامه. بنابراين به نظر من حادثه كوي دانشگاه يك ضربه مهم در بعد از انقلاب به جنبش دانشجويي بود كه تا دو، سه سال هم ادامه پيدا كرد ولي سال 81 يك خيزش غيرمنتظره اتفاق افتاد. بسترش هم حكم اعدامي بود كه عليه يكي از اساتيد دانشگاه صادر شد. من فكر مي‌كنم يكي از عواملي كه جرات داد به آنها تا اين حكم اعدام را صادر كنند خطاي تحليلي آنها نسبت به دانشگاه بود، چون فكر مي‌كردند كه دانشگاه مرده است و واكنشي نشان نخواهد داد . اما جنبش دانشجويي ايشان را غافلگير كرد. آن جنبش سراسري و خود جوش بود.

چرا مي‌گوييد اين جنبش خودجوش بود؟

به دليل اينكه احزاب اصلاح طلب نمي‌خواستند گويا كاري كنند، چون مجلس و دولت دست خودشان بود و نمي‌خواستند جنبش دانشجويي به حركت در بيايد و تظاهرات شود و شرايط بي‌ثبات، احزاب اصلاح طلب سعي مي‌كردند دانشگاه‌ها را آرام كنند و سعي مي‌كردند بگويند شما كاري نكنيد تا ما از طريق فلان ريش سفيد و با چانه‌زني از بالا حل كنيم. در حالي كه به نظر من اگر آن جنبش اتفاق نمي‌افتاد و دانشجويان اعتراض نمي‌كردند امروز من قطعا در خدمت شما نبودم. ولي جنبش دانشجويي يك حركت عظيمي كرد و چند هفته اعتراض كرد و جهان و افكار عمومي و سازمان‌هاي حقوق بشري هم همراه شدند. اين حركت باعث شد كه جنبش دوباره احيا شود و دانشجويان روحيه بگيرند و احساس كردند كه مي‌توانند.

اما آيا مي‌توان اين احيا به تعبير شما را بازسازي جنبش دانشجويي تلقي كرد؟ زيرا نتيجه آن شد كه در نهايت دولت احمدي‌نژاد بر سر كار بيايد و اصلاح طلبان در انتخابات 84 شكست بخورند.

