حسین زمان در اعتراض به پانزده سال ممنوع الکاری: درد خود را در مقابل وزارت ارشاد فریاد خواهم زد

اسفند ۱۴, ۱۳۹۶ ساعت: ۲۰:۴۶ ب.ظ 614 بازدید بدون نظر
حسین زمان خواننده سبز کشورمان 15 سال است که به دلایل نامعلوم ممنوع الکار شده است. حسین زمان خواننده سبز و مردمی برای زندانیان سیاسی و رهبران محصور ترانه‌هایی سروده و خوانده است، او چه در آن زمان که جنگ بود و درس را در آمریکا رها کرد و راهی جبهه‌ها شد و چه این سال‌ها، همیشه کنار مردم بودن را انتخاب کرده است

حسین زمان در اعتراض به پانزده سال ممنوع الکاری: درد خود را در مقابل وزارت ارشاد فریاد خواهم زد
حسین زمان خواننده سبز کشورمان ۱۵ سال است که به دلایل نامعلوم ممنوع الکار شده است. حسین زمان خواننده سبز و مردمی برای زندانیان سیاسی و رهبران محصور ترانه‌هایی سروده و خوانده است، او چه در آن زمان که جنگ بود و درس را در آمریکا رها کرد و راهی جبهه‌ها شد و چه این سال‌ها، همیشه کنار مردم بودن را انتخاب کرده است و برای همین نیز نتوانست مانند بسیاری کنسرت برگزار کنند، آلبوم بیرون دهد و فعالیت هنری داشته باشد. حسین زمان در این سالهای ممنوع الکاری ترانه “لالایی” را خواند و تقدیم به مادران شهدای جنبش سبز کرد.

اما این روزها این خواننده سبز خسته است، خسته از ۱۵ سال ممنوع الکاری و بی توجهی، خسته از وعده‌های به انجام نرسیده و خسته از یارانی که حتی حالی از او نمی‌پرسند. او همه‌ی راه‌ها را رفته است، با همه صحبت کرده و هنوز مشکلش حل نشده است، برای همین تصمیم آخر را گرفته و می‌خواهد تا درمقابل وزارت ارشاد حضور یابد و مشکلش را در خیابان و در مقابل وزارت ارشاد پیگیری کند تا شاید صدایش را مردم و آنها که گوش هایشان را گرفته‌اند بشنوند.

حسین زمان در گفت و گو با امتداد در این باره می‌گوید: من همه‌ی تلاش خود را کردم تا بتوانم محرومیت ۱۵ سال خود را از بین ببرم و حق خود را مطالبه کنم تا بتوانم در عرصه هنر فعالیت داشته باشم. اما متاسفانه این مساله نه در دولت اول روحانی و نه در دولت‌های قبلی حل نشد.

وی می‌افزاید: ۱۵ سال محرومیت زمان کمی برای یک هنرمند نیست. لحظه لحظه‌ی این سالها را از دست داده‌ام و هیچ کدام دیگر قابل بازگشت نیست. گوش شنوایی وجود ندارد و به جرات بگویم که کسی همت جدی برای حل این مشکل تا کنون نداشته است. انتظار داشتم در دولت حسن روحانی اتفاق مثبتی رخ دهد و بتوانم حق خود را بگیرم. از ابتدا که مراجعه کردم، هربار وعده‌ی آینده را دادند و مسوولیت را گردن دیگری ‌انداختند. نهایتا مقامات وزارت ارشاد گفتند تصمیم ممنوع الکاری اینجانب دستور از بالا بوده است و پس از پیگیری‌های مکرر من را به نماینده وزارت اطلاعات ارجاع دادند. در دفتر حراست وزارت ارشاد نمایندگان وزارت اطلاعات با من صحبت کردند که بیشتر شبیه به بازجویی بود تا گفت و گو. آنها در مورد ۸۸ و اینکه نظر من در مورد آقای میرحسین موسوی و به اصطلاح خودشان “فتنه گرا” چیست سوال هایی کردند که البته من با صراحت و شفافیت جواب دادم اما پس از آخرین صحبت با وزارت اطلاعات اتفاقی نیافتاد.

حسین زمان تاکید می‌کند: برای حل مشکل خود سراغ افراد دیگر از جمله خانم ملاوردی دستیار حقوق شهروندی رییس جمهور رفتم تا در جایگاه دستیار حقوق شهروندی بتواند یاری به من رساند، در عین حال که ایشان نزدیک به رییس جمهور و دولت نیز هستند. دو سه بار هم گفتند که پیگیری میکنند اما هیچ کاری نکرده و جواب نداده‌اند که آیا پیگیری کرده یا خیر و انگار هیچ سوالی من نکرده بودم. من از این ادمها انتظار پیش از این داشتم، انتظار داشتم تا همدردی کنند و بگویند مشکل را فهمیده و درک می کنند نه اینکه سکوت کنند و حرف نزنند، این نوع رفتارها از هرچیز دیگری درد آورتر است.

زمان می‌گوید: نهایتا فکر نمی کنم کسی باقی نمانده باشد که برای احقاق حق خود به او مراجعه نکرده باشم. مشکل من در کنار مشکلات دیگرانی که حقی از آنها ضایع شده شاید چندان بزرگ نباشد، اما قبول کنید که گوشه نشینی اجباری برای هنرمند و اینکه نتواند فعالیت کند بسیار دردآور است. در این ۱۵ سال که به زور و اجبار فعالیت نکردم به اندازه ۱۵۰ سال پیر شدم. برای هنرمند سخت، درد آور و ناراحت کننده است که نتواند کار خود را نجام دهد. اخرین کاری که تصمیم دارم انجام دهم این است که در مقابل وزارت ارشاد بایستم و با فریاد و یا سکوت حق خود را مطالبه کنم. صدایم را به گوش عده‌ای بیشتر که می‌شنود و نمی‌شنوند برسانم تا یک اقدامی کرده باشم که تاثیر تاریخی داشته باشد. در نظام جمهوری اسلامی متاسفانه برخلاف چیزی که مدعی هستند که عدالت و حقوق مردم را رعایت میکند حتی برای یک هنرمند کمترین حقی قایل نیستند.

این هنرمند می افزاید: در این ۱۵ سال کسی شجاعت نداشت که بگوید به چه دلیل نمی‌توانم بخوانم و کنسرت داشته و آلبومی بیرون دهم. اگر می گفتند یه این جرم و گناه نمی توانی دلم نمی سوخت، اما متاسفانه وقتی سکوت می کنند، حرفی نمیزنند و پشت دیوار قایم می‌شوند، این ظلم و بی عدالتی فرد را مجبور می کند که عکس العمل نشان دهد و دست این افرادی که خیلی تظاهر میکنند را روکند تا واقعیت روشن شود.

زمان در پایان تاکید میکند: حقیقتا دیگر از کسی توقعی ندارم. برای آرمانمان هرچه داشتم را در حد توان هزینه کردم اما حتی از دوستان نیز حرکت و کمکی ندیدم. هیچ کس جلو نیامد و کمکی نکرد، همدلی و همدردی نکردند. حساب آنها را جدا واگذار میکنم به خودشان. حداقل در زندگی درست تصمیم بگیرند و وقتی مردم و جامعه را فرا می خوانند برای یک حرکت، هنگامیکه به مقصد رسیدند مردم را فراموش نکنند و آدمها فقط ابزار و وسیله‌ی رشد خودشان نشود.

شما هم نظر خود را ارسال کنید