بازسازی گفتمانی

مرداد ۲۰, ۱۳۹۷ ساعت: ۰۲:۵۲ ق.ظ 498 بازدید یک نظر
اختلافات مذهبی بالاخص میان شیعیان و اهل سنت در ابعاد مختلف سابقه زیادی داشته است. علیرغم اینکه بعضاً اقداماتی در جهت قرابت این دو صورت گرفته است اما بعضی کنش‌ها و همچنین برخی قواعد فقهی اختلافات بعضاً خُرد را به تقابل حاد بدل کرده است.

بازسازی گفتمانی

اختلافات مذهبی بالاخص میان شیعیان و اهل سنت در ابعاد مختلف سابقه زیادی داشته است. علیرغم اینکه بعضاً اقداماتی در جهت قرابت این دو صورت گرفته است اما بعضی کنش‌ها و همچنین برخی قواعد فقهی اختلافات بعضاً خُرد را به تقابل حاد بدل کرده است. شیعیان قائل به سه وجه دین شامل شریعت، طریقت و حقیقت هستند که از میان این سه، توجه بیشتری به شریعت وجود دارد. شریعت، عنصری دگرساز و هویت‌ساز است و دو وجه دیگر، چنین جنبه‌ای ندارند. شریعت شیعه و سنی در مسیری حرکت کرده‌اند که به وسیله فقه برای خویش هویت‌سازی کنند. در فقه، بر خلاف قرآن بر جزئیات و مرزها تأکید می‌شود و این عامل در مقابل وحدت قرار می‌گیرد.

ساموئل هانتینگتون معتقد است از مقطعی امور جهانی بر اثر کنش و واکنش تمدن‌های بزرگ شامل کنفوسیوس، ژاپنی، اسلامی، هندو، اسلاو، ارتدکس آمریکای لاتین و نیز تمدن آفریقایی شکل خواهد گرفت. سخن اصلی هانتینگتون، در باب خونین بودن این تغییرات و تأکید وی بر مرزهاست چنانکه می‌گوید جنگ‌ها در مرزها پدید می‌آیند. مانند راخین که مرز بودیسم و اسلام است؛ جامو و کشمیر که مرز هندویسم و اسلام است؛ و اسرائیل که مرز اسلام، یهود و مسیحیت است. در این موارد، شاید بتوان برای پارامترهای دیگر نیز سهمی قائل شد اما مشکل از آنجایی آغاز می‌شود که مرزبندی‌های هویتی درون‌دینی شده و در قالب دوگانه‌هایی چون شیعه و سنی، زیدی و وهابی، علوی و سنی، کاتولیک و پروتستان و… بروز کند.

در این مقال، تأکید بیشتر بر دو مذهب شیعه و سنی است. یکی از موارد اختلافی این دو مذهب، قاعده فقهی «خذ ما خالف العامه» است که می‌گوید «هر چه عامه گفت، عکسش را عمل کن» از این قاعده لااقل دو برداشت رایج وجود دارد. برداشت اول این قاعده را همچون قاعده استحسان تلقی کرده و حتی‌الامکان وارد تقابل نمی‌شود اما برداشت دوم معتقد است، قاعده مذکور در تمامی مسائل جاری است، لذا گفته می‌شود در همه مسائل «باید» با اهل سنت اختلاف وجود داشته باشد. این موارد چنانکه شاهد هستیم، بسیار مورد توجه قرار گرفته‌ و می‌گیرند و فاصله بیشتری میان شیعه و سنی ایجاد می‌کنند. بعضی موارد خرد و در حوزه احکام و بعضی کلان و در حوزه اجتماع و سیاست هستند. در بُعد اول با موارد ذیل مواجه هستیم.