ببينيد در جنبش دانشجويي نسبت به موضع‌گيري در قبال خاتمي و دولت اصلاحات چند دستگي گسترده‌يي پيش آمد، سياست‌هاي اقتصادي به گمان من منتج به ايجاد يك قشر وسيع محروم يعني در واقع خلئي كه وجود داشت در دوران اصلاحات اين بود كه توسعه سياسي را خواستند دنبال كنند بدون اينكه توجه كنند پشتوانه توسعه سياسي زحمتكشان و محرومان جامعه هستند و اين زحمتكشان و محرومان بايد در كوتاه مدت حاصل اصلاحات را ببينند كه نمي‌ديدند. اصلاح‌طلب‌ها از نظر اقتصادي تفاوت معناداري با دولت قبل از خودش نداشت. منتها چيزي كه هست آقاي خاتمي در انتخابات 76 شد نماد تغيير و هر كدام از قشر‌ها و طبقات اجتماعي خوانش خودشان را از حرف‌هايش داشتند و حرف‌هايي را كه مي‌زد هر كدام به گونه‌يي مي‌شنيدند و قشرهاي محروم هم فكر مي‌كردند آقاي خاتمي نماينده شورش حاشيه عليه متن است در مقابل آقاي ناطق كه نماينده متن بود. لذا فكر مي‌كردند به مطالبات اقتصادي و اجتماعي آنها هم جامه عمل پوشيده مي‌شود. كما اينكه طبقه متوسط هم مطالبات جامعه مدني، ان‌جي‌او‌ها و… را داشت اما متاسفانه سياست‌هاي اقتصادي، سياست‌هاي بازتوزيعي و حمايت گرايانه‌يي نبود كه به اصطلاح زمينه پوپوليستي ايجاد كند. در نتيجه جريان راست آمد و روي اين زمينه سوار شود و با شعار‌هاي عوام‌فريبانه و عدالت‌طلبانه توده‌هاي مردم را به سمت خودش كشاند. من همان موقع با آقاي تاجزاده صحبت مي‌كردم و همينجا يادش را گرامي مي‌دارم و دعا مي‌كنم او و همه زندانيان و كساني كه در حصر و حبس هستند آزاد شوند. يكي، دو هفته بعد از دوم خرداد 76 نشسته بوديم و بحث و تحليل مي‌كرديم يكي از اختلاف نظرهايي كه من با ايشان و بقيه دوستان داشتم سر همين مساله بود. من مي‌گفتم آقاي خاتمي فقط نبايد به فكر توسعه سياسي باشد، توسعه سياسي مهم است ولي براي پيشبرد همين پروژه توسعه سياسي آقاي خاتمي و دولتش بايد برنامه اقتصادي مشخص براي پيشبرد اهداف اقتصادي و حمايت از طبقات محروم داشته باشد و اين دوستان مي‌گفتند نه، به دليل اينكه مردم آمده‌اند به شعار‌هاي آقاي خاتمي راي داده‌اند و آقاي خاتمي هم فقط شعار‌هاي توسعه سياسي و جامعه مدني داده و شعار اقتصادي نداده است و مردم اگر دنبال توسعه اقتصادي بودند مي‌رفتند به آقاي ناطق نوري راي مي‌دادند چون ناطق بيشتر شعار اقتصادي داد اما پاسخ من چه بود، اين بود كه نبايد فقط آنچه را آقاي خاتمي گفته است تحليل كنيم و ببينيم، آنچه را مردم شنيده‌اند نيز بايد ببينيم و تحليل كنيم. درست است كه خاتمي نماد تغيير بود و همه كساني كه به او راي داده بودند خواهان تغيير بودند اما واقعيت اين است كه ميليون‌ها نفر مردم محروم و اقليت‌هاي مختلف فكر مي‌كرند با آمدن آقاي خاتمي در وضعيت اقتصادي نيز تغيير ايجاد مي‌شود. همه كه خواستار آزادي مطبوعات و جامعه مدني نبودند، عده زيادي افرادي بودند كه در دوره قبل بر اثر فشار اقتصادي، فقر و محروميت اقتصادي در شهرهاي مختلف دست به شورش‌هاي شهري زده بودند كه كنترل شده بود مانند اسلامشهر، اصفهان، مشهد و جاهاي ديگر. اينها مطالبات واقعي بود كه در جامعه وجود داشت و بايد پاسخ مي‌گرفت. دموكراسي اگر براي طبقه كارگر و ضعيف جامعه نان نياورد به شدت متزلزل و شكننده خواهد بود. در ايران تجربه تاريخي نشان مي‌دهد كه دموكراسي بدون سوسياليسم ناممكن است. صريح مي‌گويم بدون حمايت طبقات محروم و فرودست رسيدن به دموكراسي امكان ندارد. نكته قابل توجه اين است كه گفتمان دانشجويي هميشه با اين گفتمان پيش رفته است. جنبش دانشجويي در طول تاريخ خودش مخصوصا از دهه 40 به بعد سه گرايش اصلي داشته است: يك گرايش دموكراتيك و دوم گرايش سوسياليسم. به همين دليل حمايت از فرودستان هميشه در دستور كارش قرار داشته است. سوم هم استقلال ايران و كوتاه كردن دست امپرياليسم در ايران. من انتظار نداشتم دولت آقاي خاتمي كاملا يك برنامه سوسياليستي را در دستور كارش قرار مي‌داد ولي بايد در واقع ما ضمن اينكه دور دست‌ها را مي‌بينيم پيش پايمان را هم ببينيم، اينها را بايد با هم متوازن كنيم. دولت آقاي خاتمي دور دست‌ها را مي‌ديد و گفت ما بايد زيرساخت‌ها را اصلاح كنيم، خب وقتي شما خيلي دوردست‌ها را ببينيد، پيش پا را فراموش مي‌كنيد و ديگر نمي‌بينيد و مي‌افتيد در چاله. اين در حالي است كه دولت هشت سال گذشته، فقط پيش پايش را مي‌ديد و همه چيز را تبديل كرد به مساله‌هاي پيش پا افتاده و ضربه اساسي، سنگين و تاريخي زد به كشور. حالا صرف نظر از انگيزه و نيتش و صرف نظر از فساد نهادينه و سيستماتيكي كه در هشت سال گذشته وجود داشت كه بخشي از اطلاعاتش به بيرون آمده است وگرنه بدون فساد نمي‌شد بيش از 700 مليون دلار را از بين برد.

