“بهار” و “بی بهار”

اسفند ۲۷, ۱۳۹۳ ساعت: ۰۳:۰۳ ق.ظ 681 بازدید بدون نظر

درباره بهار چه می توان گفت؟ بهار خود از خود سخن می گوید. گواه خود را در خود دارد: شکوفائی، طراوت، سرسبزی و …
بهار فصل درخشش طبیعت است. جهان خاکی در آن به اوج می رسد و خوشبختانه ایران، با داشتن چهار فصل متمایز، آماده گرفتن بهترین کام از اوست.
ولی این به جای خود، بهار باید در دل باشد. اگر نبود، بهترین فصل با بدترین تفاوت چندانی نخواهد داشت. اگر بهار درونی، طبع خزان به خود بگیرد، از خزان غم انگیزتر می شود، معنا و لطافت پاییز را هم نخواهد داشت.
نماینده بهار نوروز است، نوشوندگی طبیعت، مردم به نشاط فرا خوانده می شوند. پنجره ها را باز می کنند و پوشش ضخیم از خود دور می دارند. ولی اصل آن است که دل، بهار آگین باشد. وقتی دل خوش بود، خزان هم زیبا می نماید، همه چیز زیبا می نماید. زیبایی خزان لطیف و تأمل برانگیز است.
در گذشته قدر بهار بهتر دریافت می شد، زیرا فصل به تعادل می رسید، نه گرما بود و نه سرما، و از جوانی و رویش در خود نشان داشت، امید را بر می افروخت و چون فزون طلبی ها کمتر بود، آرامش خاطر آسان تر فرا می آمد. اکنون زندگی روی دیگری دارد. اصل سرعت است: زودتر رسیدن، بیشتر به دست آوردن؛ و زندگی همراه شده است با سر در گریبان داشتن یا شتابزدگی، یا یا دلزدگی یا دلهره، از نوع نرسیدن به اتوبوس، یا نداشتن پول کافی در جیب برای خرید.
یک چیز دیگر هم هست: تنفس در هوای آلوده! بنابراین اگر گفته شود “زمانه بی بهار” تعبیر نادرستی نشده است. در گذشته فصل ها معنی داشتند. هر فصل موهبت خود را ارزانی می داشت.
زمستان، آتش، حظّ خود را می بخشید، آتشی که زمانی قدرش تا به حدّ ستایش رسیده بود.
پاییز فصل میوه چینی بود و تابستان فصل سایه و نسیم بهار که جای خود داشت که نشاط و رویش را می آورد، اکنون همه اینها مقهور تصنّع گشته اند.
میوه محصول چهار فصل شده است، زمستان، وسایل گرمازای از خاصیتی می کاهد. طبیعت خالص دیگر وجود ندارد و گسیختگی از طبیعت، مردم را عبوس و ملول کرده است. آب از زندگی گرفته شده است. سلام، لبخندها، خوشروئی ها، همه مصنوعی است. پول بر همه شئون سایه افکنده و دلخوشی ها را در گرو خود دارد. اسکناس از لب معشوق بسیار دلنوازتر است که حافظ درباره اش می گفت:
“لبت می بوسم و در می کشم می – به آب زندگانی برده ام پی”
دنیای متجدّد، به صورت یک قفس پهناور در آمده است که باشندگان خود را مطیع و سر به راه به گذراندن عمر سرگرم نگاه می دارد.
این است بهار عصر پیشرفت و علم.
اگر زمانی حافظ می گفت:
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
عیش امروز آن است که صبح هنگام رفتن به مقصد، به ترافیک بر نخورید.

شما هم نظر خود را ارسال کنید