شیعه معتقد است، «بسم الله الرحمن الرحیم» را در هر نمازی باید جهر (بلند) خواند اما در مقابل اهل تسنن می‌گویند «بسم‌الله الرحمن الرحیم» را باید خفی (کوتاه) خواند. در مسح پا نیز چنانکه می‌دانیم، اختلاف فقهی میان شیعه و سنی وجود دارد؛ شیعه به مسح اکتفا می‌کند اما اهل سنت قائل به شستن پا می‌باشد. علاوه بر این، شیعه در نماز جماعت، فقط در زمان حج آن هم به فتوای امام و از باب «تقیه مداراتی» به اهل سنت اقتدا می‌کند و مابقی ایام به دلایل خاص خود این امر را نمی‌پذیرد؛ از طرف دیگر اهل تسنن نیز وضوی شیعیان را زیر سؤال می‌برد و به امام جماعت شیعه اقتدا نمی‌کنند. البته اختلاف در باب نماز در همین تک مورد خلاصه نمی‌شود؛ چنانکه می‌دانیم، سوره حمد به دو بخش مدح و دعا تقسیم شده است؛ شیعیان در نماز جماعت و پس از قرائت این سوره توسط امام جماعت، می‌گویند: «الحمدالله رب العالمین» ولی اهل تسنن می‌گویند: «آمین». تفسیر این امر آن است که شیعیان خود را در صراط مستقیم می‌دانند و بر همین مبنا خدا را سپاس می‌گویند و اهل سنت با آمین گفتن مسیر هدایت و صراط مستقیم را طلب می‌کنند. مفسران نیز برای تحکیم این نگاه به آیه چهاردهم سوره حجرات و تفاوت میان مسلم و مؤمن استناد می‌کنند. از سوی دیگر، اهل سنت با استناد به روایتی از پیامبر، دیدگاه به‌خصوصی را درباره زیارت نمایندگی می‌کند. در روایتی که به حدیث «شد رحال» معروف است، می‌خوانیم: «لاتُشَدُّ الرِّحَالُ إِلاَّ إِلَی ثَلاثَهِ مَسَاجِد: المَسْجِدِ الحَرَام وَمَسْجِدِی هَذَا وَالمَسْجِدِ الأَقْصَی» یعنی بار سفر بسته نمی‌شود مگر به قصد سه مسجد؛ مسجدالحرام، مسجد من و مسجدالاقصی. این بدان معناست که اهل سنت مابقی زیارت‌ها را نمی‌پذیرد؛ به همین جهت است که شیعیان را قَبوری (قبر پرست) می‌‌خوانند. در همین باب زیارت، اهل سنت معتقد است، نباید از میت چیزی طلب کرد اما شیعه چنین نگرشی را قبول ندارد؛ بحث در این‌باره حول آیه «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیما» در گرفته و همچنان باب آن گشوده است. اختلاف دیگر را در حج و در مورد طواف نساء مشاهده می‌کنیم. شیعه از وجوب طواف نساء سخن می‌گوید اما اهل تسنن قائل به این امر نیستند؛ به همین دلیل در دعاوی رادیکال میان شیعه و سنی شاهد هستیم، بعضی، اهل تسنن را حرام زاده خطاب می‌کنند.

فارغ از موارد فوق‌الذکر، در باب مسائل سیاسی نیز اختلافاتی را مشاهده می‌کنیم. واقعه غدیر یکی از بحث‌برانگیزترین موارد است که در آن پیامبر، حضرت علی(ع) را به‌عنوان جانشین خود معرفی کرد؛ روندی که پس از رحلت پیامبر به سرانجام نرسید. این اختلافات در موارد دیگری مانند عقاید، فروع فقهی، تنزیه و تشبیه، حدیث قرطاس، مباهله، آیه تطهیر، شفاعت، توسل، استغاثه، علم غیب، مولودی، مراسم‌های میت و… وجود دارد که تشریح یک‌به‌یک آن‌ها در این مجال نمی‌گنجد.

***

اکنون باید پرسید، راه برون رفت از این تقابل چیست؟ متفکرانی مانند جان رالز معتقدند مردم نباید در دین، فلسفه و ایدئولوژی عمیق شوند. شاید تا حدودی بتوان این قبیل توصیه‌ها را در دستور کار قرار داد اما زمانی که با واقعیت جاری روبرو می‌شویم، به‌نظر نمی‌توانیم تنها به نصایح بسنده کنیم. بنابراین باید یک مرحله ‌پیش‌‌تر برویم؛ مرحوم بازرگان می‌گفت: «ما اول ایرانی هستیم بعداً مسلمان.» به‌نظر اگر شیعه و سنی حاضر در ایران، این عبارت را بپذیرند، مشکل تا حد زیادی برطرف می‌شود. یعنی باید پذیرفته شود،‌ درون کلیتی واحد به‌نام «ایران» به‌دنبال هویت‌سازی نرویم و در مقابل حقیقت را دنبال کنیم؛ حقیقت امروز جهان اسلام ظلمی است که به مسلمانان می‌شود؛ چه در میانمار و فلسطین و سوریه چه در افغانستان و… به قول پروین اعتصامی: «حدیث روشن ظلم شما و نکبت ما / حقیقت است چرا صحبت مجاز کنیم.» اکنون حقیقت‌ها رها شده و بر مجازها تأکید می‌شود!

از این گذشته دامن زدن به مساله تاریخی درگیری‌های هویتی را در پی خواهد داشت. چندی پیش بن سلمان گفت: «محافظه‌کاری کشورش [عربستان] در سه دهه گذشته «غیر طبیعی» بوده است.» او دلیل این وضعیت را واکنش به انقلاب اسلامی ایران توصیف کرد و گفت: «عربستان نمی‌دانسته چگونه با پیامدهای انقلاب ایران برخورد کند.» این بدان معناست که بحث‌های هویتی تأثیر خود را گذاشته است؛ یعنی اسلام فقاهتی که در ایران حاکم شد، بر رویکرد عربستان نیز تأثیر خود را گذاشته است.