به هر حال دولت احمدي‌نژاد با سوار شدن بر مطالبات مغفول مردم بر سر كار آمد و هشت سال نيز زمامدار بود. در مورد اين هشت سال چه بر سر جنبش دانشجويي آمد؟

اين هشت سال به نظر من عصر عسرت و مصيبت و همين طور فروپاشي بود. ما در اين هشت سال در حوزه اقتصادي، سياست داخلي، سياست خارجي، علم، اخلاق و مناسبات اجتماعي با يك فاجعه روبه‌رو بوديم و آثارش در آينده بيشتر بروز پيدا خواهد كرد و در آينده هم بيشتر در باره آن صحبت خواهد شد. در هشت سال گذشته جنبش دانشجويي و نهاد دانشگاه به معناي واقعي كلمه منحل شدند، البته نه فقط جنبش دانشجويي بلكه جامعه هم دچار مشكلاتي شد و تصفيه سيستماتيك در دانشگاه صورت گرفت. چه در ميان اساتيد و چه در ميان دانشجويان. دانشجوي ستاره‌دار پديده اين هشت سال بود. بسياري از اساتيد و دانشجويان به زندان افتادند. در اين هشت سال به خصوص از 88 عمده نيروهايي كه به زندان افتادند دانشجو و دانشگاهي بودند. اخراج اساتيد، بازنشسته كردن اجباري اساتيد و از بين بردن همه نهاد‌هاي نظارتي و علمي و سازو كارهاي علمي و قانوني در دانشگاه به صورت بسيار وحشتناك در اين دوره رخ داد. دانشگاه در ديد دولت‌هاي نهم و دهم نهادي بود كه بايد تسخير مي‌شد، از يك طرف دانشگاه مستقل بايد كاملا غيرسياسي و محدود مي‌شد و از طرف ديگر يك دانشگاهي با سزارين متولد مي‌شد كه اين دانشگاه زاييده ساختار كنترل و در واقع سياست تمركزگرا باشد. در هشت سال گذشته شاهد شبه نظامي شدن محيط دانشگاه هستيم. كنترل اساتيد و دانشجويان در اين سال‌ها شدت گرفت. دانشگاه رانتي در اين سال‌ها پا گرفت و تلاش شد تا بافت دانشگاه از طريق حذف برخي و از طرف ديگر جذب گروهي ديگر تغيير كند، به اين صورت كه دانشجويان منتقد را حذف مي‌كردند و از طرف ديگر دانشجو و استاد بي‌سواد اما گوش به فرمان وارد مي‌كردند. در سيستم‌هاي گزينش شاهد بوديم كه چگونه دانشجوياني كه از نظر علمي شايسته‌تر مردود مي‌شوند و دانشجويي كه اصلا استعداد ندارد به علت وابستگي به نهادي خاص و با استفاده از رانت وارد دانشگاه مي‌شود. به همين دليل است كه بسياري از دانشجويان نخبه و با صلاحيت ما در هشت سال گذشته كشور را ترك كردند و به خارج رفتند. در حالي كه بي‌سواد‌ترين اساتيد را كه هنوز مركب گواهينامه فارغ‌التحصيلي‌شان خشك نشده است به استخدام در مي‌آورند. طبقه متوسط جامعه در اين هشت سال فرو پاشيد و بعد طبقه فرودست و محروم هم به وضعيت زير خط فلاكت، نه زير خط فقر رانده شدند. در كنار اين فجايعي كه به وجود آمد دانشگاه محدود شد، استاد‌ها در دانشگاه‌ها مخصوصا از بعد از اينكه دانشگاه‌ها را مجهز به دوربين كردند ديگر مي‌ترسيدند دو نفري با هم در راهرو‌ها يا اتاق‌ها صحبت كنند.

