از امیر تتلو تا اصغر فرهادی چه قدر فاصله است؟!

اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۴ ساعت: ۲۳:۲۳ ب.ظ 682 بازدید بدون نظر

چند هفته پیش برادرم رضا رستمی جدولی منتشر کرد که نشان می داد هنرمندان در فضای مجازی چه میزان هواخواه و طرفدار دارند. رتبه نخست از آن امیر تتلو-خواننده رپ فارسی- بود و هنرمندان جدی و نامی ما هم چون اصغر فرهادی و شجریان با اختلاف فاحش و چشمگیری از ایشان فاصله گرفته بودند.
من خطاب به رضا گفتم از این آمار و جدول نمی توان نتیجه گرفت که هنرمندان جدی ما با کم اقبالی روبرویند و یا هنر مصرفی و روزمره دارد دلمشغولی همگانی می شود و به زودی در امواج سهمگین سطحی نگری غرق خواهیم شد. فضای مجازی است دیگر و مخاطبان خاص خودش را دارد. و باز با خوش خیالی ادامه دادم: مهم فضاهای جدی است،مثلا همین خبرآنلاین خودمان وقتی خبری منتشر می کند از فلان هنرمند برجسته ببین چه استقبالی از آن می شود. رضا که به نظر بی حوصله می آمد لبخندی کم رنگ زد و گفت: بعدا با هم صحبت می کنیم. من این بعدا را به حساب بی حوصلگی رضا و کلافه بودنش از مسائل کاری گذاشتم و بحث را رها کردم. سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴رونمایی مجموعه شعر و ترانه این بنده کم ترین بود. در مکتب تهران. سرآمدان و نام آوران فرهنگ و هنر و سیاست به این کم ترین لطف داشتند و آمدند. با خودم گفتم فردا که اسم مسعودکیمیایی و شهرام ناظری و صادق زیباکلام و فریدون مجلسی و سهیل محمودی و عبدالجبار کاکایی و چند عزیز دیگر در تیتر خبر رو نمایی آمد و به شدت از آن استقبال شد به رضا رستمی خواهم گفت آقا رضا اوضاع آن قدرها هم که شما فکر می کنید نابسامان نیست. هنوز هم…بله، در همین خیالات بودم که رضا مرا صدا کرد و آمار بازدید کننده ها را به من نشان داد و بعدهم آمار خبری دیگر را که مربوط بود به ضرب و جرح یک هنرپیشه محترم. فاصله همان فاصله امیرتتلو با جناب فرهادی بود.یخ کردم. یعنی چه؟ یعنی آن همه آدم با آن کارنامه درخشان و ممتاز باید این قدر مهجور واقع شوند؟ گفتم شاید این خبر استثنا باشد و حکم النادر کالمعدوم  برآن جاری. که رضا معطل نکرد و آمار چند خبر دیگرِ از این دست را روبرویم گذاشت و من هم حسابی به هم ریختم. تازه فهمیدم آن روز آقا رضا بی حوصله نبودند و آن لبخند کم رنگ نه نشان بی حوصلگی که گواهی بود بر یک زخم عمیق و کاری که به این سادگی ها نمی توان برای آن درمانی یافت.

بدون شک علت این همه بی توجهی به مسائل فرهنگی و گریز مردمی با پنج هزارسال تاریخ و فرهنگ و تمدن و مابقی قضایا از مطالعه و روی آوردن بیمارگونه به اینترنت و سرگرم شدن به فضای مجازی موضوعی نیست که بتوان آن را در یک یادداشت گنجاند. بشود هم در بضاعت این بنده نیست. اما چیزی که مهم است و نمی توان چشم برآن پوشید فاجعه ای است که تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی و ناتوی فرهنگی نمی تواند لفظ دقیقی برای بیان توصیف آن باشد.کتاب که نمی خوانیم،مجله روشنفکری که ورق نمی زنیم،فیلم خوب که نمی بینیم،آرمان و دغدغه تعالی و عدالت و این حرف ها هم که نداریم، کسی هم نیست که بانگ برآورد:فاین تذهبون؟ و تازه کسی باشد که بگوید کدام گوش است که بشنود:

در گوش ها نوای کلوا و اشربوا خوش است

گوشی برای بانگ ولا تسرفوا نماند

ما حالمان خوش نیست و مشکل مضاعف آن جاست که برای بیان چنین  ناخوش احوالی ای و تذکر به یکدیگر باید از همین رسانه ای استفاده کنیم که درآن خبر شکلک درآوردن یک هنرپیشه هزاران بار خوانده می شود اما خبر و گزارش چگونگی به ثمر نشستن یک اثر گرانسنگ هنری به هیچ گرفته می شود. حقیقتا اگر ابیاتی از این دست نبود مطلب را چگونه باید به پایان می بردیم:

مگر خضر مبارک پی درآید

زیمن همتش کاری گشاید

شما هم نظر خود را ارسال کنید