اکنون باید باید تلاش کنیم، مرزها چه در سطح جهانی و چه در سطح ملی کمرنگ شوند. تجربه نشان داده است، یکی از مواردی که به برداشته شدن مرزها کمک کرده رواج Intermarriage بوده است؛ یعنی پذیرفته‌ شده است که فرد می‌تواند با فردی خارج از دین، مذهب و نژادش ازدواج کند. این پدیده‌ در مرزهای شمالی و غربی رواج بیشتری داشته است چرا که آن نواحی به کیفیتی تحت تأثیر اروپای سکولار قرار گرفته اما در مرزهای جنوبی پیشرفت چندانی نداشته است چرا که آن نواحی تحت تأثیر سعودی و امارات و پاکستان مانده است. چنانکه می‌دانیم، اهل سنت امارات، کویت و… از گذشته پیوندهای خانوادگی و تجاری با ایرانیان برقرار کرده‌اند ولی پس از تشدید دعوای شیعه و سنی این ارتباطات از میان رفت و رابطه ایران و کشورهای همسایه قطبی شد. موضوع سوریه نیز مزید بر علت شد زیرا ایران از ابتدا نگفت، دعوای آن کشور سیاسی است بلکه صرفاً از دعوای شیعه و سنی سخن رفت و بدین ترتیب آتش‌افروزی دوجانبه صورت گرفت.

در بعد معرفتی این اختلافات، به نظر باید تجزبه غزالی را طی کرد؛ او اهل مناظره و مجادله بود اما در سفری، مشی پیشین را کنار گذاشت و به دنبال اخلاق رفت و اثر مهم «المنقذ من الضلال» را نوشت. در بعد سیاسی نیز، چنانکه ابتدای دولت یازدهم متذکر شدم، روحانی باید به‌جای نیویورک به ریاض سفر می‌کرد و مسئله منطقه را بر غرب رجحان می‌داد اما چنین نکرد، سپس به‌دلیل وضعیت منطقه کنش‌گری ایران در سطح منطقه،‌ از حوزه تصمیمات وزارت خارجه خارج شد؛ فوقع ما وقع! حال، با توجه به وضعیت کنونی به‌نظر می‌توان، راه ترسیم شده را از سر گرفت و شرایط منطقه‌ای را با تکیه بر وحدت درونی به‌سامان کرد.

مضاف بر این، چنانکه اصلاحات نیز بخواهد خود را در عرصه گفتمانی بازسازی کند، به‌نظر باید بر سه عنصر تکیه کند. اولین عنصر «عدالت» است. (در این باره پیش‌تر مواردی را ذکر کرده‌ام؛ برای مطالعه (رک. حجاریان، سعید (۱۳۹۶). «اصلاح‌ اصلاح‌‌طلبی» فصل‌نامه پویه. ش ۲) و (حجاریان، سعید (۱۳۹۶). «کدام اصلاحات زنده باد؟» دوماهنامه چشم‌انداز ایران، ش ۱۰۶) فارغ از مباحث تئوریک، عدالت در داخل به این معناست که تبعیض میان شهروندان از میان برود و پذیرفته شود، هر فرد که شناسنامه ایرانی دارد، به خدمت سربازی می‌رود و مالیات می‌پردازد، با سایرین حقوق برابر دارد؛ خواه اهل سنت باشد، خواه اقلیت دینی، خواه بی‌دین. ما نمی‌توانیم، اسرائیل را برای به‌رسمیت نشناختن حقوق اعراب نقد کنیم اما خود حقوق اقلیت‌ها را نادیده بگیریم. دومین عنصر «صلح» است. ترجمه اصلاحات به صلح امر دشواری نیست. مادامی که کشوری با خود، اقلیت‌ها و همسایگانش در صلح است، می‌تواند در عرصه جهانی نیز منادی صلح باشد. چگونه سوئیس با آنکه عضو سازمان ملل نیست، مرکزی برای بسیاری نهادهای سازمان ملل شده و بسیاری از منازعات در این کشور بررسی می‌شود؟ پاسخ روشن است؛ این کشور بیش از ۵۰۰ سال است که رنگ جنگ را ندیده و همیشه مرکزی برای آرامش و دوستی بوده است. سومین عنصر «ایران» است. اصلاح‌طلبان علیرغم آنکه شعار «ایران برای همه ایرانیان» را که ناظر بر نوعی برابرحقوقی برای شهروندان است، سر دادند به ایران به صفت یک زادوبوم که باید حفظ شود، آب و خاکش از میان نرود، محیط‌زیست‌اش سالم بماند و برای نسل‌های بعد به ارث گذاشته شود، توجه کافی نشان ندادند و تحت تأثیر شعارهای ابتدای انقلاب، ملی‌گرایی را دستکم گرفته‌اند. اگر «ایران»ی وجود نداشت، دعوای اصول‌گرا و اصلاح‌طلب، شیعه و سنی و… وجود نداشت و رقابت سیاسی میان احزاب بلاموضوع بود. ظرف بلورینی به‌نام ایران باید پابرجا بماند تا این تحرکات درون آن صورت بگیرد و اگر این ظرف شکسته شود، زمینی برای هیچ بازی اعم از سیاسی، اقتصادی، عقیدتی و… وجود نخواهد داشت؛ به قول میرزاده عشقی «خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟»

منبع چاپی: نشریه پیام آینده | شماره دوم – مرداد ۱۳۹۷