آيا همه اين اتفاقات را مي‌شود به عنوان مرگ جنبش دانشجويي در اين دوره تلقي كرد؟

خير. به اعتقاد من به رغم همه اين اقدامات جنبش دانشجويي نمرده است. به دليل اينكه اين تكنولوژي‌هاي جديد، يعني توييتر، فيس بوك، به‌طور كلي شبكه‌هاي اجتماعي و فضاي مجازي به عنوان يك ابزار ارتباط و تبادل نظر و شكل‌گيري اجتماعات مجازي درست شده است و دانشجويان اگر نمي‌توانند در كالبد مادي دانشگاه حضور پيدا كنند، ‌در فضاي مجازي فعاليت خود را ادامه مي‌دهند. دانشگاه در اين انتخابات اخير نشان داد كه نمرده است بلكه مثل يك آتش سوزان زير خاكستري است كه به محض اينكه كوچك‌ترين نسيمي مي‌وزد، اين خاكسترهاي رويش را باد مي‌برد و شراره‌هاي آتش از آن بلند مي‌شود، بخش مهمي از موفقيت انتخابات سال 92 ناشي از تحرك جنبش دانشجويي بود؛ هم در عرصه ميداني و هم در عرصه مجازي. بنابراين جنبش دانشجويي كالبد مادي و عيني خودش را از دست داد ولي اين جنبش دانشجويي در روح و ذهن و وجدان دانشجويان جريان داشت. من به هر حال با دانشجويان ارتباط داشتم و مي‌ديدم. سكوت هميشه علامت غفلت يا علامت رضايت نيست خيلي وقت‌ها سكوت علامت آگاهي ترس‌آلود و ترس‌خورده اما منتظر است. وقتي جنبش دانشجويي در وجدان دانشجويان ما جريان دارد و فضا مخصوصا از سال 88 به بعد آنچنان شديد مي‌شود كه مجال بروز و ظهور مادي اين جنبش پيدا نمي‌كند و به درون خود مي‌رود، پنهان مي‌شود اما نمي‌ميرد و منتظر مي‌ماند.

يكي از دوستانم مثال قشنگي مي‌زند، مي‌گفت جنبش دانشجويي و اصلا جنبش دموكراسي‌خواهي در ايران مانند يك اژدهايي نيرومند است كه زير آب است گاهي كه يك موجي يا بادي مي‌آيد و اين اژدها از آن زير بلند مي‌شود و همه را شگفت‌زده مي‌كند.

وضعيت جنبش دانشجويي در امروز را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

امروز من نوعي انقطاع در وجدان جنبش دانشجويي مي‌بينم. يكي از وظايف فعلي دانشجويان كار علمي و آگاهي‌بخشي در ميان خود دانشجويان است. دانشجو بايد در هويت خود استمرار وجدان دانشجويي‌اش را بازسازي كند. دانشجو وقتي خودش را ادامه يك فرآيند تاريخي بداند يك هويت و شخصيت ديگري پيدا مي‌كند و از شخصيت و هويت خودش جدا و تبديل به يك كليت مي‌شود و خودآگاهي عمل پيدا مي‌كند. در اين هشت سال هم عرصه عمومي و هم عرصه آكادميك بسته شد. مميزي، روزنامه‌ها، كتاب‌ها و محدوديت‌هاي شديد و كم‌سابقه در بعد از انقلاب داشتيم. مميزي شديد در حوزه عمومي در حوزه دانشگاه هم وجود داشت و حراست‌ها نظارت ويژه‌يي روي دانشجويان داشتند. دانشگاه تبديل به يك پادگان امنيتي شد، در صورتي كه در هيچ جاي دنيا به اين شكل نيست و در‌هاي دانشگاه به روي همه باز است. دانشگاه محلي است براي تفكر و انديشه و بايد با جامعه مدني ارتباط نزديكي داشته باشد. اما در اين هشت سال سعي كردند دور دانشگاه ديوار بكشند و آن را تسخير و تبديل بكنند به يك نهاد حكومتي و امنيتي. وقتي دانشگاه تسخير شود، عنصر رهايي‌بخش دانشگاه از بين مي‌رود. اين در حالي است كه تا زماني كه دانشگاه يك نهاد مدرن هست و دانشگاه هست به گمان من حتي اگر تسخير شود، دوباره به صورت ديالكتيكي در درون تز تسخير شده، آنتي‌تز را مي‌پروراند. بنابراين اگر روزي بخواهند خودشان را از دست دانشگاه خلاص كنند بايد اول خودشان را از شر نهاد علم راحت كنند كه چنين چيزي اصلا امكان ندارد. اگر دولتي بخواهد ادامه حيات دهد يعني، صنعت و اقتصاد و بهداشت و سياست خارحي و بروكراسي را اداره كند احتياج به تربيت نيروي متخصص دارد و نيروي متخصص در اين زمينه‌ها در حوزه علميه قم تربيت نمي‌شود و با خواندن علوم جديد تربيت مي‌شود. دانشگاه در ذات خودش تسخيرناشدني است ولو براي مدتي در اغما برود ولو اينكه براي مدتي سكوت را بر او حاكم كند، در اين هشت سال همين سكوت را بر دانشگاه حاكم كرد اما گذرا بود و امروز بعد از انتخابات دوباره دانشگاه‌ها به حركت درآمده‌اند. دانشجويان دوباره اميدوار شده‌اند و در حال جمع شدن هستند و يك دوره تازه‌يي در حال آغاز شدن هست.

اين هشت سال تا چه اندازه با انقلاب فرهنگي قابل مقايسه است؟

به نظرم اين دوره يك تصفيه سيستماتيك بود، من حيفم مي‌آيد اسمش را انقلاب فرهنگي بگذارم. بلكه يك تصفيه در جهت اهداف خاص و تلاش براي سلطه بر دانشگاه بود. ببينيد سه مدل دانشگاه وجود دارد، يك مدل دانشگاه آنگلوساكسون است، اينها دانشگاه‌هايي هستند كه مولد علم و در اختيار علم هستند. جنبش دانشجويي به عنوان يك نهضت انتقادي كه پيوند خورده باشد با آرمان‌هاي عمومي و حساسيت داشته باشد نسبت به حوزه عمومي، در اين دسته از دانشگاه‌ها وجود ندارد. در امريكا هم وجود ندارد. اين دانشگاه‌ها متخصص تكنيك و تكنوكرات تربيت مي‌كند. ولي در همين مدل آزادي آكادميك وجود دارد. بدون آزادي آكادميك توليد علم ناممكن است. مدل ديگر مدل قاره‌يي دانشگاه است كه نمونه بسيار برجسته آن در فرانسه، آلمان و ايتاليا هست. اينها در كنار نهادهاي توليد علم نهادهاي روشنفكرانه هم هستند. يعني دانشگاه بخشي از حوزه روشنفكري اين جوامع را تشكيل مي‌دهد و دانشگاه محل پروراندن تفكر انتقادي است و در نتيجه نسبت به مسائل عمومي هم احساس تعهد مي‌كند. مدل سوم دانشگاه‌هاي كشورهاي در حال توسعه و جهان سومي است. فعلا تا زماني كه ما به يك جامعه‌يي برسيم، يعني جامعه‌يي كه در آن احزاب آزاد باشند، مطبوعات آزاد باشند، نهادهاي مدني، راديو و تلويزيون آزاد باشند، از اين دسته سوم دانشگاه‌ها را داريم. يعني تا حدود زيادي كاركردها و نقش‌هاي سياسي به دانشگاه منتقل مي‌شود. در حالي كه در يك جامعه دموكراتيك نقش‌هاي سياسي به بيرون دانشگاه منتقل مي‌شود. يعني تفكيك نقش‌ها اتفاق مي‌افتد، اگر ما به اين سمت برويم طبعا به سمت نوسازي پيش رفته‌ايم و آن موقع بين نهادها هم تفكيك ايجاد مي‌شود و نهاد دانشگاه تا حدود بيشتري تبديل به نهاد توليد علم و نظريه تبديل مي‌شود و كنش‌هاي اجتماعي در حوزه عمومي اتفاق مي‌افتد، يعني من در حوزه دانشگاه با نظريه آشنامي‌شوم اما وقتي مي‌خواهم كنش كنم مي‌روم عضو احزاب و نهادها مي‌شوم. عجالتا در ايران اين اتفاق نيفتاده است. در نتيجه من فكر مي‌كنم دانشگاه همچنان كاركرد و نقش سياسي خودش را حفظ خواهد كرد و حتي هر نظامي اگر سعي كند دانشگاه را تسخير كند، دوباره در درون آن نهاد تسخير شده تضادها رشد خواهد كرد.

به نظر شما اين دولتي كه بر سر كار آمده تا چه ميزان توانايي و پتانسيل آن را دارد كه اين آرمان‌ها را متحقق سازد؟

اين دولت نام خودش را دولت اعتدال با شعار تدبير و اميد گذاشته است. شعار توسعه سياسي دموكراسي هم نداده است اما بسياري از بندهايي كه در تبليغات آقاي روحاني آمده است بدون اينكه اسمش توسعه سياسي باشد وجوه مشترك زيادي دارد با شعارهايي كه در دوره اصلاحات داده مي‌شد. هم اين دولت و هم جنبش دانشجويي به نظرم بايد با دو پا حركت كنند، با يك پا نمي‌شود. حركت افت و خيز نبايد داشته باشد و لنگان لنگان نمي‌شود. اين دو پا يا دو بال عبارتند از شعور و شور. جنبش بدون شور امكان ندارد. چون شور روح جنبش هست. ما هم در جنبش دانشجويي و هم در سطح عمومي و در سطح دولت دو چيز احتياج داريم؛ يك عقل و دوم اراده. هر يك بدون ديگري ناقص است. جنبش دانشجويي هم اين را احتياج دارد. اراده مانند موتور ماشين است و ماشين بدون موتور به جلو نمي‌رود. عقل هم چراغ ماشين است و راه را روشن مي‌كند. جنبش دانشجويي هم تئوري مي‌خواهد و هم عمل، هم عقل مي‌خواهد و هم اراده، هم شور مي‌خواهد و هم شعور. هيچ يك بدون ديگري وجود ندارد. دولت اعتدال به معناي بي‌عملي و انفعال نيست. معنايش اين است كه افراط‌گرايي نداشته باشد. راست افراطي از تغييراتي كه در راه است مي‌ترسد. سعي مي‌كند بين طرفداران دولت و دولت فاصله بيندازد. تلاش مي‌كند جامعه را نسبت به دولت نااميد كند. راست‌هاي افراطي دولت آقاي روحاني را دولت محلل ارزيابي مي‌كنند، يعني دولت انتقالي كه اين 4 سال آمده تا بحران‌هاي مرگ آور را از سر راه آنها بر دارد بعد كه راه هموار شد براي آنها دوباره 4 سال ديگر روي موج پوپوليستي و سرخوردگي و نااميدي و در صورت عدم تحقق شعارهاي روحاني بر سر كار برگردند. البته من نسبت به آينده خوشبين هستم و در عين حال واقع‌گرا. از دولت روحاني هم بايد به اندازه خودش انتظار داشت و نه بيشتر. دولت روحاني دولت اصلاحات و دولت سازندگي نيست.

در پايان توصيه شما براي دانشجويان چيست؟

من نصيحت كردن را چيز خوبي نمي‌دانم ولي دانشجو اساسا ابتدا فكر مي‌كنم كه بايد آگاه و خودآگاه شود. سپس اين آگاهي را به محيط خودشان، محيط زندگي و كار و خانواده انتشار دهد. دانشگاه و دانشجو در شرايط كشور يك نيروي عظيم تحول هستند. الان ما چند ميليون دانشجو داريم و ايشان مي‌توانند كارگزار تحول بشوند و براي اينكه كارگزار تحول شود، وقتي خودش وارد فرآيند خودآگاهي شد و تفكر انتقادي پيدا كرد اين تفكر را بسط بدهد در جامعه و كمك كند كه مردم وارد گفت‌وگوي دموكراتيك و انتقادي با هم شوند و خواست‌ها و مطالبات مردم را فرمول‌بندي و بيان كند. مردم عادي ممكن است بدانند چه مي‌خواهند اما نتوانند بيان كنند روشنفكران و دانشجويان بايد زبان اين مردم باشند. وجدان مردم و صداي مردم بي‌صدا باشند. مخصوصا فرودستان و كارگراني كه دست‌شان به هيچ جا نمي‌رسد. يكي از ضعف‌هايي كه جنبش دانشجويي بعد از انقلاب پيدا كرده است فاصله افتادن بين جنبش دانشجويي و فرودستان و محرومان دانشجويي است. يك زماني ما و دوستان دانشجويان‌مان مي‌خواستيم اردو برگزار كنيم اتوبوس مي‌گرفتيم و دانشجويان را مي‌برديم سيستان و بلوچستان كه از نزديك با دردهاي مردم آشنا شوند. در زلزله‌ها دانشجويان خودشان مي‌رفتند به مردم كمك مي‌كردند. دانشگاه بايد پيوندش را با مردم برقرار كند و در واقع عرصه عمومي را فعال كند. تفكر انتقادي را گسترش دهد و حق مداري و حقوق خواهي را درگفتمانش بايد تقويت كند لذا به نظرم اگر وقايع جنبش دانشجويي در ايران از اين وضعيتي كه قرار دارد خارج شود و سرو ساماني پيدا كند، مي‌تواند نقش بسيار زيادي در توسعه و ارتقاي جامعه ما بازي كند. دوره دانشجويي دوران ويژه‌يي است. روشنفكري نبايد به همان چهار سال ختم شود. وقتي دانشجويان درس‌شان تمام شد كنار بروند. نبايد به گونه‌يي باشد كه دانشجو تا وقتي دانشجو است كار انتقادي و آگاهي‌بخشي كند و بعد كه درسش تمام شد اين كار را كنار بگذارد.

شما 16 آذر را مترادف با چه مفاهيمي مي‌دانيد؟

جمله معروف دكتر شريعتي؛ سه آذر اهورايي و بعدش هم از دست رفتن يك فرصت بزرگ تاريخي از دست ملت ايران. ما هرچه تاسف بخوريم از كودتاي 28 مرداد و سقوط دولت مصدق باز هم كم است و هنوز هم داريم تاوانش را مي‌دهيم.

بعد از پيروزي انقلاب اتفاقاتي مي‌افتد. اولا در ميان جنبش دانشجويي در مواجهه با دولت حاصل از انقلاب به تدريج وحدت نظر از بين مي‌رود و بخشي از جنبش دانشجويي از دولت تازه مستقر شده حمايت مي‌كند و بخشي از آنها مخالفت مي‌كنند. به نظر من سه سال اول بعد از انقلاب دوره‌يي ويژه است و فكر مي‌كنم سال 58 و 59 تا قبل از انقلاب فرهنگي آزادي‌اي كه در دانشگاه‌هاي ايران وجود داشت و بلكه مي‌شود گفت آزادي‌اي كه در كل ايران وجود داشت بي‌نظيرترين دوره در تاريخ معاصر ايران بود. به‌طوري كه شايد بتوان گفت آن دو يا سه سال اول يعني تا قبل از سال 60 كه به نظرم دوره تازه‌يي شروع مي‌شود، بي‌نظير است

در دوره دوم زمان آقاي هاشمي مقداري شرايط عوض شد، به دليل اينكه در دهه اول كليت جناح راست در يك كمپ بودند و اردوگاه واحدي داشتند.

اما به تدريج در دوره دوم در درون اين بلوك شكاف افتاد، كارگزاران تشكيل شد و در واقع يك جناح جديدي در راست كه ما اسم آن را گذاشتيم راست مدرن از راست سنتي كه بورژوازي بازار و موتلفه بود راهش را جدا كرد. ضمنا به تدريج راست ديگري هم در حال شكل‌گيري بود به نام راست افراطي كه در دوران اصلاحات روي كار آمدند

من فكر مي‌كنم دانشگاه همچنان كاركرد و نقش سياسي خودش را حفظ خواهد كرد و حتي هر نظامي اگر سعي كند دانشگاه را تسخير كند، دوباره در درون آن نهاد تسخير شده تضادها رشد خواهد كرد.

ببينيد در جنبش دانشجويي نسبت به موضع‌گيري در قبال خاتمي و دولت اصلاحات چند دستگي گسترده‌يي پيش آمد، سياست‌هاي اقتصادي به گمان من منتج به ايجاد يك قشر وسيع محروم يعني در واقع خلئي كه وجود داشت در دوران اصلاحات اين بود كه توسعه سياسي را خواستند دنبال كنند بدون اينكه توجه كنند پشتوانه توسعه سياسي زحمتكشان و محرومان جامعه هستند و اين زحمتكشان و محرومان بايد در كوتاه مدت حاصل اصلاحات را ببينند كه نمي‌ديدند

نظرات
  1. My coder is trying to convince me to move to .net from PHP. I have always disliked the idea because of the costs. But he’s tryiong none the less. I’ve been using Movable-type on various websites for about a year and am nervous about switching to another platform. I have heard very good things about blogengine.net. Is there a way I can transfer all my wordpress posts into it? Any kind of help would be greatly appreciated!

  2. Good day! I know this is kinda off topic however I’d figured I’d ask. Would you be interested in exchanging links or maybe guest authoring a blog article or vice-versa? My website covers a lot of the same subjects as yours and I think we could greatly benefit from each other. If you’re interested feel free to shoot me an email. I look forward to hearing from you! Superb blog by the way!

  3. Greetings from California! I’m bored at work so I decided to check out your site on my iphone during lunch break. I love the information you provide here and can’t wait to take a look when I get home. I’m amazed at how fast your blog loaded on my phone .. I’m not even using WIFI, just 3G .. Anyways, awesome blog!

  4. Hey there! I know this is kinda off topic but I’d figured I’d ask. Would you be interested in exchanging links or maybe guest writing a blog post or vice-versa? My blog covers a lot of the same subjects as yours and I think we could greatly benefit from each other. If you’re interested feel free to shoot me an email. I look forward to hearing from you! Awesome blog by the way!

شما هم نظر خود را ارسال کنید